کانال تلگرام

کانال تلگرام من: t.me/Dopram

درباره معنی زندگی

همه آن اعتقادات سفت و سختی که در یکصد سال اخیر به زندگی زمینی، ارزش و اهمیت می‌بخشید و امید به بهشت را در انسان قرون وسطا زنده نگه می‌داشت ظاهراً در این قرنِ شکاک پشتوانه خود را از دست داده است. «پیشرفت»، «آموزش جهانی»، و «حاکمیت مردم» _ شاید اکنون کسی در احترام گذاشتن به آن‌ها تردید نکند اما باید دید حاصل آن‌ها چه بوده است.
مدرسه‌های ما شبیه اختراعات ما هستند _ آن‌ها ایده‌های جدید و وسایل جدید برای انجام کارهای قدیمی در اختیارمان می‌گذارند. آن‌ها ما را از سطح دزدی‌های کوچک به سطح سرقت‌های بزرگ بانکی و رسوایی‌هایی مانند گنبدِ قوری۱ بالا می‌برند. آن‌ها همه‌چیز را در گرو عقل می‌گذارند و فقط در پی کامیابی‌اند. ما به مردم یاد داده‌ایم که چگونه بخوانند، و آن‌ها صاحبان «روزنامه‌های جنجالی» و فیلم‌های سینمایی را توانگر می‌کنند. ما رادیو را اختراع کردیم، و آن‌ها صدها بار بیشتر از قبل، موسیقی وحشی‌ها و پسندهای اراذل و اوباش را در آن می‌ریزند. به واسطه تکنولوژی و مهندسی، به آن‌ها ثروت بی‌سابقه‌ای بخشیدیم _ اتومبیل‌های پر زرق و برق، مسافرت‌های گران‌قیمت، و خانه‌های بزرگ و مجلل؛ فقط برای یافتن آن آرامشی که وقتی ثروت می‌آید رخت برمی‌بندد؛ آن اتومبیل‌ها اعتنایی به اخلاق نمی‌کنند و همدست جرم می‌شوند؛ حالا نزاع‌ها و دعواها با افزایش اموال و غنایم تلخ‌تر می‌شوند، و آن خانه‌ها میدان خونین‌ترین نبرد قدیمی میان زن و مرد است.
ما راه کنترل زاد و ولد را کشف کردیم، و حالا این کار عقل را ناتوان می‌کند، جهل را چند برابر می‌کند، عشق را به سطح بی‌بندوباری جنسی تنزل می‌دهد، مربی را دلسرد می‌کند، به عوام‌فریب اختیار می‌دهد، و نسل را به تباهی می‌کشد. ما به همه مردان حق رأی داده‌ایم و آن‌ها را تقریباً در هر شهری، حامل و حافظ «ماشینی» اهریمنی یافتیم. به همه زنان حق رأی دادیم و پی بردیم که هیچ چیزی تغییر نکرد مگر هزینه اداری. ما رؤیای سوسیالیسم را در سر می‌پروراندیم، ولی روح خودمان را حریص‌تر از آن یافتیم که تحقّق آن را ممکن کند؛ ما قلباً بیش از اندازه کاپیتالیست هستیم، و هیچ ایراد جدّی در ثروتمند شدن نمی‌بینیم.
ما رؤیای آزادی و رهایی از طریق اتحادیه‌های کارگری را در سر داشتیم، و دریافتیم که اتحادیه‌های بزرگ دست در دست ماشین‌های فساد و دار و دسته‌های آدمکش دارند؛ این‌ها وسایلی هستند که ما روشنفکران تهیدست به مدد آن‌ها قصد داریم آرمانشهر بسازیم! و عاقبت به روسیه روی می‌آوریم و می‌بینیم که روسیه بر فقر غلبه کرده اما به بهای آن آزادیِ جسم و ذهن، آن آزادیِ کار و اندیشه‌ای که از گادوین تا کلارنس دارو، از امرسون تا کراپوتکین از رابله تا آناتول فرانس، روح لیبرالیسم بوده است.
بر فراز همه این اتفاقات، خدای خوشحال جنگ، مانند شیوا، خدای چند دست هندو، در پرواز است. شکوه و جلال مصر، فرزند فتح‌ها و خودکامگی‌های ددمنشانه است؛ آوازه و افتخار یونان ریشه در باتلاق برده‌داری دارد؛ عظمت روم در کشتی‌های جنگی و لژیون‌هایش نهفته است. تمدن اروپا با اسلحه‌هایش ظهور می‌کند و فرو می‌افتد. تاریخ، مانند خدای ناپلئون، طرف توپ‌های جنگی بزرگ است؛ به هنرمندان و فیلسوفان می‌خندد، کارهایشان را در لحظه‌ای از وطن‌پرستی ویران می‌کند، و افتخاراتش، مجسمه‌هایش، و صفحاتش را به مارس، خدای جنگ می‌بخشد.
مصر می‌سازد و پارس آن را ویران می‌کند؛ پارس می‌سازد و یونان آن را ویران می‌کند؛ یونان می‌سازد و روم آن را ویران می‌کند؛ اسلام می‌سازد و اسپانیا آن را ویران می‌کند؛ اسپانیا می‌سازد و انگلستان آن را ویران می‌کند؛ همه در کارِ ساختن و ویران کردن.
آدم‌ها در ابتدا یکدیگر را با چوب و سنگ می‌کشتند، بعد با تیر و نیزه، بعد با فالانکس و دسته‌های نظامی، بعد با توپ و تفنگ، بعد با کشتی توپدار و زیردریایی، بعد با تانک و هواپیما. میزان و بزرگیِ ساختن و پیشرفت، برابر می‌شود با گستردگیِ ویرانی و جنگ. ملت‌ها، یکی‌یکی، سرشان را با غرور بالا می‌گیرند، و جنگ آن‌ها را گردن می‌زند.
در کتیبه غرورآمیزِ مجسمه ویران و متروک اوزیماندیس، بانی بانیان و «پادشاه پادشاهان» آمده: «به کارهایم بنگرید، عظیم و ماندگار»، اما مسافران به سادگی چنین گزارش می‌کنند:
هیچ چیز کنار آن بقایا نیست. گرداگرد زوال آن بنای باشکوه، ویرانه‌ای غول‌آساست و شن‌های همواری که تا دوردست‌ها گسترده است.

۱. اشاره است به رسوایی بزرگ نفتی در آمریکا مابین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴، که به رسوایی گنبد قوری مشهور شد. _م.


