#داستان_ملال‌انگیز، #آنتون_چخوف، مترجم #آبتین_گلکار، نشر #نشر_ماهی

روایت به‌صورت اول‌شخص و در قالب یادداشت‌ها و تأملات درونی یک استاد نام‌دار دانش‌گاه پزشکی بیان می‌شود. امتياز: ۰ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

مردی سال‌خورده، بیمار و به‌ظاهر موفق که در آستانه‌ی مرگ، زنده‌گیش را بازبینی می‌کند.
راوی، استاد برجسته‌ای است که شهرت علمی، مقام اجتماعی و احترام عمومی دارد؛ اما درونی تهی، افسرده و بی‌معنا را تجربه می‌کند. بیماری، بی‌خوابی و فرسوده‌گی جسمی باعث می‌شود نگاهش به زنده‌گی بی‌رحمانه و عریان شود.
او روابطش را مرور می‌کند:
هم‌سر و دختر: پی‌وندهایی سرد، رسمی و فاقد صمیمیت.
هم‌کاران و شاگردان: احترام هم‌راه با فاصله و تصنع.
کاتیا (دخترخوانده و دختر دوست قدیمی): تنها رابطه‌ای که اندکی عاطفه و انسانیت در آن وجود دارد، اما حتی این رابطه نیز با بی‌عملی راوی مواجه می‌شود.
در نهایت، راوی به این آگاهی تلخ می‌رسد که زنده‌گیش ـ‌با همه‌ی افتخارات بیرونی‌ـ فاقد معنا، شور و حقیقت انسانی بوده است. نه ایمان دارد، نه عشق، نه هدفی که بتواند مرگ را قابل‌تحمل کند.
چخوف در این داستان، بدون حادثه‌پردازی یا اوج دراماتیک، با تکیه بر تحلیل روانی دقیق، یکی از صادقانه‌ترین تصویرها از ملال، فرسوده‌گی و بی‌معنایی زنده‌گی مدرن را ارائه می‌دهد. شکل روایت «داستان ملال‌انگیز» نیز ملال‌انگیز است و ملال را به خواننده القا می‌کند.