کانال تلگرام

کانال تلگرام من: t.me/Dopram

مجموعه‌ی من هنوز در سفرم | ۱  و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد  روایتی از سفر به کاتماندو، بامیان

آدم جهان‌گرد را هیچ‌چیز به اندازه‌ی روند ویزا گرفتن آزار نمی‌دهد چون او می‌داند مرزی وجود ندارد. چون او دیده که مردم ملیت‌های مختلفْ درست مثل هم غمگین می‌شوند و مثل هم می‌خندند. می‌داند که نگرانی، رنج یا عشق پشت مرزهای اروپا، آمریکا یا ژاپن منتظر ویزا نمی‌ایستد. برای روحی که با دیدن و شنیدن در سفر فربه شده، خط‌کشی مصنوعیِ روی کره‌ی زمین به ساختن زندانی بزرگ می‌ماند. من مرزها را باور نمی‌کنم. ورِ ساده‌دلم دارد می‌بیند که پادشاه لخت است. شاید روزی مفهوم «مرز» در کلاس‌های تاریخ تدریس شود و آیندگان از روزگاری که انسان‌ها با لجاجتی بچگانه دور سرزمین‌هاشان دیوار و سیم خاردار می‌کشیدند، با تعجب یاد کنند. ورِ ساده‌دلم می‌تواند بدون ویزا هم رؤیاپردازی کند.

#مجموعه‌ی_من_هنوز_در_سفرم_|_۱ #و_کسی_نمی‌داند_در_کدام_زمین_می‌میرد #روایتی_از_سفر_به_کاتماندو،_بامیان،_تفلیس،_آتن،_هرات،_کابل،_جنوا،_قونیه،_مون‌پولیه، #مهزاد_الیاسی_بختیاری، نشر #نشر_اطراف، صص ۴۱ و ۴۲

دیوان اشعار ایرج میرزا

#دیوان_اشعار_ایرج_میرزا، #ایرج_میرزا، نشر #آوای_بیصدا

اکثر شعرهای کتاب ضعیف هستند هر چند ایرج میرزا با چند شعر خاصش ( به عنوان مثال شعر "قلب مادر") نشان داده که شاعر خوبیست ولی کارهای ضعیف زیادی هم دارد. کتابی که من خواندم ناقص بود و شامل همه‌ی اشعار نبود و چاپی بسیار ضعیف داشت و خیلی جا‌ها هم سانسور شده بود و به‌جای خیلی کلمات چندنقطه گذاشته شده بود. امتیاز: ۱ از ۱۰.

دیوان اشعار ایرج میرزا

قبله آمال

حاجیان رخت چو از مکه برند
مدتی در عقب سر نگرند
تا به جایی که حرم در نظر است
چشم حجاج به دنبال سر است
من هم از کوی تو گر بستم بار
باز با کوی تو دارم سر و کار
چشم دل سوی تو دارم شب و روز
چشم بر کوی تو دارم شب و روز
تو صنم قبله آمال منی
چون کنم صرف نظر؟ مال منی
روی رخشنده تو قبله ماست
مردم دیده ما قبله نماست


#دیوان_اشعار_ایرج_میرزا، #ایرج_میرزا، نشر #آوای_بیصدا، ص ۲۷۴

کابوس‌های بیروت

#کابوس‌های_بیروت، #غادة_السمّان، مترجم: #احسان_موسوی_خلخالی، نشر #نشر_نی

جنگ داخلی در بیروت زنی را به هم‌راه چند نفر دیگر در خانه‌شان به نوعی زندانی می‌کند و این کتاب حاصل یادداشت‌های زن در این چند روز است. روند روایت خیلی کند پیش می‌رود و خیلی‌جاها خسته‌کننده می‌شود. امتیاز: ۱ از ۱۰.