#درباره_معنی_زندگی، #ویل_دورانت، ترجمه: #شهاب‌الدین_عباسی، نشر #بنگاه_ترجمه_و_نشر_کتاب_پارسه، صص ۴۳_۴۵

جنس ضعیف

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه

«جنس ضعیف» مجموعه‌ای از گزارش‌ها و گفت‌وگوهای اوریانا فالاچی است. این کتاب حاصل سفرهای او به چند کشور مختلف آسیایی است و درباره‌ی وضعیت زنان در جوامع گوناگون صحبت می‌کند.
موضوع اصلی کتاب:
فالاچی در این اثر با زنان کشورهای مختلف (از هند و پاکستان تا ژاپن و غرب آسیا) گفت‌وگو می‌کند.
جای‌گاه اجتماعی، حقوقی و فرهنگی زنان را بررسی می‌کند.
سنت‌ها، محدودیت‌ها و تبعیض‌هایی که زنان با آن‌ها روبه‌رو هستند را به شکل خلاصه روایت می‌کند.
سبک کتاب:
ترکیبی از گزارش‌نویسی، مصاحبه و روایت شخصی
نثر تند، صریح و گاهی چالش‌برانگیز
دیدگاه فمینیستی

جنس ضعیف

بخود گفتم: «راستی عجب است!» عاقل‌ترین زن جهان نیز (راکوماری آمریت کور) نیز برفراز یکی از تپه‌های دهلی همین نظر را اظهار داشته و بمن چنین تأکید کرده بود: «عزیزم! زنان در سرتاسر جهان سروته يك كرباسند. بهر نژاد و آب‌وهوا و مذهب تعلق داشته باشند در اصل با هم یکسانند زیرا طبیعت انسان تغییرپذیر نیست.» آیا حق به جانب او نیست؟ وقتی درست به وضع زن از این سوی تا آن سوی جهان می‌نگریم مشاهده می‌کنیم که عموماً بطور غیرطبیعی و در اشتباه محض بسر می‌برند و اعم از اینکه مانند حیوانات در باغ‌وحش جدا از مردان زندگی کنند و یا آنکه مانند کلاغ‌های سیاه تمام بدن را در چادرهای سیاه پنهان سازند و یا آنکه مانند جنگجویان باستانی به دلاوریهای حیرت‌انگیز پردازند و سینه خود را مملو از نشان‌ومدال کنند هیچ کدام چنانچه باید از سعادت حقیقی و از مزایای اصلی جنس خود برخوردار نیستند.
به (لورین) گوشزد کردم که همه زنان کم‌وبیش راه غلطی را پیش گرفته‌اند که جز رنج‌وعذاب پایانی ندارد. وردی که امروز بر سر زبان تمام زنان جهان جاری است عبارت از استقلال و پیشرفت است. در هر نقطه‌ای از جهان که فرود می‌آمدم بهمین دو کلمه برمیخوردم که گفتی مانند آدامس در دهانها جویده میشود غافل از اینکه این آدامس ممکن است معده آنانرا سخت ناراحت کند.
***
پس از گردش در دور جهان بهمان نقطه مبدا باز گشته بودم. در این گردش جز چرخیدن یکنواخت و یکسان همه زنان دور يك محور رنج و بدبختی احمقانه چیز جالبی ندیده و به این نتیجه رسیده بودم که هیچ کدام چنانچه باید راه نيك‌بختی حقیقی را تشخیص نداده‌اند.

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه، صص ۱۹۸-۲۰۰

جنس ضعیف

گاندی چنین گفته بود: انقلاب وقتی می‌تواند عظیم تلقی شود که زنان يک كشور و شرایط زندگی آنان را بکلی تغییر دهد. بدون زنان انقلاب ممکن نیست. شاید زنان از نظر جسمانی ضعیف‌تر از مردان باشند ولی بدون‌شک از نظر روحیه و اخلاق نیروئی صدبرابر بیشتر از مردان دارند. اگر قادر می‌بودم ارتش آزادی را تنها از زنان تشکیل دهم، شکی نداشتم که در عرض یکسال جنگ را می‌بردم.

#جنس_ضعیف، #اوریانا_فالاچی، ترجمه #ویدا_مشفق، نشر #انتشارات_صفی‌علیشاه، صص ۳۴ و ۳۵

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن

"از خونِ سیاوش" منتخب ۱۳ دفتر شعر "سیاوش کسرایی" است. کیفیت اشعار از نظر من از اول به آخر کتاب به شکل کاملا محسوسی بالاتر می‌رود، البته در کل شعرهای خیلی کمی از کتاب را می‌تونم بگم عالی هستند. شعر "به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود" یکی از به‌ترین شعرهای کتاب است. دفترهای شعری که منتخبشان در این کتاب آمده عبارتند از: آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود، از قُرق تا خروس‌خوان، آمریکا! آمریکا!، چهل کلید، پیوند، ستارگانِ سپیده دم، مهره سرخ. امتیاز: ۲ از ۱۰.

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

... به‌سرخیِ آتش به‌طعمِ دود


ای واژه‌ِی خجسته‌یِ آزادی!
با اینهمه خطا
با اینهمه شکست که ما راست
آیا به عمرِ من تو تولّد خواهی یافت؟ خواهی شکفت ای گلِ پنهان
خواهی نشست آیا روزی به شعرِ من؟
آیا تو پا به پایِ فرزندانم رشد خواهی داشت؟
ای دانه نهفته
آیا درختِ تو
روزی درین کویر به ما چتر می‌زند؟

گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ
غم با تمامِ دلبریش می‌برد دلم
فریاد ای رفیقان فریاد.
مُردم ز تنگ حوصلگی‌ها، دلم گرفت:

وقتی غرورِ چشمش را با دست می‌کَند
و کینه بر زمین‌هایِ باطل
می‌افکند شیار
وقتی گوزن‌هایِ گریزنده
دلسیر از سیاحتِ کشتارگاهِ عشق
مشتاقِ دشتِ بی‌حصارِ آزادی
همواره
در معبرِ قرق
قلبِ نجیبِ خود را آماج می‌کنند
غم، می‌کِشد دلم
غم، می‌برد دلم
بر چشم‌هایِ من
غم می‌کند زمین و زمان تیره و تباه.

آیا دوباره دستی
از برترین بلندیِ جنگل
از دره‌هایِ تنگ
_صندوقخانه‌هایِ پنهانِ این بهار_
از سینه‌هایِ سوخته صخره‌هایِ سنگ
گلخارهایِ خونین خواهد چید؟
آیا هنوز هم
آن میوه یگانه آزادی
آن نوبرانه را
باید درونِ آن سبدِ سبز جُست و بس؟

با باد شیونی‌ست
در بادها زنی‌ست که می‌موید
در پایِ گاهواره‌ی این تلّ و تپّه‌ها
غمگین زنی‌ست که لالایی می‌گوید:

ای نازنینِ من گُلِ صحرایی!
ای آتشین شقایقِ پُرپَر!
ای پانزده پَرِ متبرّکِ خونین!
بر باد رفته از سرِ این ساقه‌یِ جوان
من زیست می‌دهم به تو در در باغِ خاطرم
من در درونِ قلبم در این سفالِ سرخ عطر امیدهای تو را غرس می‌کنم
من بر درختِ کهنه‌یِ اسفند می‌کَنم به شبِ عید
نامِ سعیدِ سفیدت را ای سیاهکلِ ناکام!

