دعای روز اول ماه جمادی الثانی

آنچه که می خوانیم هنگام شروع ماه جمادی الثانی (روز اول ماه)

در كتاب «المختصر من الكتاب المنتخب» آمده است:

دعاى آغاز جمادى الثانى به اين صورت است:

اللَّهُمَّ يَا اللَّهُ [أَنْتَ الْقَدِيمُ يَا اللَّهُ‏] أَنْتَ الدَّائِمُ الْقَائِمُ يَا اللَّهُ أَنْتَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ يَا اللَّهُ أَنْتَ الْعَلِيُّ الْأَعْلَى

خداوندا، [اى خدا تو ديرينه‌اى، اى خدا]تو جاودانه و پابرجايى، اى خدا تو زنده و پاينده‌اى، اى خدا تو بلندپايه و برترى،

يَا اللَّهُ أَنْتَ الْمُتَعَالِي فِي عُلُوِّكَ إِلَهُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ رَبُّ كُلِّ

ادامه نوشته

بخش دی

#بخش_دی، #فریدا_مک‌فادن، مترجم: #صبا_ایمانی، #نشر_نون

ژانر کتاب روان‌شناختی-معمایی است و نویسنده خوب تونسته از پس کار بربیاد. گیرایی و جاذبه‌ی داستان هم خوب است. داستان زمان حال و چندین سال پیش را به شکل موازی روایت می‌کند. امتیاز: ۶ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))


داستان کتاب به زنده‌گی یک دانشجوی پزشکی به نام ایمی می‌پردازد که در یک بیمارستان دوره‌ی کارورزی خود را می‌گذراند. ایمی، از زمان ورود به این بیمارستان، به دلایلی شخصی که ما در آغاز داستان از آن‌ها اطلاعی نداریم، از بخش دی، که بیماران مبتلا به اختلال‌های روانی شدید در آن بستری هستند، دوری کرده است. اما زمانی که شیفت شبانه‌ی بخش دی به او سپرده می‌شود، ایمی راهی جز این ندارد که یک‌شب را در این بخش بیمارستان، پشت درهای بسته بگذارند. ایمی در بخش دی دوست دوران مدرسه‌اش جید را می‌بیند، جید اختلال دوقطبی دارد و در دوران مدرسه دانش‌آموزی دردسرساز بوده تا حدی که قصد کشتن معلمش را داشته و قصد داشته ایمی را هم با خود هم‌راه کند ولی ایمی به دیگران اطلاع می‌دهد و جید پس از آن ماجرا ارتباطش را با ایمی قطع می‌کند. از طرفی ایمی مدتی پیش با پسری به نام کمرون دوست بوده که رابطه‌شان قطع شده بوده ولی کمرون هم در این شب در کنار ایمی به بخش می‌آید تا بل‌که بتواند دوباره وارد ارتباط با ایمی شود. جید می‌خواهد آتش‌سوزی عمدی ایجاد کند و هویت خودش و دوست‌پسرش را به این شکل با یک مرگ ساخته‌گی از بین ببرد و وقتی متوجه می‌شود که ایمی هم قرار است به بخش بیاید برنامه را جابه‌جا می‌کند تا در همان شبی که ایمی در بخش حضور دارد این اتفاق بیفتد. جید و دوست‌پسرش که خودش را جای پزشک بخش جازده است بعد از قتل دو سه نفر از جمله کمرون (دوست‌پسر قبلی ایمی) قصد آتش زدن بخش را دارند که در آخرین لحظه‌ها یکی از بیماران بخش جلوی جید را می‌گیرد و او نمی‌تواند خسارت بیش‌تری به بار بیاورد. ایمی بعد از آن شب عجیب و غریب با ویل که یک گزارش‌گر روزنامه است و خودش را در بخش دی جای بیمار روانی جا زده بود تا بتواند گزارشی از این بخش تهیه کند ازدواج می‌کند. ویل قصد دارد کتابی با موضوع بخش دی بنویسد.

بخش دی

زیر آن ملافه کمرون است. باید از درشتی جسد حدس می‌زدم... بازیکن سابق فوتبال بود. یک دستم را روی دهانم می‌گذارم و چشمانم خیس اشک می‌شوند. آخرین باری که با هم صحبت کردیم رفتار خیلی بدی با او داشتم. سعی داشت به من پیشنهاد صلح و آشتی بدهد و من ردش کردم. در دفاع از خودم باید بگویم، نمی‌دانستم آخرین باری است که با هم حرف می‌زنیم.