کابوس‌های بیروت

سعی کردم با غذا پختن خودم را سرگرم کنم تا صدای گلوله‌ها را نشنوم... در گوشه‌ای تاریک در آشپزخانه چند سیب‌زمینیِ فراموش‌شده داشتیم. بیرونشان آوردم و آب را جوش آوردم تا آب‌پزشان کنم. یکی را برداشتم و تا آمدم در آب جوش بیندازمش دیدم جوانه‌ای سبز شروع کرده است به رشد کردن. احساس کردم سیب‌زمینی، همین توده قهوه‌ای‌رنگ جامد، تَنی زنده است سرشار از زندگی که می‌زاید و تکثیر می‌شود... از این‌که «زنده‌زنده» بجوشانمش صرف‌نظر کردم و بابت این تصمیم به خودم خندیدم... می‌دانستم که همیشه از کشتن هر چیزی، حتا مگس و پشه و مورچه ناتوان بوده‌ام، اما این را هم می‌دانستم اگر به اندازه کافی گرسنه باشم می‌توانم اولین موجود زنده سر راهم را، حتا اگر یک مرد باشد، ببلعم.
بدبختی‌ام این است که هر کشتنی را فاجعه‌ای کیهانی می‌دانم... چیدن یک گل برای من حکم قتل را دارد... و وقتی کسی دسته‌گلی هدیه‌ام می‌دهد، اندوهی سخت فرامی‌گیردم که گل را به‌خاطر من کشته‌اند... و اگر حلقه‌ای گل بر گردنم بیاویزند بر خود می‌لرزم انگار طنابی از میان ده‌ها جسد رد کرده و به گردنم انداخته باشند...
نگاه من به زندگی همان است که پروفسور لورن اشلی داشت: وقتی پایش پیچ خورد و کنار پیاده‌رو افتاد و خون از دهانش بیرون زد فوری خطاب به خون گفت: «شرمنده که این بلا را سرتان آوردم... بسیار شرمنده‌ام». از خونش عذرخواهی کرد! و وقتی دوستش او را دیوانه پنداشت، برایش توضیح داد: هر قطره خون مجموعه بی‌نهایت سلول زنده است. وقتی من افتادم و خون‌ریزی کردم، باعث مردن بسیاری از آن‌ها شدم. برای همین در حالی که داشتند مثل قبیله‌ای از ماهی‌های افتاده بر شن داغ روی پیاده‌رو جان می‌دادند، با آن‌ها حرف زدم.. من در جهانی که در آن زیست می‌کنم باعث مرگ و میر تعداد وحشتناکی «سلول‌های خونی» شده‌ام که تعدادشان خیلی بیشتر از شمار آدم‌هایی است که با یک انفجار اتمی می‌میرند!.. بله، هر مرگی فاجعه‌ای کیهانی است، نه فقط برای سیاره ما، بلکه برای همه سیاره‌ها. سرتاسر جهان را می‌توان به دریایی از زندگی تشبیه کرد که هر کدام ما در آن نقطه‌ای هستیم و مرگ هر نقطه به‌نوعی بر همه‌چیز تأثیر می‌گذارد. قتل جنایتی در حق کل زندگی است نه فقط در حق مقتول... برای همین، هر اعتقادی هم که داشته باشم بسیار دشوار بتوان وادار به پذیرش این نکته‌ام کرد که کاری هست که ابزار پیشرفت آن خشونت است، هر چند کاملاً می‌دانم که تغییرات اساسی و ریشه‌ای در تاریخ کره زمین فقط با خشونت ممکن شده است.. این مایه عذابم بود... این تناقض درونی میان خشونت و عدم خشونت را بایست به‌لحاظ عقلی برای خودم حل می‌کردم... اما آیا ممکن است که خشونت فقط ناشی از پذیرش عقلانیِ چیزی باشد؟ یا از نیازی جسمی برای دفاع از خود ناشی می‌شود؟ یا این‌که واکنش ناارادیِ مثلاً فردی گرسنه است در برابر کسی که از شدت پرخوری رودل کرده؟ یا هر دو؟ سر در نمی‌آوردم. فقط این را می‌دانستم که برادرم با عصبانیت دور من می‌چرخید و منتظر بود که بالاخره درباره غذا تصمیم بگیرم. به او گفته بودم که سیب‌زمینی نمی خوریم چون «خراب شده» و از ترس مسخره‌بازی‌اش نگفتم چون «زنده» است... دوباره یخچال را باز کردم تا ببینم مادربزرگ چه چیزهایی جا گذاشته... هیچ نبود جز ذخیره‌ای قابل توجه از گوشت. اما من در شش ماه گذشته -از وقتی جنگ داخلی شروع شد- آن‌قدر جنازه در خیابان‌ها دیده بودم که اصلاً نمی‌توانستم گوشت بخورم... تقریباً مطمئن بودم که گوشت‌های بازار همه گوشت آدمیزاد است... و هنوز به آن مرحله نرسیده بودم که حیوان درنده شوم... هنوز به مورچه‌ای که در خانه‌مان گوشه‌ای لانه کرده بود غذا می‌دادم و با تمام وجود از همه موجودات زنده‌ای که خانه را با ما شریک بودند دفاع می‌کردم و همیشه حشره‌کش‌هایی را که مادربزرگم می‌خرید قایم می‌کردم، هرچند افراد خانواده همیشه از این رفتار «غیربهداشتی‌ام» عصبانی می‌شدند... آری، چند ماه بود به گوشت لب نزده بودم. منطقه کشتارگاه، که حیوانات را آن‌جا سر می‌بُرند، میدان جنگ است، پس کی وقت می‌کنند حیوانی را سر ببرند؟ آن هم وقتی که گوشت آدمیزاد در خیابان‌ها افتاده، آن هم معمولاً پوست‌کنده و سربریده... چطور گوشت بخورم؟ چه کسی تضمین می‌دهد که آنچه در برابرم است بازوی محبوبم نباشد که چند دقیقه پیش از آن‌که پیش چشمم کشته شود مدتی گِرد من حلقه زده بود؟...