گفتم نمی‌کُشند کسی را
گفتم به‌جوخه‌هایِ آتش
دیگر نمی‌برند کسی را
گفتم کبود رنگِ شهیدانِ عاشق است
غافل من ای رفیق
دور از نگاهِ غمزده‌تان، هرزه گویِ من
به پگاه می‌برند
بی‌نام می‌کُشند
خاموش می‌کنند صدایِ سرود و تیر.

این رنگبازها
نیرنگ سازها
گل‌هایِ سرخ‌رویِ سراسیمه رُسته را
در پرده می‌کشند به رخساره‌یِ کبود
برجا به کامِ ما
گلواژه‌ای به سرخیِ آتش به طعمِ دود.



#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، صص ۳۱۱-۳۱۵

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

یک‌روز دلم بسترِ طوفان‌ها بود
گهواره‌یِ مهرپرورِ جان‌ها بود
امروز کویری‌ست عطشناک، افسوس
آن دل که طرب‌خانه‌یِ باران‌ها بود.

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۲۵۳

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

زایندگی

هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز

این آسمانِ غمزده غرقِ ستاره‌هاست.

#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۱۹۷

از خونِ سیاوش  منتخب سیزده دفتر شعر  آوا، آرشِ کمان‌گیر، با دماوندِ خاموش، سنگ و شبنم، خانگی، به‌سرخ

طبیعتِ نیمه‌جان

ماه، غمناک
راه، نمناک
ماهی قرمز افتاده بر خاک

۱۳۳۳


#از_خونِ_سیاوش #منتخب_سیزده_دفتر_شعر #آوا،_آرشِ_کمان‌گیر،_با_دماوندِ_خاموش،_سنگ_و_شبنم،_خانگی،_به‌سرخیِ_آتش_به‌طعمِ_دود،_از_قُرق_تا_خروس‌خوان،_آمریکا!_آمریکا!،_چهل_کلید،_پیوند،_ستارگانِ_سپیده_دم،_مهره_سرخ، #سیاوش_کسرایی، نشر #سخن، ص ۹۱

از قیطریه تا اورنج کانتی

#از_قیطریه_تا_اورنج_کانتی، #حمیدرضا_صدر، نشر #نشر_چشمه

کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی» یک اثر خودنوشت (اتوبیوگرافی) است که "حمیدرضا صدر" _نویسنده، منتقد سینما و کارشناس فوتبال ایرانی_ آن را نوشته است. این کتاب در واقع زنده‌گی‌نامه‌ و وقایع‌نگاری دوران پایانی زنده‌گی او است که به تجربه‌ی مواجهه با بیماری سرطان خود می‌پردازد و مسیر اطلاع از بیماری تا شیمی‌درمانی و مرگ را از «قیطریه» تا «اورنج کانتی» روایت می‌کند.
این کتاب ترکیبی از خاطرات، روزمره‌گی‌ها، اندوه، امید و تأمل‌های نویسنده هنگام بیماری سرطان است.
عنوان فرعی اثر: "وقایع‌نگاری یک مرگِ از پیش تعیین‌شده".
نویسنده در متن، هم زنده‌گی و روزهایش را در تهران و هم بخش‌هایی را در آمریکا (اورنج کانتی) بازتاب می‌دهد و به زنده‌گی هم‌راه با بیماری و مرگ از دیدِ نزدیک نگاه می‌کند.
جزئیات کتاب:
ژانر: زنده‌گی‌نامه / خاطرات
تعداد صفحات: حدود ۳۳۰ صفحه
نوع بیان خاطرات به شکل اول شخص نیست و این موضوع به نظر من یکی از نقاطضعف کتاب است. جملات کوتاه بدون فعل زیاد در کتاب هم نقطه‌ضعف دیگه‌ی کتاب است.
قسمت انتهایی با عنوان موخره که توسط "غزاله صدر" دختر نویسنده نوشته شده از نظر من خیلی‌قوی و برای من خیلی تاثیرگذار بود.
امتیاز: ۲ از ۱۰.

از قیطریه تا اورنج کانتی

پسرک بی‌هوش شده، مادربزرگ آرام کتاب می‌خواند و تو به ریپلی در بیگانه‌ها فکر می‌کنی. جایی از او می‌پرسیدند: "امروز چه‌طوری؟" ریپلی جواب می‌داد: "افتضاح." و رفیقش می‌گفت: "خب، حداقل بهتر از دیروزی."
این است حکایت تو.

#از_قیطریه_تا_اورنج_کانتی، #حمیدرضا_صدر، نشر #نشر_چشمه، ص ۱۹۹

نماز شب بیستم ماه شعبان (١۹ بهمن)

به نقل از پيامبر اكرم-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-آمده است:

هركس در شب بيستم ماه شعبان چهار رکعت نماز- در هر رکعت «فاتحۀ الکتاب» یک بار و سوره­ « إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ » پانزده بار- بخواند،

سوگند به خدایی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت، از دنیا نمی رود تا آنکه [مرا] در خواب بیند و نیز جایگاه خود را در بهشت ببیند و همراه با گرامیان و نیکان مشهور می گردد.

منبع: اقبال الاعمال، سید ابن طاووس قدس سره

التماس دعا

دومین مکتوب

#دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان

"دومین مکتوب" مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، تأملات کوتاه، حکایت‌ها و جمله‌های الهام‌بخش درباره‌ی زنده‌گی، معنا، ایمان، ترس، انتخاب و مسیر شخصی انسانه.
متن‌های کتاب مستقل‌ و پراکنده‌ هستند و حالت دفترچه‌ی تأملات روزانه رو دارن
می‌شه هر بخش رو بدون ترتیب و جداگانه خوند.
امتیاز: ۲ از ۱۰.