#بخش_دی، #فریدا_مک‌فادن، مترجم: #صبا_ایمانی، #نشر_نون، صص ۲۵۰ و ۲۵۱

اعمال روز نیمه ی ماه جمادى الاوّل (۲۸ آبان)

در روز نيمه اين ماه در سال سی وشش فتح بصره براى امير المؤمنين ميّسر گشت، و ولادت حضرت‏ زين العابدين عليه السّلام واقع شد، و در اين روز زيارت اين هر دو امام مناسب است.

منبع: کلیات مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی (ره)

التماس دعا

۶۶ قصّه از هانس کریستین آندرسن

#۶۶_قصّه_از_هانس_کریستین_آندرسن، #ملکه_برفی، #هانس_کریستین_آندرسن، مترجم: #پریسا_همایون‌روز، #قدیانی #کتاب‌های_بنفشه

بخشی از قصه‌های کتاب را قبلا در کتاب "آدم برفی و ۳۲ داستان دیگر (قصه‌های پریان و داستان‌ها)" خوانده بودم، سبک قصه‌های کتاب که قصه‌های پریان و ... است را دوست ندارم. امتیاز: ۱ از ۱۰.

۶۶ قصّه از هانس کریستین آندرسن

یاد بگیر بتوانی بپذیری که وقتی هنوز تو فرمانروایی، به دیگری احترام بگذارند. و یاد بگیر در حالی که هنوز زنده‌ای، فراموش شده باشی.

#۶۶_قصّه_از_هانس_کریستین_آندرسن، #ملکه_برفی، #هانس_کریستین_آندرسن، مترجم: #پریسا_همایون‌روز، #قدیانی #کتاب‌های_بنفشه، ص ۱۷۶

۱ آذر آذر جشن

روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرارسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی است.

اعمال روز سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه جمادى الاوّل (۲۶، ۲۷ و ۲۸ آبان)

در روز سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه جمادى الاوّل زيارت حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام‏ و بپا داشتن سوگ آن مظلومه مناسب است، زيرا در روايت صحيح وارد شده است كه آن حضرت پس از پدر بزرگوارش بيش از هفتادوپنج روز زنده نبود، و بنا بر مشهور كه وفات رسول خدا صلّى الله و عليه و آله در بيست ‏و هفتم صفر بوده، بايد وفات آن بانوى بزرگوار در يكى از اين سه روز واقع شده باشد.

منبع: کلیات مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی (ره)

التماس دعا

۶۶ قصّه از هانس کریستین آندرسن

معلوم نیست چه عاقبتی در انتظارمان است. ممکن است روزی گذر ما به کارخانه کاغذسازی بیفتد و به کاغذ سفیدی تبدیل شویم که تمام سرگذشتمان را روی آن چاپ کنند. آن وقت هر دروغی که گفته‌ایم و هر غیبتی که کرده‌ایم پیش همه فاش می‌شود.

#۶۶_قصّه_از_هانس_کریستین_آندرسن، #ملکه_برفی، #هانس_کریستین_آندرسن، مترجم: #پریسا_همایون‌روز، #قدیانی #کتاب‌های_بنفشه، ص ۱۳۶

۶۶ قصّه از هانس کریستین آندرسن

مادربزرگ زیر نور گرم و درخشان خورشید نشست و برایشان قسمتی از کتاب مقدس را خواند: "تا وقتی که مانند کودکان نشوید، به پادشاهی خداوند راه نمی‌یابید."

#۶۶_قصّه_از_هانس_کریستین_آندرسن، #ملکه_برفی، #هانس_کریستین_آندرسن، مترجم: #پریسا_همایون‌روز، #قدیانی #کتاب‌های_بنفشه، صص ۹۱ و ۹۲

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی

کتاب به نحوه‌ی گذراندن روزهای آخر عمر سال‌مندان و بیماران لاعلاج می‌پردازد. نحوه‌ی مواجهه‌ی خود افراد، اطرافیان، پزشکان و جامعه با این موضوع از مباحث اصلی کتاب است. از موضوعات جالب توجه دیگر کتاب این است که روزهای آخر عمر را به‌تر است با درمان‌های سخت نظیر شیمی‌درمانی و ... در بیمارستان گذراند و یا در خانه با مسکن‌های قوی ولی با آرامش و با انجام کارهای مورد علاقه. تغییرات نوآورانه و خوب در خانه‌های سال‌مندان و آسایش‌گاه‌ها نیز در کتاب ارائه شده است. کتاب با قلم ریز چاپ شده و خواندن کتاب به این دلیل سخت است، ویراستاری کتاب خوب نیست. کتاب ۳۰۴ صفحه است ولی به راحتی می‌توانست در ۱۰۰ صفحه نیز چاپ شود. امتیاز: ۳ از ۱۰.