#کابوس‌های_بیروت، #غادة_السمّان، مترجم: #احسان_موسوی_خلخالی، نشر #نشر_نی، صص ۲۷-۲۹

دروازه‌ی مردگان / ۱  قبرستان عمودی

#دروازه‌ی_مردگان_/_۱ #قبرستان_عمودی، #حمیدرضا_شاه‌آبادی، نشر #افق

«دروازه‌ی مردگان / ۱ قبرستان عمودی» رمانی تاریخی-فانتزی از "حمیدرضا شاه‌آبادی" و نخستین جلد از سه‌گانه‌ی «دروازه مردگان» است.
در طول داستان، مرز میان واقعیت تاریخی و عناصر فانتزی و رازآلود کم‌کم کم‌رنگ می‌شود و خواننده هم‌راه با رضاقلی به کشف رازهای پنهان داستان می‌پردازد.
در اواخر کتاب داستان خیلی با عجله و به نوعی بی‌سروته تمام می‌شود.
حال‌وهوای کتاب:
تاریخی (تهران دوره قاجار)
معمایی و رازآلود
فانتزی با چاشنی ترس ملایم
مناسب نوجوانان و بزرگ‌سالان علاقه‌مند به داستان‌های تاریخی ایرانی

امتیاز: ۳ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان در دو زمان روایت می‌شود:
در زمان حال، نوجوانی به نام «مجید» به نوشته‌ها و خاطرات شخصی به نام «رضاقلی» دست پیدا می‌کند.
در گذشته، رضاقلی در تهران دوره‌ی قاجار زنده‌گی می‌کند و کودکی سختی را در کارگاه قالی‌بافی و خانه‌ای مرموز سپری می‌کند. به تدریج با رازهایی عجیب و ترسناک روبه‌رو می‌شود؛ رازهایی که به مرگ، جهان مرده‌گان و حوادثی غیرعادی گره خورده‌اند.

در قرنطینه

#در_قرنطینه، #سباستین_فیتسک، مترجم: #مهوش_خرمی‌پور، #کتابسرای_تندیس

در قرنطینه رمانی تریلر روان‌شناختی از سباستین فیتسک است. داستان درباره پدری است که پسرش خردسالش یک سال پیش ناپدید شده و تنها کسی که ممکن است از سرنوشت او خبر داشته باشد، یک قاتل زنجیره‌ای است که در بخش فوق‌امنیتی یک بیمارستان روانی نگه‌داری می‌شود. پدر برای کشف حقیقت تصمیم می‌گیرد به آن مرکز وارد شود و از نزدیک به قاتل دسترسی پیدا کند.

حال‌وهوای کتاب:
معمایی و جنایی
پرتعلیق و پر از غافل‌گیری
روان‌شناختی
با فضایی تیره و پرتنش

آیا ارزش خواندن دارد؟
اگر از رمان‌های پرکشش و غیرقابل‌پیش‌بینی خوشتان می‌آید، این کتاب برایتان جذاب خواهد بود.
نویسنده به هیچ‌وجه نتوانسته پیچش‌های داستان را منطقی و خوب در بیاورد. نویسنده با تمام وجود تلاش کرده داستانی پیچیده روایت کند ولی اصلا منطق و روال داستان را خوب در نیاورده.
امتیاز: ۲ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

پسر شش‌ساله‌ی مردی به نام تیل برکهوف، یک سال پیش ناپدید شده و هیچ اثری از او پیدا نشده است. تنها سرنخ موجود این است که یک قاتل زنجیره‌ای زندانی ممکن است از سرنوشت کودک خبر داشته باشد.
این قاتل در یک مرکز روان‌پزشکی فوق‌امنیتی نگه‌داری می‌شود و دست‌رسی به او تقریباً غیرممکن است. پدر ناامید برای یافتن حقیقت، نقشه‌ای خطرناک می‌کشد تا وارد آن مرکز شود و با قاتل روبه‌رو گردد.
اما پس از ورود، متوجه می‌شود که همه‌چیز پیچیده‌تر از چیزی است که تصور می‌کرد. او با رازها، دروغ‌ها و اتفاقاتی روبه‌رو می‌شود که تشخیص حقیقت را دشوار می‌کنند و داستان به سمت چندین غافل‌گیری بزرگ پیش می‌رود.

چوب نروژی

#چوب_نروژی، #هاروکی_موراکامی، ترجمه‌ی #مهدی_غبرایی، نشر #کتاب_نشر_نیکا

«چوب نروژی» رمانی از هاروکی موراکامی و یکی از مشهورترین آثار او به شمار می‌آید.
نام کتاب از ترانهٔ Norwegian Wood (This Bird Has Flown) از گروه The Beatles گرفته شده است.
موضوع‌های اصلی:
عشق و روابط انسانی
سوگ و فقدان
تنهایی
بلوغ عاطفی
جست‌وجوی هویت
سبک کتاب:
برخلاف بسیاری از آثار دیگر موراکامی که عناصر فانتزی و سوررئال دارند، «چوب نروژی» عمدتاً واقع‌گرایانه است.
اگر به رمان‌های شخصیت‌محور، احساسی و تأمل‌برانگیز علاقه دارید، احتمالاً از آن لذت خواهید برد. اما اگر دنبال داستانی پرحادثه یا معمایی هستید، ممکن است ریتم آرام کتاب برایتان کند به نظر برسد.
امتیاز: ۶ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

راوی داستان، دانش‌جویی به نام تورو واتانابه است.
داستان حول روابط او با دو دختر بسیار متفاوت شکل می‌گیرد:
نائوکو، دختری حساس و درون‌گرا که با مشکلات روحی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
میدوری، دختری سرزنده، صریح و پرانرژی.
رمان بیشتر از آن‌که بر حادثه تکیه داشته باشد، بر احساسات، خاطرات، عشق، تنهایی، فقدان و گذر از دوران نوجوانی به بزرگ‌سالی تمرکز دارد.

