#اگر_شبی_از_شب‌های_زمستان_مسافری، #ایتالو_کالوینو، ترجمه #لیلی_گلستان، نشر #آگاه

«اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» یکی از آثار ایتالو کالوینو است؛ رمانی که بیش‌تر از آن‌که یک داستان معمولی باشد، بازی با خودِ مفهوم داستان، خواندن و رابطه‌ی نویسنده و خواننده است.
کتاب با جمله‌ای بسیار مستقیم شروع می‌شود: «تو داری شروع به خواندن داستانِ جدیدِ ایتالو کالوینو، اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری، می‌کنی.» یعنی خواننده، به نوعی تبدیل به شخصیت داستان می‌شود.
شخصیت اصلی مردی است که در کتاب با عنوان «خواننده» خطاب می‌شود. او کتابی از کالوینو می‌خرد و شروع به خواندن می‌کند، اما متوجه می‌شود کتاب مشکل دارد و داستانی که خوانده ناقص است.
او دنبال نسخه‌ی درست کتاب می‌رود، اما کتاب بعدی هم داستان دیگری است و آن هم ناتمام می‌ماند.
و این اتفاق بارها تکرار می‌شود.
در نتیجه، رمان اصلی در واقع از چند داستان ناتمام تشکیل می‌شود که میان بخش‌هایی از داستان اصلی قرار گرفته‌اند.
بنابراین کتاب مدام از یک فضای ادبی به فضای دیگری (در ژانرهای مختلف) می‌پردازد اما هیچ‌کدام کامل نمی‌شوند.
و همین ناتمام ماندن خودش بخشی از معنای کتاب است.
موضوع اصلی کتاب در واقع «خواندن» است.
کالوینو سؤال‌هایی مطرح می‌کند:
ما از یک کتاب چه می‌خواهیم؟
آیا می‌خواهیم داستان تمام شود؟
آیا می‌خواهیم بدانیم قاتل چه کسی است؟
آیا می‌خواهیم عاشق شدن شخصیت‌ها را تا پایان دنبال کنیم؟
یا چیزی که واقعاً به آن علاقه داریم، خودِ تجربه‌ی خواندن است؟
کتاب مدام این حس را ایجاد می‌کند که این داستان دیگه تموم می‌شه و می‌فهمم که چی می‌شه ولی باز هم داستان ناتمام رها می‌شه.
در نتیجه، کالوینو عملاً اشتیاق خواننده به ادامه‌ی داستان را تبدیل به موضوع خودِ داستان می‌کند.
در کنار بازی‌های ادبی، یک داستان عاشقانه هم بین «خواننده» و «لودمیلا» وجود دارد.
«خواننده» با لودمیلا آشنا می‌شود؛ زنی که او هم عاشق کتاب خواندن است.
اما نگاه این دو به کتاب کمی متفاوت است.
لودمیلا دنبال لذت خالص خواندن است؛ او می‌خواهد خودش را در داستان گم کند.
در مقابل، «خواننده» بیش‌تر دنبال این است که بفهمد چه اتفاقی افتاده و ادامه‌ی داستان چیست.
این تفاوت، یکی از تفاوت‌های افراد علاقه‌مند به کتاب‌ است که کالوینو به آن اشاره می‌کند.
یکی از نکات کتاب این است که مرز میان نویسنده، کتاب، داستان و خواننده مدام از بین می‌رود.
شخصیت داستان درباره‌ی نویسنده حرف می‌زند، خواننده درباره‌ی کتاب فکر می‌کند، کتاب بر خواننده اثر می‌گذارد و خودِ کالوینو هم در این میان تبدیل به بخشی از بازی می‌شود.
این داستان در مورد داستان‌ بودن خودش هم صحبت می‌کند.
در این کتاب کالوینو کاری می‌کند که معمولاً نویسنده‌گان سعی می‌کنند انجام ندهند: در طول داستان مدام به داستان بودن داستان اشاره می‌شود، به خواننده، نویسنده و کتاب اشاره می‌شود.
شما ممکن است در چند صفحه وارد یک داستان شوید، به شخصیت‌ها علاقه‌مند شوید، بخواهید بدانید پایانش چیست و ناگهان تمام. داستان بعدی شروع می‌شود. این ناکامی، بخشی از بازی کالوینو با شماست.
کتاب در نهایت درباره‌ی این پرسش است:
آیا ارزش یک داستان فقط در «پایان» آن است؟
کالوینو انگار می‌گوید نه.
گاهی چیزی که ما را به کتاب وابسته می‌کند، نه رسیدن به مقصد، بلکه میل به دانستن، انتظار، خیال‌پردازی و خودِ مسیر خواندن است.
به همین دلیل، ناتمام بودن داستان‌ها لزوماً نقص نیست؛ خودِ ناتمام‌بودن تبدیل به مضمون کتاب می‌شود.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم
«اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» رمانی درباره‌ی خواندن یک رمان است.
اما در لایه‌ی عمیق‌تر، درباره‌ی این‌هاست:
خواننده، نویسنده، عشق، میل به دانستن، خیال و این‌که چرا اصلاً داستان می‌خوانیم.
البته من شخصا به این بازی‌ها در رمان علاقه ندارم مگر این‌که داستان خیلی جذاب از کار در بیاد که به نظر من این رمان این‌طور نبود. ترجمه‌ی رمان خوب بود.
امتیاز: ۰ از ۱۰.