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

وقتی بچه بودم، پدرم به من درس استقامت و پایداری داد، اینکه هیچ‌گاه محدودیت‌های پیش رویم را نپذیرم و با آن‌ها مبارزه کنم. اما در بزرگ‌سالی، وقتی پدرم را در واپسین سال‌های حیاتش تماشا می‌کردم، می‌دیدم که چطور باید با محدودیت‌هایی کنار آمد که به راحتی مرتفع نمی‌شوند. واقعاً مشخص نیست که چه زمانی باید از هل‌دادنِ دیواره‌های محدودیت‌ها دست بکشیم و بهترین بهره را از خودِ آن‌ها ببریم. اما قطعاً لحظاتی فرا خواهد رسید که هزینه این هل‌دادن بر ارزش آن می‌چربد. پدرم تلاش می‌کرد این لحظه خاص را پیدا کند. کمک‌کردن به پدرم برای پیداکردن این لحظه خاص دردناک‌ترین و در عین‌حال پرافتخارترین تجربه عمر من بود.

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی، صص ۲۸۶ و ۲۸۷

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

وحشت بیماری و کهن‌سالی نه‌فقط وحشت از فقدان‌های اجباری حاصل از آن بلکه وحشت از انزوا و گوشه‌نشینی است. وقتی آدم‌ها ملتفت می‌شوند که به پایان زندگی‌شان نزدیک شده‌اند، دیگر چیز زیادی تقاضا نمی‌کنند. آن‌ها ثروت بیشتر طلب نمی‌کنند و دنبال قدرت بیشتر نمی‌روند. در عوض، فقط تقاضا دارند تا جایی که ممکن‌است به آن‌ها اجازه داده شود که خودشان قصه زندگی‌شان در این جهان را سروشکل بدهند. خودشان تصمیم بگیرند و طبق اولویت‌های خودشان با دیگران ارتباط برقرار کنند. در جامعه مدرن، کارمان به جایی رسیده که علی‌القاعده گمان می‌کنیم ناتوانی و وابستگی نافی این استقلال و خودمختاری است.

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی، ص ۱۷۰

۱۵ آبان جشن میانه پاییز

جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما» نامگذاری شده است.
جشن‌ها و فاصله‌های میان آنها در متون کهن ایرانی دارای تعریف و اندازه‌های مشخصی است که به مانند دانه‌های یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست کل این رشته خواهد شد. چنانکه در منابع ایرانی آمده است، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است. این اندازه‌ها و فاصله‌های تعریف شده در متون و منابع کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماه‌های سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی فعلی)

ادامه نوشته

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

ویلسون می‌گفت که یک بار یکی از همکارانش به او گفته بود که "ما استقلال را برای خودمان می‌خواهیم و امنیت را برای آن‌ها که دوستشان داریم".

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی، ص ۱۲۸

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

پیرمردها و پیرزن‌ها به من می‌گفتند که نه از مرگ بلکه از اتفاقات پیش از مرگ می‌ترسند، یعنی از دست دادنِ شنوایی، حافظه، بهترین دوستان و سبک دلخواه زندگی‌شان. به قول فلیکس، "سنِ بالا یعنی مجموعه‌ای مستدام از فقدان‌ها و از دست دادن‌ها". فلیپ راث این نکته را با بیانی تلخ‌تر در رمانش، هر انسان، آورده است: "پیری نبرد نیست؛ پیری کشتار و قتل‌عام است".