تصویر دوریان گری

#تصویر_دوریان_گری، #اسکار_وایلد، مترجم: #محسن_سلیمانی، نشر #افق

این رمان که داستانی فانتزی است، برای من جذاب نبود. امتیاز: ۳ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

دوریان گری جوانی بسیار زیبا و جذاب است. نقاشی پرتره‌ای از او می‌کشد. دوریان آرزو می‌کند که خودش همیشه جوان بماند و به جای او، تصویرش پیر و فرسوده شود.
به شکلی اسرارآمیز، این آرزو تحقق می‌یابد. با گذشت زمان، دوریان جوانی و زیبایی خود را حفظ می‌کند، اما هر خطا، بی‌رحمی و فساد اخلاقی او بر چهره‌ی نقاشی ظاهر می‌شود. در نتیجه، تابلو به تدریج بازتاب روح و وجدان او می‌شود.

الیورتویست

#الیورتویست، #چارلز_دیکنز، ترجمه #محسن_فرزاد، نشر #نشر_افق

«الیورتویست» رمانی مشهور از چارلز دیکنز است و از مهم‌ترین آثار ادبیات کلاسیک جهان به شمار می‌رود.
موضوع‌های اصلی کتاب:
فقر و نابرابری اجتماعی
وضعیت کودکان بی‌سرپرست
جرم و جنایت در جامعه
عدالت و انسانیت
تأثیر محیط بر زنده‌گی انسان
چرا مشهور است؟
دیکنز در این کتاب با زبانی داستانی، مشکلات اجتماعی انگلستان قرن نوزدهم را نقد می‌کند. شخصیت‌های ماندگاری مانند فاگین و الیور باعث شده‌اند که این رمان هم‌چنان خواننده‌گان زیادی داشته باشد.
این کتاب مناسب علاقه‌مندان به رمان‌های کلاسیک است.
امتیاز: ۱ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

الیور، پسربچه‌ای یتیم است که در یک نوان‌خانه در شرایط سختی بزرگ می‌شود. او پس از تحمل گرسنه‌گی، سخت‌گیری و بی‌عدالتی، از آن‌جا فرار می‌کند و به لندن می‌رود.
در لندن، ناخواسته با گروهی از جیب‌برها و خلاف‌کاران آشنا می‌شود که توسط مردی به نام فاگین هدایت می‌شوند. الیور که ذاتاً مهربان و درست‌کار است، تلاش می‌کند از این محیط فاصله بگیرد، اما بارها درگیر حوادث و توطئه‌های مختلف می‌شود.

تاریخ با طعم زغال‌اخته

#تاریخ_با_طعم_زغال‌اخته، #یوسف_قوجُق، نشر #شرکت_انتشارات_سوره_مهر

«تاریخ با طعم زغال‌اخته» رمانی از "یوسف قوجق" است که برای نوجوانان و جوانان نوشته شده و وقایع دوره‌ی روی کار آمدن رضاشاه را در قالب یک داستان روایت می‌کند، البته داستانی ضعیف.
ویژه‌گی‌های کتاب:
رمان تاریخی با پس‌زمینه‌ی ایران معاصر
مناسب نوجوانان و جوانان
آشنایی با بخشی از تاریخ دوره‌ی پهلوی از طریق داستان
ترکیب ماجرا، عشق، طنز و وقایع تاریخی
امتیاز: ۱ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان از زاویه‌ی چند شخصیت و با لحنی داستانی و گاه طنزآمیز پیش می‌رود. در دل روایت، ماجرای دل‌بسته‌گی «آنا» -که مخالف رضاشاه است- و مردی از قزاق‌های وفادار مطرح می‌شود. هم‌زمان، نویسنده تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوره را از نگاه شخصیت‌های مختلف به تصویر می‌کشد.

باب اسرار

#باب_اسرار

باب اسرار رمانی از احمد امید است. این کتاب ترکیبی از رمان معمایی، تاریخی و عرفانی است. امتیاز: ۶ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

شخصیت اصلی داستان زنی به نام «کارن» است که برای بررسی یک پرونده‌ی پرداخت خسارت بیمه به شهر قونیه سفر می‌کند. در آن‌جا با مجموعه‌ای از روی‌دادهای مرموز روبه‌رو می‌شود که به گذشته، تصوف و داستان شمس و مولانا گره خورده‌اند. روایت بین زمان حال و قرن هفتم هجری جابه‌جا می‌شود و به تدریج رازهای مختلف آشکار می‌شوند.

سی بل

#سی_بل،

این کتاب داستان زنی به نام سی‌بل را روایت می‌کند که دارای ۱۶ شخصیت مجزا بوده است.
موضوع‌های اصلی کتاب:
هویت و شخصیت
خاطرات کودکی و تأثیر آن‌ها بر بزرگ‌سالی
روان‌درمانی
اختلال چندشخصیتی

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان کتاب روایت زنده‌گی زنی جوان به نام «سی‌بل» است. او از مشکلات شدید روانی، فراموشی‌های مکرر و تغییرات ناگهانی در رفتار و شخصیت رنج می‌برد.
سی‌بل برای درمان به روان‌پزشکی مراجعه می‌کند. در جریان جلسات درمانی مشخص می‌شود که سی‌بل دارای چندین شخصیت مجزا است که هر کدام ویژه‌گی‌ها، خاطرات و رفتارهای متفاوتی دارند.