دومین مکتوب

استحاله

مراقب باشید، نمادها می‌توانند به دام تبدیل شوند. داستان کتاب "سرودی برای لیبوویتز"۱ در آینده‌ای دور می‌گذرد، هزار سال پس از نابودی تمدن فعلی. مردمان آن روزگار، سیم‌های قدیمی کامپیوتر را به دور گردن خود می‌آویزند چون سنت می‌گوید حمل کردن این سیم‌ها با خود دانش می‌آورد.
خورخه لوییس بورخس۲ نیز از مسخ نمادها سخن می‌گوید: صلیب، که وسیله‌ای برای شکنجه بود، به نشان ایمان تبدیل شده است. پیکان کشنده، اینک تنها راه را نشان می‌دهد.
در یکی از افسانه‌های ذن، داستان استادی آمده است که همواره دستور می‌داد گربه‌اش را، که مزاحم مراقبه شاگردان‌اش می‌شد، محکم ببندند. زمان گذشت، استاد درگذشت. گربه نیز مرد، و گربه‌ای دیگر آوردند. صد سال بعد، یک نفر رساله‌ای معتبر درباره اهمیت بستن گربه به هنگام مراقبه نوشت.


Cântico para Leibowitz -۱
۲- Jorge Luiz Borges - (۱۸۹۹-۱۹۸۶) ؛ شاعر، مقاله‌نویس و داستان‌نویس آرژانتینی، که آثار او به ادبیات کلاسیک قرن بیستم تبدیل شده‌اند. از آثار او می توان "تاریخ جهانی رسوایی"، "مجموعه داستانها"، "الف و داستانهای دیگر"، "شش مسأله برای دن ایزیدر و پارودی"، "کننده"، "کتاب موجودات تخیلی"، "گزارش دکتر برودی"، و "کتاب شن" را نام برد.



#دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان، صص ۱۱۶ و ۱۱۷

دومین مکتوب

خودکشی

كالين ويلسون۱ که امروز نویسنده مشهوری است، وسوسه خودکشی نویسنده را که در شانزده سالگی به او دست داده بود، چنین توصیف می‌کند: وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه زهر را برداشتم. زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم، غرق تماشایش شدم، رنگ‌اش را نگاه کردم و مزه احتمالی‌اش را در ذهن‌ام تصور کردم. سپس اسید را به بینی‌ام نزدیک کردم، و بویش به مشامم خورد؛ در این لحظه، ناگهان جرقه‌ای از آینده در ذهنم درخشید... و توانستم سوزش آن را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درون معده‌ام را ببینم. احساس آسیبِ آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده بودم. سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده‌ام. در طول چند لحظه‌ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان مرگ را مزه مزه می‌کردم، با خودم فکر کردم: اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی‌ام را هم دارم.
-------------------------------------
۱ - Colin (Henry) Wilson (۱۹۳۱-، انگلستان) ؛ نویسنده انگلیسی که کتاب‌های بسیاری در زمینه‌های داستان، فلسفه، جامعه‌شناسی، موسیقی، ادبیات و علوم غریبه نوشته است.


#دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان، ص ۲۵

دومین مکتوب

اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد، ماییم که باید این‌کار را برایش انجام بدهیم.

#مشارکت #دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان، ص ۲۱

دومین مکتوب

پیله


نیکوس کازانتزاکیس۱ (نویسنده "زوربای یونانی") تعریف می‌کند که در کودکی، پیله کرم ابریشمی را روی درختی می‌یابد، درست زمانی که پروانه خود را آماده می‌کند تا از پیله خارج بشود. کمی منتظر می‌ماند، اما سرانجام -چون خروج پروانه طول می‌کشد- تصمیم می‌گیرد به این فرایند شتاب ببخشد. با حرارت دهان‌اش پیله را گرم می‌کند، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می‌کند. اما بال‌هایش هنوز بسته‌اند و کمی بعد، می‌میرد.

کازانتزاکیس می‌گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمی‌دانستم. آن جنازه کوچک، تا به امروز، یکی از سنگین‌ترین بارها بر روی وجدانم بوده. اما همان جنازه باعث شد بفهمم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان. بردباری لازم است، نیز انتظار زمان موعود را کشیدن، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده است.

۱ - Nikos Kazantzakis - ؛(۱۸۸۵-۱۹۵۷) نویسنده یونانی که تأثیر چشم‌گیری بر ادبیات معاصر یونان گذاشت. از مهم‌ترین آثار او می‌توان ترجمه کمدی الهی"، "ترجمه فاوست گوته"، "زوربای یونانی"، "عشق یونانی"، آخرین وسوسه مسیح"، و "گزارش به" یونان" را نام برد.



#دومین_مکتوب، #پائولو_کوئلیو، مترجم #آرش_حجازی - #بهرام_جعفری، نشر #کاروان، ص ۱۵

داش آکل

#داش_آکل، #صادق_هدایت

«داش آکل» یکی از داستان‌های کوتاه مشهور صادق هدایته.
داش آکل نماد لوطی‌گریه اما داستانش تراژیکه؛ مردی با مرام، قوی، محترم بین مردم، اما با درونی (به‌خصوص پس از عاشقی) پر از سرکوب و تنهایی.

درون‌مایه‌ها:
تضاد مرام سنتی با احساسات انسانی
سرکوب عشق
تنهایی مردان قدرت‌مند
قهرمانِ شکست‌خورده
نگاه صادق هدایت به مردانه‌گیِ کلیشه‌ای

شاید بشه گفت دلیل مانده‌گاری این داستان تضادیه که داره، داش آکل قهرمانه، اما خوش‌بخت نیست.
موجز بودن این داستان و اکثر آثار صادق هدایت را می‌پسندم.
داستان "داش آکل" در عین این که برای مردم این روزگار غریب و غیرملموسه، شخصیت داش آکل و دغدغه‌هاش کاملا قابل‌ حس و درکه. در اکثر داستان‌های "صادق هدایت" غم و اخلاقیات حضور پررنگی دارند؛ دغدغه‌هایی که در داستان‌های هدایت وجود دارند برای من خیلی قابل درکه.
امتیاز: ۷ از ۱۰

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داش آکل یه لوطی شیرازیه که بعد از مرگ حاج صمد، طبق وصیت حاج صمد قیم فرزندانش می‌شه.
حاج صمد دختر نوجوان و زیباچشمی داره به نام مرجان که داش آکل با اولین نگاه عاشقش می‌شه، ولی به‌خاطر مرام و غیرتش هیچ‌وقت عشقش رو بروز نمی‌ده؛ چون خودش رو لایق دختر نمی‌دونه. و از طرفی چون قیم دختر هم هست احساس می‌کنه اگر عشقش به مرجان را ابراز کنه به اعتماد حاج صمد خیانت کرده.
سال‌ها این عشق رو تو دلش نگه می‌داره تا شب عروسی مرجان که اموال را تحویل می‌ده و اعلام می‌کنه که دیگه قیم نیست و سر راه به خانه‌ی جهود می‌ره و در حال مستی سرگذر قدیمی خودش نشسته بوده ‌که با رقیب قدیمیش کاکارستم درگیر می‌شه و زخمی می‌شه و می‌میره …
و درست بعد از مرگش، طوطی‌ای که تو خونه داشت و حرف‌هاش را به‌ش می‌زد راز دلش رو پیش مرجان فاش می‌کنه.