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی، ص ۷۵

مرگ با تشریفات پزشکی  آنچه پزشکی درباره مردن نمی‌داند

تولستوی می‌نویسد "آنچه بیش از همه ایوان ایلیچ را عذاب می‌داد فریب و دروغی بود که به دلایلی همه پذیرفته بودندش، اینکه ایوان در حال مرگ نیست و فقط بیماری است که باید آرام بماند و دوره درمان را از سر بگذراند و، پس از آن، نتایج خوبی به دست خواهد آمد". ایوان ایلیچ نور امیدی در دل داشت که شاید اوضاع عوض شود، اما هرچه ضعیف و نحیف‌تر می‌شد، می‌فهمید که اوضاع چندان بسامان نیست. او در اضطراب و ترسِ روزافزون از مرگ زندگی می‌کرد. اما مرگ موضوعی نبود که پزشکان، دوستان و خانواده‌اش بتوانند با آن کنار بیایند و بپذیرندش. این همان چیزی بود که عمیق‌ترین زخم را به جان او می‌نشاند. تولستوی می‌نویسد "هیچ‌کس آن‌طور که او دلش می‌خواست به حالش ترحم نمی‌کرد. بعضی لحظات بعد از تحمل دردهای عمیق، بیشتر از هر چیزی دلش می‌خواست کسی دلش به حال او بسوزد، درست همان‌طور که دل آدم‌ها برای بچه‌های مریض می‌سوزد. دلش لک زده بود که کسی بیاید و او را نوازش کند و دل‌داری بدهد. او می‌دانست که حالا آدم گنده‌ای شده و ریشش به سفیدی می‌زند و به همین خاطر تحقق این آرزو ممکن نیست. بااین‌حال، هنوز دلش دنبال چنین چیزهایی بود".

#مرگ_با_تشریفات_پزشکی #آنچه_پزشکی_درباره_مردن_نمی‌داند، #آتول_گاواندی، مترجم: #حامد_قدیری، #ترجمان_علوم_انسانی، ص ۱۸

نقطه‌یِ ضعف

#نقطه‌یِ_ضعف، #آنتونیس_ساماراکیس، ترجمه #مرتضی_کلانتریان، #آگاه

پایان داستان تکان‌دهنده و عالی است، و این عالی بودن پایان داستان نتیجه‌ی پرداخت خوب شخصیت‌ها و روايت خوب داستان است. این داستان از جهت نوع روایت و فضای داستان با بقیه‌ی داستان‌های یونانی که خوانده‌ام متفاوت بود. بازگشت‌های ناگهانی داستان به گذشته و تغییر راوی در طول داستان به خوبی انجام شده بود. امتیاز: ۶ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

مردی هنگام صرف نوشیدنی بعد از ظهر خود در کافه‌ توسط دو مأمور سازمان ویژه دست‌گیر می‌شود، هرچند که دقیقا نمی‌دانیم که جرم او چیست و مظنون به چیست، و در اوایل داستان ظاهرا خود او نیز چیزی نمی‌داند. آن‌چه در ادامه می‌آید سفری با ماشین به سمت فرودگاه و از آن‌جا به دفتر مرکزی سازمان ویژه است و بازجویی‌ای که بدون شک آن‌جا در انتظار اوست. نقشه‌ی سازمان این است ‌که دو مامور که مسئول انتقال فرد مظنون به مرکز هستند در مسیر کمی ایجاد معطلی کنند و با او رابطه‌ی صمیمی ایجاد کنند تا با تضادی که بین این صمیمیت و فضای بازجویی وجود دارد مقاومت مظنون که اسنادی هم از تخلفاتش در دست ندارند زودتر بشکند و اعتراف کند. کم‌کم بین فرد مظنون و یکی از مامورین که زمان بیش‌تری را با فرد مظنون می‌گذراند، ارتباط عاطفی عمیقی ایجاد می‌گردد به شکلی که در انتهای داستان او به متهم که در حال فرار است شلیک نمی‌کند و او را تشویق به فرار می‌کند. مامور دیگر به هم‌کارش شلیک می‌کند و او زخمی می‌شود، متهم نیز از طبقه‌ی هفتم سقوط می‌کند.