تیم برتون

#تیم_برتون،

گفت‌وگویی مفصل میان تیم برتون و مارک سالزبری درباره‌ی زنده‌گی و فیلم‌ها و شیوه‌ی کار او. برای آشنایی با آن‌چه در ذهن تیم برتون می‌گذرد کتاب خوبی است. امتیاز: ۲ از ۱۰.

جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند

#جایی_که_خرچنگ‌ها_آواز_می‌خوانند،

امتیاز: ۴ از ۱۰

درباره معنی زندگی

#درباره_معنی_زندگی، #ویل_دورانت، ترجمه: #شهاب‌الدین_عباسی، نشر #بنگاه_ترجمه_و_نشر_کتاب_پارسه

"درباره معنی زندگی" یکی از آثار خواندنیِ ویل دورانت است.
داستان شکل‌گیری کتاب جالب است: مردی به دورانت مراجعه کرد و از او خواست دلیلی برای ادامه‌ی زنده‌گی ارائه کند. این اتفاق چنان او را درگیر کرد که برای بیش از صد تن از اندیشمندان، نویسنده‌گان، دانشمندان و شخصیت‌های برجسته‌ی زمان خود نامه فرستاد و از آن‌ها پرسید: «چه چیزی به زنده‌گی شما معنا می‌دهد؟» سپس پاسخ‌ها را همراه با دیدگاه خود در کتاب منتشر کرد.
در این کتاب با پاسخ‌های افرادی از حوزه‌های مختلف روبه‌رو می‌شوید؛ از دانشمندان و هنرمندان گرفته تا متفکران دینی و سیاسی. به همین دلیل کتاب بیش از آن‌که یک نظریه‌ی واحد درباره‌ی معنای زنده‌گی ارائه کند، مجموعه‌ای از پاسخ‌های گوناگون به این پرسش بنیادین است.
امتیاز: ۶ از ۱۰