رولد دال / ۱  آدم کوچولوها

#رولد_دال_/_۱ #آدم‌_کوچولوها، #رولد_دال، مترجم: ##محبوبه_نجف‌خانی، نشر #افق،_کتاب‌های_فندق

"آدم کوچولوها" (The Minpins) یکی از آثار رولد دال است.
ویژه‌گی‌های برجسته‌ی کتاب:
شخصیت‌های کوچک: آدم‌کوچولوها نماد دنیای کوچک و پر از شگفتی هستند.
ماجراجویی و تخیل: همان‌طور که در بیش‌تر داستان‌های رولد دال دیده می‌شود این کتاب ماجراهای خیالی و هیجان‌انگیزی دارد که کودکانه و سرگرم‌کننده است.
درس‌های انسانی: در این داستان، هم‌مانند دیگر آثار دال، می‌توان پیام‌هایی درباره‌ی شجاعت، دوستی و کمک به دیگران را مشاهده کرد.
فضای طنزآلود: دال با سبک خاص خود، طنز را در قالبی جذاب برای کودکان پیاده‌سازی می‌کند و خواننده را به دنیای خود می‌برد.
داستان "آدم‌ کوچولوها" به دلیل سبک نوشتاری خاص دال به‌ویژه برای کودکان جذاب است، چرا که هم پیامی آموزنده دارد و هم فضای تخیلی و سرگرم‌کننده‌ای را فراهم می‌کند.
این داستان مانند سایر آثار دال به خواننده یاد می‌دهد که حتی در مواجهه با ترس‌ها و مشکلات بزرگ می‌توان با شجاعت و دوستی آن‌ها را پشت سر گذاشت.
این کتاب برای بزرگ‌ترها احتمالا جذاب نیست و برای کودکان و حتی شاید کودکان خردسال جذاب‌تر است.
امتیاز: ۱ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان کتاب حول بیلی پسری کوچک می‌چرخد که برای فرار از فشارهای زنده‌گی در دنیای بزرگ‌ترها به جنگلی دورافتاده و پر از خطرات می‌رود.
در این جنگل بیلی با موجودات عجیبی به نام آدم کوچولوها آشنا می‌شود. این موجودات، بسیارکوچک و با شخصیت‌های دوست‌داشتنی هستند. آدم‌کوچولوها درختان بلند و شاخ‌های بزرگ درختان را به خانه‌های خود تبدیل کرده‌اند و در دنیای خود زنده‌گی می‌کنند.
در این دنیای شگفت‌انگیز بیلی به سرعت با آدم‌کوچولوها دوست می‌شود و از آن‌ها درباره‌ی دنیای خودشان و اتفاقاتی که در آن می‌افتد می‌آموزد. اما در همین حین بیلی متوجه می‌شود که جنگل نه تنها مکان شگفت‌انگیزی است، بل‌که خطرات بزرگی نیز دارد. او باید با شجاعت و مهارت‌های خود با مشکلات روبه‌رو شود و از خود و دوستانش در برابر تهدیداتی که از طرف موجودات بزرگ‌تر و خطرناک‌تر به وجود می‌آید محافظت کند.
بیلی با هوش و درایتش و با کمک گرفتن از آدم‌کوچولوها و قوی بزرگ جنگل هیولایی که در جنگل وجود داشت را در آب دریاچه انداخت و نابود کرد.

غول بزرگِ مهربان

#غول_بزرگِ_مهربان، #رولد_دال، مترجم: #گیتا_گرکانی، نشر #کتاب_چ:_نشر_چشمه

📘 معرفی کلی:
سال انتشار: ۱۹۸۲
ژانر: داستان کودک و نوجوان، فانتزی
تصویرگر: کوئنتین بلیک
پیام‌ها و نکته‌ها:
این کتاب فقط یک داستان فانتزی نیست:
مهربانی می‌تواند از دلِ ترس‌ناک‌ترین ظاهرها بیرون بیاید.
تفاوت داشتن الزاماً بد نیست.
شجاعتِ یک کودک می‌تواند دنیا را تغییر دهد.
دوستی میان موجوداتی کاملاً متفاوت ممکن است.
✍️ سبک نوشتن:
پر از کلمات ساخته‌گی و خلاقانه (ویژه‌گی اکثر کارهای رولد دال)
طنز ظریف و گاهی شیطنت‌آمیز
تخیل قوی که کودک و در بعضی آثار بزرگ‌سال را جذب می‌کند.
این کتاب چیزی که از رولد دال انتظار داشتم نبود.
امتیاز: ۱ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان درباره‌ی دختری یتیم به نام سوفی است که شبی توسط یک غول ربوده می‌شود. اما برخلاف انتظار، این غول بدجنس نیست؛ او همان غول بزرگِ مهربان است.
این غول برخلاف دیگر غول‌ها آدم نمی‌خورد، فقط از چیزهای عجیب‌وغریب (مثل سبزی‌جات بدطعم!) تغذیه می‌کند. کار این غول، گرفتن و پخش کردن رؤیاها بین بچه‌هاست.
غول‌های دیگر اما ترس‌ناکند و شب‌ها بچه‌ها را می‌خورند. سوفی و غول بزرگ مهربان تصمیم می‌گیرند جلوی آن‌ها را بگیرند و حتی پای ملکه‌ی انگلستان هم به ماجرا باز می‌شود!

رولد دال / ۶  جیمز و هلوی غول‌پیکر

#رولد_دال_/_۶ #جیمز_و_هلوی_غول‌پیکر، #رولد_دال، مترجم: ##محبوبه_نجف‌خانی، نشر #افق،_کتاب‌های_فندق