درباره معنی زندگی

همه آن اعتقادات سفت و سختی که در یکصد سال اخیر به زندگی زمینی، ارزش و اهمیت می‌بخشید و امید به بهشت را در انسان قرون وسطا زنده نگه می‌داشت ظاهراً در این قرنِ شکاک پشتوانه خود را از دست داده است. «پیشرفت»، «آموزش جهانی»، و «حاکمیت مردم» _ شاید اکنون کسی در احترام گذاشتن به آن‌ها تردید نکند اما باید دید حاصل آن‌ها چه بوده است.
مدرسه‌های ما شبیه اختراعات ما هستند _ آن‌ها ایده‌های جدید و وسایل جدید برای انجام کارهای قدیمی در اختیارمان می‌گذارند. آن‌ها ما را از سطح دزدی‌های کوچک به سطح سرقت‌های بزرگ بانکی و رسوایی‌هایی مانند گنبدِ قوری۱ بالا می‌برند. آن‌ها همه‌چیز را در گرو عقل می‌گذارند و فقط در پی کامیابی‌اند. ما به مردم یاد داده‌ایم که چگونه بخوانند، و آن‌ها صاحبان «روزنامه‌های جنجالی» و فیلم‌های سینمایی را توانگر می‌کنند. ما رادیو را اختراع کردیم، و آن‌ها صدها بار بیشتر از قبل، موسیقی وحشی‌ها و پسندهای اراذل و اوباش را در آن می‌ریزند. به واسطه تکنولوژی و مهندسی، به آن‌ها ثروت بی‌سابقه‌ای بخشیدیم _ اتومبیل‌های پر زرق و برق، مسافرت‌های گران‌قیمت، و خانه‌های بزرگ و مجلل؛ فقط برای یافتن آن آرامشی که وقتی ثروت می‌آید رخت برمی‌بندد؛ آن اتومبیل‌ها اعتنایی به اخلاق نمی‌کنند و همدست جرم می‌شوند؛ حالا نزاع‌ها و دعواها با افزایش اموال و غنایم تلخ‌تر می‌شوند، و آن خانه‌ها میدان خونین‌ترین نبرد قدیمی میان زن و مرد است.
ما راه کنترل زاد و ولد را کشف کردیم، و حالا این کار عقل را ناتوان می‌کند، جهل را چند برابر می‌کند، عشق را به سطح بی‌بندوباری جنسی تنزل می‌دهد، مربی را دلسرد می‌کند، به عوام‌فریب اختیار می‌دهد، و نسل را به تباهی می‌کشد. ما به همه مردان حق رأی داده‌ایم و آن‌ها را تقریباً در هر شهری، حامل و حافظ «ماشینی» اهریمنی یافتیم. به همه زنان حق رأی دادیم و پی بردیم که هیچ چیزی تغییر نکرد مگر هزینه اداری. ما رؤیای سوسیالیسم را در سر می‌پروراندیم، ولی روح خودمان را حریص‌تر از آن یافتیم که تحقّق آن را ممکن کند؛ ما قلباً بیش از اندازه کاپیتالیست هستیم، و هیچ ایراد جدّی در ثروتمند شدن نمی‌بینیم.
ما رؤیای آزادی و رهایی از طریق اتحادیه‌های کارگری را در سر داشتیم، و دریافتیم که اتحادیه‌های بزرگ دست در دست ماشین‌های فساد و دار و دسته‌های آدمکش دارند؛ این‌ها وسایلی هستند که ما روشنفکران تهیدست به مدد آن‌ها قصد داریم آرمانشهر بسازیم! و عاقبت به روسیه روی می‌آوریم و می‌بینیم که روسیه بر فقر غلبه کرده اما به بهای آن آزادیِ جسم و ذهن، آن آزادیِ کار و اندیشه‌ای که از گادوین تا کلارنس دارو، از امرسون تا کراپوتکین از رابله تا آناتول فرانس، روح لیبرالیسم بوده است.
بر فراز همه این اتفاقات، خدای خوشحال جنگ، مانند شیوا، خدای چند دست هندو، در پرواز است. شکوه و جلال مصر، فرزند فتح‌ها و خودکامگی‌های ددمنشانه است؛ آوازه و افتخار یونان ریشه در باتلاق برده‌داری دارد؛ عظمت روم در کشتی‌های جنگی و لژیون‌هایش نهفته است. تمدن اروپا با اسلحه‌هایش ظهور می‌کند و فرو می‌افتد. تاریخ، مانند خدای ناپلئون، طرف توپ‌های جنگی بزرگ است؛ به هنرمندان و فیلسوفان می‌خندد، کارهایشان را در لحظه‌ای از وطن‌پرستی ویران می‌کند، و افتخاراتش، مجسمه‌هایش، و صفحاتش را به مارس، خدای جنگ می‌بخشد.
مصر می‌سازد و پارس آن را ویران می‌کند؛ پارس می‌سازد و یونان آن را ویران می‌کند؛ یونان می‌سازد و روم آن را ویران می‌کند؛ اسلام می‌سازد و اسپانیا آن را ویران می‌کند؛ اسپانیا می‌سازد و انگلستان آن را ویران می‌کند؛ همه در کارِ ساختن و ویران کردن.
آدم‌ها در ابتدا یکدیگر را با چوب و سنگ می‌کشتند، بعد با تیر و نیزه، بعد با فالانکس و دسته‌های نظامی، بعد با توپ و تفنگ، بعد با کشتی توپدار و زیردریایی، بعد با تانک و هواپیما. میزان و بزرگیِ ساختن و پیشرفت، برابر می‌شود با گستردگیِ ویرانی و جنگ. ملت‌ها، یکی‌یکی، سرشان را با غرور بالا می‌گیرند، و جنگ آن‌ها را گردن می‌زند.
در کتیبه غرورآمیزِ مجسمه ویران و متروک اوزیماندیس، بانی بانیان و «پادشاه پادشاهان» آمده: «به کارهایم بنگرید، عظیم و ماندگار»، اما مسافران به سادگی چنین گزارش می‌کنند:
هیچ چیز کنار آن بقایا نیست. گرداگرد زوال آن بنای باشکوه، ویرانه‌ای غول‌آساست و شن‌های همواری که تا دوردست‌ها گسترده است.

۱. اشاره است به رسوایی بزرگ نفتی در آمریکا مابین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴، که به رسوایی گنبد قوری مشهور شد. _م.


#درباره_معنی_زندگی، #ویل_دورانت، ترجمه: #شهاب‌الدین_عباسی، نشر #بنگاه_ترجمه_و_نشر_کتاب_پارسه، صص ۴۳_۴۵

جنس ضعیف

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه

«جنس ضعیف» مجموعه‌ای از گزارش‌ها و گفت‌وگوهای اوریانا فالاچی است. این کتاب حاصل سفرهای او به چند کشور مختلف آسیایی است و درباره‌ی وضعیت زنان در جوامع گوناگون صحبت می‌کند.
موضوع اصلی کتاب:
فالاچی در این اثر با زنان کشورهای مختلف (از هند و پاکستان تا ژاپن و غرب آسیا) گفت‌وگو می‌کند.
جای‌گاه اجتماعی، حقوقی و فرهنگی زنان را بررسی می‌کند.
سنت‌ها، محدودیت‌ها و تبعیض‌هایی که زنان با آن‌ها روبه‌رو هستند را به شکل خلاصه روایت می‌کند.
سبک کتاب:
ترکیبی از گزارش‌نویسی، مصاحبه و روایت شخصی
نثر تند، صریح و گاهی چالش‌برانگیز
دیدگاه فمینیستی

جنس ضعیف

بخود گفتم: «راستی عجب است!» عاقل‌ترین زن جهان نیز (راکوماری آمریت کور) نیز برفراز یکی از تپه‌های دهلی همین نظر را اظهار داشته و بمن چنین تأکید کرده بود: «عزیزم! زنان در سرتاسر جهان سروته يك كرباسند. بهر نژاد و آب‌وهوا و مذهب تعلق داشته باشند در اصل با هم یکسانند زیرا طبیعت انسان تغییرپذیر نیست.» آیا حق به جانب او نیست؟ وقتی درست به وضع زن از این سوی تا آن سوی جهان می‌نگریم مشاهده می‌کنیم که عموماً بطور غیرطبیعی و در اشتباه محض بسر می‌برند و اعم از اینکه مانند حیوانات در باغ‌وحش جدا از مردان زندگی کنند و یا آنکه مانند کلاغ‌های سیاه تمام بدن را در چادرهای سیاه پنهان سازند و یا آنکه مانند جنگجویان باستانی به دلاوریهای حیرت‌انگیز پردازند و سینه خود را مملو از نشان‌ومدال کنند هیچ کدام چنانچه باید از سعادت حقیقی و از مزایای اصلی جنس خود برخوردار نیستند.
به (لورین) گوشزد کردم که همه زنان کم‌وبیش راه غلطی را پیش گرفته‌اند که جز رنج‌وعذاب پایانی ندارد. وردی که امروز بر سر زبان تمام زنان جهان جاری است عبارت از استقلال و پیشرفت است. در هر نقطه‌ای از جهان که فرود می‌آمدم بهمین دو کلمه برمیخوردم که گفتی مانند آدامس در دهانها جویده میشود غافل از اینکه این آدامس ممکن است معده آنانرا سخت ناراحت کند.
***
پس از گردش در دور جهان بهمان نقطه مبدا باز گشته بودم. در این گردش جز چرخیدن یکنواخت و یکسان همه زنان دور يك محور رنج و بدبختی احمقانه چیز جالبی ندیده و به این نتیجه رسیده بودم که هیچ کدام چنانچه باید راه نيك‌بختی حقیقی را تشخیص نداده‌اند.

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه، صص ۱۹۸-۲۰۰

جنس ضعیف

گاندی چنین گفته بود: انقلاب وقتی می‌تواند عظیم تلقی شود که زنان يک كشور و شرایط زندگی آنان را بکلی تغییر دهد. بدون زنان انقلاب ممکن نیست. شاید زنان از نظر جسمانی ضعیف‌تر از مردان باشند ولی بدون‌شک از نظر روحیه و اخلاق نیروئی صدبرابر بیشتر از مردان دارند. اگر قادر می‌بودم ارتش آزادی را تنها از زنان تشکیل دهم، شکی نداشتم که در عرض یکسال جنگ را می‌بردم.

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه، صص ۳۴ و ۳۵

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن

"از خونِ سیاوش" منتخب ۱۳ دفتر شعر "سیاوش کسرایی" است. کیفیت اشعار از نظر من از اول به آخر کتاب به شکل کاملا محسوسی بالاتر می‌رود، البته در کل شعرهای خیلی کمی از کتاب را می‌تونم بگم عالی هستند. شعر "به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود" یکی از به‌ترین شعرهای کتاب است. دفترهای شعری که منتخبشان در این کتاب آمده عبارتند از: آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود، از قُرق تا خروس‌خوان، آمریکا! آمریکا!، چهل کلید، پیوند، ستارگانِ سپیده دم، مهره سرخ. امتیاز: ۲ از ۱۰.

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

... به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود


ای واژه‌ِی خجسته‌یِ آزادی!
با اینهمه خطا
با اینهمه شکست که ما راست
آیا به عمرِ من تو تولّد خواهی یافت؟ خواهی شکفت ای گلِ پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعرِ من؟
آیا تو پا به پایِ فرزندانم رشد خواهی داشت؟
ای دانه نهفته
آیا درختِ تو
روزی درین کویر به ما چتر می‌زند؟

گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ
غم با تمامِ دلبریش می‌برد دلم
فریاد ای رفیقان فریاد.
مُردم ز تنگ حوصلگی‌ها، دلم گرفت:

وقتی غرورِ چشمش را با دست می‌کَند
و کینه بر زمین‌هایِ باطل
می‌افکند شیار
وقتی گوزن‌هایِ گریزنده
دلسیر از سیاحتِ کشتارگاهِ عشق
مشتاقِ دشتِ بی‌حصارِ آزادی
همواره
در معبرِ قرق
قلبِ نجیبِ خود را آماج می‌کنند
غم، می‌کِشد دلم
غم، می‌برد دلم
بر چشم‌هایِ من
غم می‌کند زمین و زمان تیره و تباه.

آیا دوباره دستی
از برترین بلندیِ جنگل
از دره‌هایِ تنگ
_صندوقخانه‌هایِ پنهانِ این بهار_
از سینه‌هایِ سوخته صخره‌هایِ سنگ
گلخارهایِ خونین خواهد چید؟
آیا هنوز هم
آن میوه یگانه آزادی
آن نوبرانه را
باید درونِ آن سبدِ سبز جُست و بس؟

با باد شیونی‌ست
در بادها زنی‌ست که می‌موید
در پایِ گاهواره‌ی این تلّ و تپّه‌ها
غمگین زنی‌ست که لالایی می‌گوید:

ای نازنینِ من گُلِ صحرایی!
ای آتشین شقایقِ پُرپَر!
ای پانزده پَرِ متبرّکِ خونین!
بر باد رفته از سرِ این ساقه‌یِ جوان
من زیست می‌دهم به تو در در باغِ خاطرم
من در درونِ قلبم در این سفالِ سرخ عطر امیدهای تو را غرس می‌کنم
من بر درختِ کهنه‌یِ اسفند می‌کَنم به شبِ عید
نامِ سعیدِ سفیدت را ای سیاهکلِ ناکام!