"جیمز و هلوی غول‌پیکر" (James and the Giant Peach) یکی از آثار رولد دال است که داستانی پر از ماجراهای شگفت‌انگیز و شخصیت‌های عجیب و غریب است. این کتاب با طنز، خیال‌پردازی و پیام‌های انسانی عمیق، به مخاطبان خود درس‌هایی درباره‌ی شجاعت، دوستی و امید می‌آموزد.
ویژه‌گی‌های برجسته‌ی کتاب:
شخصیت‌های جذاب و عجیب: شخصیت‌های موجود در هلوی غول‌پیکر مانند کرم خاکی و سوسک هر کدام به گونه‌ای منحصر به فرد هستند و پیام‌هایی درباره‌ی ارزش دوستی، مهربانی و هم‌کاری می‌دهند.
ماجراجویی و خیال‌پردازی: کتاب پر از ماجراجویی‌های جذاب و تخیلی است که برای کودکان بسیار جذاب است.
درس‌های انسانی: در این داستان، جیمز یاد می‌گیرد که مشکلات و چالش‌ها را می‌توان با شجاعت، دوستی و هم‌کاری با دیگران پشت سر گذاشت.
طنز خاص دال: همان‌طور که در بیش‌تر آثار دال دیده می‌شود این کتاب نیز پر از طنز و شوخی‌ است.
کتاب "جیمز و هلوی غول‌پیکر" نه تنها یک داستان سرگرم‌کننده است، بلکه به کودکان آموزش می‌دهد که چه‌گونه با مشکلات روبرو شوند و از حمایت دوستان خود بهره بگیرند.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان کتاب درباره‌ی جیمز هنری‌تروتر، یک پسر کوچک است که پس از مرگ والدینش، در خانه‌‌ی عمه‌هایش (عمه اسپانج و عمه اسپایکر) زنده‌گی می‌کند. این دو نفر، که بسیار بدجنس و بی‌رحم هستند، جیمز را مجبور می‌کنند که به جای داشتن یک زنده‌گی شاد، در شرایط بسیارسخت و عذاب‌آور زنده‌گی کند.
یک‌روز، پیرمردی به جیمز یک پاکت می‌دهد که زنده‌گی او را به‌تر می‌کند ولی پاکت از دست جیمز به زمین می‌افتد و دانه‌های داخل آن به زمین فرومی‌روند، دانه‌ها باعث اتفاقات عجیبی در باغ می‌شوند. یک هلوی غول‌پیکر در باغ رشد کرده؛ در ابتدا، جیمز هیچ تصوری از این‌که این هلوی غول‌پیکر چه چیزی در پیش دارد، ندارد. اما وقتی وارد هلوی غول‌پیکر می‌شود، متوجه می‌شود که داخل آن یک دنیای شگفت‌انگیز و پر از موجودات عجیب‌وغریب وجود دارد.
در داخل هلوی غول‌پیکر، جیمز با یک گروه از حشرات (که با زبانی صحبت می‌کنند که جیمز متوجه می‌شود) آشنا می‌شود که به طور جالبی برای او دوستان خوبی می‌شوند. این حشرات شامل هزارپا، ملخ سبز پیر، کرم ابریشم، خانم عنکبوت، کرم خاکی، کرم شب‌تاب و خانم پینه‌دوز هستند که هرکدام ویژه‌گی‌های خاص خود را دارند.
جیمز و دوستان جدیدش با هلوی غول‌پیکر به سفری شگفت‌انگیز در اقیانوس و آسمان‌ها می‌روند و در مسیر خود با خطرات زیادی روبه‌رو می‌شوند. اما این سفر نه تنها به جیمز کمک می‌کند تا از مشکلاتش فرار کند، بل‌که به او می‌آموزد که شجاع باشد و از دوستی‌اش با موجودات عجیب‌وغریب به به‌ترین نحو بهره ببرد.
در نهایت، جیمز و هم‌راهانش با استفاده از قدرت دوستی، هوش و شجاعت خود توانستند از همه‌ی مشکلات عبور کنند و به یک زنده‌گی جدید و شاد دست یابند.

رولد دال / ۳  بدجنس‌ها

#رولد_دال_/_۳ #بدجنس‌ها، #رولد_دال، مترجم: ##محبوبه_نجف‌خانی، نشر #افق،_کتاب‌های_فندق

"بدجنس‌ها" (The Twits) یکی از داستان‌های رولد دال است که برای کودکان نوشته شده و مثل بسیاری از آثار دال دارای طنز سیاه و شخصیت‌های بد و دیوانه است که در عین حال درس‌های اخلاقی عمیقی برای مخاطبان دارد.
ویژه‌گی‌های برجسته‌ی کتاب:
شخصیت‌های زشت و شرور: آقا و خانم بدجنس نماینده‌گان شخصیت‌هایی هستند که هیچ‌گونه خوبی یا صداقتی ندارند و کتاب به خوبی نشان می‌دهد که این ویژه‌گی‌ها عواقب بدی دارند.
طنز سیاه و تخیلی: مانند بسیاری از آثار دال، این کتاب طنز سیاهی است که دنیای کودکانه را با خیال‌پردازی‌های جالب و داستان‌های دیوانه‌وار ترکیب می‌کند.
درس اخلاقی: کتاب به کودکان آموزش می‌دهد که رفتارهای شرورانه و اذیت کردن دیگران همیشه به عواقب بدی ختم می‌شود و در نهایت کسی که شرارت می‌کند خودش آسیب می‌بیند.
"بدجنس‌ها" یکی از آثار پرطرف‌دار رولد دال است که داستانی سرگرم‌کننده و آموزنده را برای کودکان ارائه می‌دهد. این کتاب هر چند برای بزرگ‌ترها شاید جذاب نباشد ولی برای کودکان که از داستان‌های غیرمعمول و شخصیت‌های متفاوت لذت می‌برند جذاب است.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

آقا و خانم بدجنس زوجی هستند که از هر لحاظ بدجنس و شرورند. هیچ‌کدام از این دو شخصیت هیچ ویژه‌گی مثبت و خوبی ندارند و هیچ‌وقت به دیگران مهربانی نمی‌کنند. آقای بدجنس یک مرد زشت و بداخلاق است که موهایی عجیب و پر از شپش دارد. او بسیار خشن و بی‌رحم است و همیشه برای اذیت کردن دیگران نقشه می‌کشد. خانم بدجنس هم زنی زشت، شیطان‌صفت و پر از کینه است که هیچ‌گاه از آزار دادن دیگران دست نمی‌کشد. این دو زوجی هستند که هیچ‌وقت هیچ‌کس را خوشحال نمی‌کنند.
اما ماجرا زمانی پیچیده می‌شود که آقا و خانم بدجنس به حیوانات به‌ویژه به یک گروه از میمون‌ها و پرنده‌گان آسیب می‌زنند. در طول داستان، آن‌ها هم‌واره در تلاشند که دیگران را اذیت کنند، اما در نهایت، در یک حرکت تلافی‌جویانه خودشان قربانی شرارت‌هایشان می‌شوند.
در یک لحظه‌ی جالب، آقا و خانم بدجنس به دست خودشان گرفتار نقشه‌هایی می‌شوند که خود طراحی کرده‌اند. در انتهای داستان، این دو به سرنوشت بدی دچار می‌شوند و به همان اندازه که به دیگران آسیب زده بودند، در معرض عواقب بد رفتارهای خود قرار می‌گیرند.