گفتم نمی‌کُشند کسی را
گفتم به‌جوخه‌هایِ آتش
دیگر نمی‌برند کسی را
گفتم کبود رنگِ شهیدانِ عاشق است
غافل من ای رفیق
دور از نگاهِ غمزده‌تان، هرزه گویِ من
به پگاه می‌برند
بی‌نام می‌کُشند
خاموش می‌کنند صدایِ سرود و تیر.

این رنگبازها
نیرنگ سازها
گل‌هایِ سرخ‌رویِ سراسیمه رُسته را
در پرده می‌کشند به رخساره‌یِ کبود
برجا به کامِ ما
گلواژه‌ای به سرخیِ آتش به طعمِ دود.



#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، صص ۳۱۱-۳۱۵

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

یک‌روز دلم بسترِ طوفان‌ها بود
گهواره‌یِ مهرپرورِ جان‌ها بود
امروز کویری‌ست عطشناک، افسوس
آن دل که طرب‌خانه‌یِ باران‌ها بود.

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۲۵۳

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

زایندگی

هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز

این آسمانِ غمزده غرقِ ستاره‌هاست.

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۱۹۷

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

طبیعتِ نیمه‌جان

ماه، غمناک
راه، نمناک
ماهی قرمز افتاده بر خاک

۱۳۳۳


#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۹۱

از قیطریه تا اورنج کانتی

#از_قیطریه_تا_اورنج_کانتی، #حمیدرضا_صدر، نشر #نشر_چشمه

کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی» یک اثر خودنوشت (اتوبیوگرافی) است که "حمیدرضا صدر" _نویسنده، منتقد سینما و کارشناس فوتبال ایرانی_ آن را نوشته است. این کتاب در واقع زنده‌گی‌نامه‌ و وقایع‌نگاری دوران پایانی زنده‌گی او است که به تجربه‌ی مواجهه با بیماری سرطان خود می‌پردازد و مسیر اطلاع از بیماری تا شیمی‌درمانی و مرگ را از «قیطریه» تا «اورنج کانتی» روایت می‌کند.
این کتاب ترکیبی از خاطرات، روزمره‌گی‌ها، اندوه، امید و تأمل‌های نویسنده هنگام بیماری سرطان است.
عنوان فرعی اثر: "وقایع‌نگاری یک مرگِ از پیش تعیین‌شده".
نویسنده در متن، هم زنده‌گی و روزهایش را در تهران و هم بخش‌هایی را در آمریکا (اورنج کانتی) بازتاب می‌دهد و به زنده‌گی هم‌راه با بیماری و مرگ از دیدِ نزدیک نگاه می‌کند.
جزئیات کتاب:
ژانر: زنده‌گی‌نامه / خاطرات
تعداد صفحات: حدود ۳۳۰ صفحه
نوع بیان خاطرات به شکل اول شخص نیست و این موضوع به نظر من یکی از نقاطضعف کتاب است. جملات کوتاه بدون فعل زیاد در کتاب هم نقطه‌ضعف دیگه‌ی کتاب است.
قسمت انتهایی با عنوان موخره که توسط "غزاله صدر" دختر نویسنده نوشته شده از نظر من خیلی‌قوی و برای من خیلی تاثیرگذار بود.
امتیاز: ۲ از ۱۰.

از قیطریه تا اورنج کانتی

پسرک بی‌هوش شده، مادربزرگ آرام کتاب می‌خواند و تو به ریپلی در بیگانه‌ها فکر می‌کنی. جایی از او می‌پرسیدند: "امروز چه‌طوری؟" ریپلی جواب می‌داد: "افتضاح." و رفیقش می‌گفت: "خب، حداقل بهتر از دیروزی."
این است حکایت تو.

#از_قیطریه_تا_اورنج_کانتی، #حمیدرضا_صدر، نشر #نشر_چشمه، ص ۱۹۹

نماز شب بیستم ماه شعبان (١۹ بهمن)

به نقل از پيامبر اكرم-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-آمده است:

هركس در شب بيستم ماه شعبان چهار رکعت نماز- در هر رکعت «فاتحۀ الکتاب» یک بار و سوره­ « إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ » پانزده بار- بخواند،

سوگند به خدایی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت، از دنیا نمی رود تا آنکه [مرا] در خواب بیند و نیز جایگاه خود را در بهشت ببیند و همراه با گرامیان و نیکان مشهور می گردد.

منبع: اقبال الاعمال، سید ابن طاووس قدس سره

التماس دعا

دومین مکتوب

#دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان

"دومین مکتوب" مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، تأملات کوتاه، حکایت‌ها و جمله‌های الهام‌بخش درباره‌ی زنده‌گی، معنا، ایمان، ترس، انتخاب و مسیر شخصی انسانه.
متن‌های کتاب مستقل‌ و پراکنده‌ هستند و حالت دفترچه‌ی تأملات روزانه رو دارن
می‌شه هر بخش رو بدون ترتیب و جداگانه خوند.
امتیاز: ۲ از ۱۰.