رولد دال / ۲  انگشت جادویی

#رولد_دال_/_۲ #انگشت_جادویی، #رولد_دال، مترجم: #محبوبه_نجف‌خانی، نشر #افق،_کتاب‌های_فندق

"انگشت جادویی" (The Magic Finger) یکی از داستان‌های رولد دال است که برای کودکان نوشته شده، داستانی جادویی که با طنز بیان شده و درس‌های اخلاقی دارد و به موضوعاتی مانند قدرت انتقام، مسئولیت و رفتار صحیح در برابر دیگران می‌پردازد.
ویژه‌گی‌های برجسته‌ی کتاب:
جادو و تغییرات عجیب: قدرت انگشت جادویی دختر داستان باعث ایجاد اتفاقات جالب در داستان می‌شود.
درس اخلاقی: این کتاب با پیام‌هایی درباره‌ی رفتار درست با حیوانات و دیگران اهمیت دل‌سوزی و مهربانی و نیز چه‌گونه‌گی استفاده از قدرت به شکلی مسئولانه را به کودکان آموزش می‌دهد.
طنز و خیال‌پردازی: مانند دیگر کتاب‌های رولد دال، این داستان نیز خیال‌پردازانه و طنز است که باعث جذابیت آن برای مخاطبان کودک می‌شود.
"انگشت جادویی" هم‌مانند دیگر کتاب‌های رولد دال، یک داستان سرگرم‌کننده با پیام‌های اخلاقی و اجتماعی است که هم برای کودکان و هم برای بزرگ‌ترها قابل تامل است.
هر چند کتاب برای کودکان جذاب و خواندنیه و برای بزرگ‌ترها هم قابل تامل ولی برای بزرگ‌ترها بعید می‌دونم جذاب باشه.
امتیاز: ۳ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

دختری کوچک قدرت عجیبی دارد، او می‌تواند با اشاره‌ی انگشتش به هر چیزی، آن را تغییر دهد.
دختر همیشه با رفتارهای خانواده‌ی گِرِگ، به‌ویژه آقای گرگ که شکارچی است و حیوانات را می‌کشد مشکل دارد. وقتی دختر می‌بیند که آقای گرگ و خانواده‌اش به حیوانات آسیب می‌زنند و به شکار می‌روند از شدت خشم قدرت خود را فعال می‌کند و با انگشت جادویی‌اش آن‌ها را به شکل حیوانات تبدیل می‌کند.
[ ] این تغییرات باعث می‌شود تا آقای گرگ و خانواده‌اش آن‌چه را که با حیوانات انجام داده‌اند تجربه کنند. آن‌ها حالا مجبورند در دنیای جدید خود به عنوان موجودات کوچک و آسیب‌پذیر زنده‌گی کنند. در نهایت، این تجربه برای خانواده‌ی گرگ درس بزرگی می‌شود که به اهمیت رفتار مهربانانه با حیوانات و دیگران پی می‌برند.

تیستو سبزانگشتی

#تیستو_سبزانگشتی، #موریس_دروئون، ترجمه #لیلی_گلستان، نشر #سازمان_انتشارات_کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان

کتاب "تیستو سبزانگشتی" اثر موریس دروئون است که در آن به مسائل اجتماعی و انسانی به شکلی کودکانه و نمادین پرداخته شده است.
کتاب با لحنی شاعرانه و زیبا، به مسائلی هم‌چون مسئولیت فردی، هم‌دلی با دیگران و تأثیر اعمال فرد بر جامعه پرداخته است. این داستان علاوه بر جذابیت برای کودکان حاوی پیام‌های اخلاقی و انسانی نیز هست.
نکات برجسته‌ی کتاب:
قدرت و مسئولیت: تیستو با قدرت خاصی که دارد، مجبور است با مسئولیت‌هایش روبه‌رو شود و بفهمد که چگونه باید از آن استفاده کند.
پیام‌های اجتماعی: کتاب به مسائل اجتماعی و چالش‌هایی که انسان‌ها در دنیای پیچیده و مدرن با آن مواجهند، اشاره دارد.
نمادگرایی: قدرت تیستو، به‌نوعی نماد توان‌مندی انسان‌ها برای تغییر و تأثیر بر دنیای اطرافشان است.
این کتاب هم برای بزرگ‌ترها جذاب است و هم برای کودکان و نوجوانان می‌تواند درس‌های مهمی به هم‌راه داشته باشد.
امتیاز: ۵ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان کتاب حول تیستو، پسری کوچک با استعداد عجیب می‌چرخد. تیستو به هر چیزی که دست می‌زند گل می‌دهد. این قدرت جادویی باعث می‌شود تا او به فردی خاص و منحصر به فرد در دنیای اطرافش تبدیل شود. اما قدرت عجیب او اوضاع را برایش پیچیده می‌کند.
در ابتدا، تیستو قدرتش را به عنوان چیزی جذاب و شگفت‌انگیز می‌بیند، اما به مرور زمان، متوجه می‌شود که این توانایی، او را از دنیای عادی دور کرده و با مشکلاتی نیز همراه است. او باید تصمیم بگیرد که چه‌طور از این قدرت خود استفاده کند و چه پیامدی برای خود و دیگران خواهد داشت.
در آخر تیستو نردبانی درست می‌کند و به آسمان می‌رود، تیستو یک فرشته بود.

خدمتکار

#خدمتکار، #فریدا_مک‌فادن، ترجمه #مریم_علیزاده_میلانلو، نشر #کتاب_کوله‌پشتی

داستانی ضعیف که شما را با خودش به جلو می‌کشاند (البته کم‌تر از "راز خدمتکار") ولی کاملا خام و ضعیف نوشته شده. به نظرم می‌رسه که کتاب صحنه‌های زیادی داشته که حذف شده‌اند و البته چنین کتاب ضعیفی هر چه کوتاه‌تر، به‌تر. امتیاز ۱ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

اندرو شوهر نینا که میلی در خانه‌شان کار می‌کند بعد از آشنایی با زن‌ها آن‌ها را به طرز عجیبی در اتاق زیرشیروانی حبس و شکنجه می‌کند. البته اندرو در ابتدا بسیار متشخصانه و متمدنانه رفتار می‌کند و بعدا این خصوصیات خودش را نشان می‌دهد. وقتی میلی در خانه‌ی آن‌ها به عنوان خدمت‌کار استخدام می‌شود رفتارهای عجیبی از نینا می‌بیند و کم‌کم به اندرو علاقه‌مند می‌شود و با او وارد رابطه می‌شود. اما همه‌ی این‌ها برنامه‌ی نیناست که شوهرش به میلی علاقه‌مند شود و دست از سر او بردارد و او را رها کند و طلاق بدهد تا بتواند از شکنجه رهایی پیدا کند. اما میلی با زرنگی‌ و هوشی که دارد خودش را از موقعیت نجات می‌دهد و او اندرو را شکنجه می‌کند و در نهایت اندرو می‌میرد. دختر افسر پلیس که مسئول پرونده است سال‌ها پیش با اندرو دوست بوده و او هم از رفتارهای اندرو صدمه دیده و افسر پلیس که این مسائل را می‌داند به میلی کمک می‌کند و پرونده را می‌بندد.

راز خدمتکار

#راز_خدمتکار، #فریدا_مک‌فادن، ترجمه #مریم_علیزاده_میلانلو، نشر #کتاب_کوله‌پشتی

داستان کتاب به خوبی خواننده را در تعلیق نگه می‌داره و تا آخر کتاب جذب اتفاقات کتاب می‌کنه. این کتاب ادامه‌ی کتاب "خدمتکار" نویسنده‌ست ولی داستان ارتباطی با کتاب قبلی نداره. امتیاز: ۳ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

میلی در خانه‌‌ای اشرافی به عنوان خدمت‌کار مشغول به کار می‌شود، مرد خانواده از ویلی می‌خواهد که وارد اتاق هم‌سرش نشود و با او ارتباطی نداشته باشد. میلی گاهی سروصداهای عجیب و غریب که شبیه به صدای کتک زدن وندی (زن مرد) توسط هم‌سرش است را می‌شنود و گاهی نشانه‌هایی از خون و ... می‌بیند. میلی کم‌کم با وندی ارتباط می‌گیرد و وندی به او می‌گوید که هم‌سرش او را آزار می‌دهد، وندی که قبلا به هم‌راه دوست‌پسرش به زن‌هایی که مورد آزار قرار می‌گرفته‌اند کمک می‌کرده ترغیب می‌شود که به وندی کمک کند و با وندی نقشه‌ی فرار وندی را می‌کشند. ولی وندی دوباره به خانه برمی‌گردد. روزی میلی صدای خفه‌شدن وندی را می‌شنود، وارد اتاق می‌شود و با اسلحه‌ای که قبلا توسط وندی در اتاق دیده بوده شوهر وندی را می‌کشد، وندی به میلی می‌گوید تو فرار کن و من قتل را برعهده می‌گیرم. اما بعدا مشخص می‌شود که وندی و مردی که با او دوست است (شوهر یکی از کارمندهای هم‌سر وندی) بعد از این که شوهر وندی از خیانت او باخبر می‌شود و تهدید می‌کند که او را طلاق می‌دهد و طبق توافق‌نامه‌ی ازدواجشان هیچ پولی هم به او نمی‌دهد، تمام برنامه‌ها را چیده‌اند که شوهر وندی را بکشند و قتل را به گردن میلی بیندازند و طبق وصیت‌نامه‌ی شوهر وندی همه‌ی اموال به وندی برسد. با توجه به سابقه‌ی کیفری میلی پلیس به او مشکوک می‌شود ولی بعدا با کمک دوربین درِ پشتی پنت‌هاوس مشخص می‌شود که قاتل وندی است. وندی و مرد با هم به کلبه‌ای می‌روند و توسط هم‌سر مرد که کارمند شوهر وندی بوده به قتل می‌رسند. البته شوهر وندی هم قبل از کشته‌شدن وصیت‌نامه‌اش را تغییر داده و طبق وصیت‌نامه‌ی جدیدش هیچ ارثی به وندی نمی‌رسیده.
وندی که در ابتدای داستان با دوست‌پسر قبلی‌اش که به ایتالیا رفته بوده و مدتی از او بی‌خبر بوده قطع ارتباط کرده بود و با پسری پول‌دار و وکیل دوست شده بود و بارها از طرف پسر دعوت شده بود که با هم در یک‌ خانه زنده‌گی کنند و ازدواج کنند در طول این ماجراها دوباره با دوست‌پسر قبلی‌اش ارتباط می‌گیرد و بعد از تنها گذاشته شدن توسط دوست‌پسر وکیلش در طول پرونده دوباره با پسر ایتالیایی وارد رابطه می‌شود.

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

#دکتر_نون_زنش_را_بیشتر_از_مصدق_دوست_دارد، #شهرام_رحیمیان، نشر #نیلوفر

داستان کتاب حول شخصیتی به نام "دکتر نون" می‌چرخد که میان تعهد به همسرش و وفاداری به ارزش‌های سیاسی خود و شخصیت‌هایی چون مصدق دچار تضاد است. امتیاز: ۲ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

دکتر نون به مصدق قول وفاداری داده، بعد از کودتا وقتی دکتر نون را به شدیدترین شکل شکنجه می‌کنند تا عليه دکتر مصدق مصاحبه کند نمی‌پذیرد ولی وقتی زنش را شکنجه می‌کنند و تهدید به عریان کردنش می‌کنند حاضر به مصاحبه می‌شود و بعد از این مصاحبه دچار عذاب وجدان خیانت به دکتر مصدق می‌شود و همیشه دکتر مصدق را در توهماتش در زنده‌گی خصوصی با هم‌سرش حاضر می‌بیند.

فراتر از بودن، و موتسارت و باران

#فراتر_از_بودن،_و_موتسارت_و_باران، #کریستین_بوبن، برگردان #نگار_صدقی، نشر #ماه_ریز

این کتاب شامل دو متن "فراتر از بودن" و "موتسارت و باران" است.
"فراتر از بودن" سوگ‌واره‌ی عاشقانه‌‌ای درباره‌ی مرگ معشوق نویسنده است. متن این قسمت واقعا احساسی و قوی بود و می‌تونم بگم اولین متن از کریستین بوبن بود که واقعا من را تحت تاثیر قرار داد.
"موتسارت و باران" تأملات و نوشته‌های نویسنده درباره‌ی عشق، زنده‌گی و مرگ و زیبایی است.
تسلط کم مترجم به زبان فارسی موجب ضعف در متن کتاب شده. به نظرم باران در متن دوم نماد بوده و منظور نویسنده در متن، باران به معنای فیزیکی نبوده؛ البته این نظر من فقط با توجه به متن فارسی و قرائن موجود در متنه و برای نظر دقیق‌تر باید به متن فرانسه مراجعه کرد و تسلط داشت.
کیفیت چاپ در این کتاب و کتاب قبلی که از همین انتشارات خواندم پایین بود و خیلی بخش‌های کتاب کم‌رنگ چاپ شده بود.
امتیاز: ۷ از ۱۰.

فراتر از بودن، و موتسارت و باران

برای آن که کمی، حتی اگر شده کمی زندگی کرد، دو تولد لازم است.
تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو تولد مانند کَنده شدن هستند.
تولد اول بدن را به این دنیا می‌افکند و تولد دوم روح را به آسمان می‌فرستد.
تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم...

#فراتر_از_بودن،_و_موتسارت_و_باران، #کریستین_بوبن، برگردان #نگار_صدقی، نشر #ماه_ریز، پشت جلد و ص ۱۳