نقطه‌یِ ضعف

من نمی‌توانم به او خیانت کنم؛ نقشه، نقشه بی‌عیب و کامل، بی‌نقطه‌یِ ضعف، مثل جنایت کامل و بی‌مدرک و بی‌نقطه‌یِ ضعف است که هرگز نمی‌تواند بی‌عیب و بی‌نقطه‌یِ ضعف باشد، حتماً رد پایی بر جا می‌گذارد. ما کوچک‌ترین جزئیات را پیش‌بینی کرده بودیم؛ همه‌چیز را، برای آن‌که نقشه کامل باشد و نقطه‌یِ ضعفی نداشته باشد، بررسی کرده بودیم؛ ولی در حساب‌هایمان نقطه‌یِ ضعفی وجود داشت، در کارهایمان عیب و اشکالی بود که در این لحظه نمی‌توانم آن را تشریح بکنم. مربی خیره‌خیره به من نگاه می‌کند، به چشم‌ها و گوش‌هایش اعتماد ندارد: این من هستم، مأمور تحقیق نمونه‌یِ سازمان ویژه، مرد مورد اعتماد رژیم، کسی که با تعصب خودش را وقف رژیم کرده است، آیا این من هستم که به متهم می‌گویم: فرار کن! و او را تشویق می‌کنم که فرار کند! مسلماً مربی نمی‌فهمد که چه به سر من آمده است، نمی‌داند که دیگر رژیم در وجدان من و در قلب من مقام اول را دارا نیست، نمی‌داند که این مقام را مرد روی قرنیز پنجره اشغال کرده است؛ نمی‌داند که من و مرد روی قرنیز دوست هستیم، و یک گردش با هم در شهر، یک گردش با هم در زندگی، ما را به هم پیوند داده است؛ چیزی که ما هرگز، در سازمان ویژه، آن را پیش‌بینی نکرده بودیم؛ در نقشه نقطه‌یِ ضعفی وجود دارد، در رژیم نقطه‌یِ ضعف وجود دارد. نه، انسان‌ها، طبق آن‌که موافق رژیم باشند یا مخالف آن، تقسیم‌بندی نمی‌شوند؛ ما مرتکب اشتباه شده بودیم، اشتباهی بس عظیم و کشنده که نقشه را نقش بر آب کرد؛ اشتباهی که چون دینامیت همه‌یِ ما را ریزریز خواهد کرد. من نمی‌توانم به او خیانت کنم. من خیلی خوب می‌دانم که چه چیزی در انتظار من است، ولی من به او خیانت نخواهم کرد؛ من به او خیانت نخواهم کرد، به این انسانی که در سه‌متری من، در روی قرنیز پنجره به دیوار چسبیده است، به من چسبیده است، و به من چشم دوخته است، خیانت نخواهم کرد. علی‌رغم اطمینان ما، نقطه‌یِ ضعفی وجود دارد، نقطه‌یِ ضعفی در دوروبر ما، در ما...

#نقطه‌یِ_ضعف، #آنتونیس_ساماراکیس، ترجمه #مرتضی_کلانتریان، #آگاه، صص ۲۴۹ و ۲۵۰

محاکمه‌ی سقراط  اوتیفرون، دفاعیه‌ی سقراط، کریتون

#محاکمه‌ی_سقراط #اوتیفرون،_دفاعیه‌ی_سقراط،_کریتون، #افلاطون، ترجمه از یونانی به فرانسوی: #ویکتور_کوزن (۱۸۲۲ میلادی) بازنگری و به‌روزآوری: #سیلون_گویو ترجمه از فرانسوی: #لیلی_گلستان، #نشر_مرکز

دفاعیه‌ی سقراط در دادگاهی که در آخر او را به مرگ و نوشیدن جام شوکران محکوم کرد هر چند توسط افلاطون نوشته شده است ولی این حس را به من منتقل کرد که دقیقا توسط خود سقراط بیان شده است و در کل قابل احترام بود. امتیاز: ۳ از ۱۰.

محاکمه‌ی سقراط  اوتیفرون، دفاعیه‌ی سقراط، کریتون

به وضوح می‌دانم اگر هم‌اینک بمیرم، از مصائب زندگی رها خواهم شد و این برایم دلنشین خواهد بود.

#محاکمه‌ی_سقراط #اوتیفرون،_دفاعیه‌ی_سقراط،_کریتون، #افلاطون، ترجمه از یونانی به فرانسوی: #ویکتور_کوزن (۱۸۲۲ میلادی) بازنگری و به‌روزآوری: #سیلون_گویو ترجمه از فرانسوی: #لیلی_گلستان، #نشر_مرکز، ص ۹۱

محاکمه‌ی سقراط  اوتیفرون، دفاعیه‌ی سقراط، کریتون

ای جوانان و ای پیران که پیش از سلامت جسم و ثروت، پیش از هر چیز قابل توجه دیگری، سلامت روح و تکامل آن مهم است. من مکرر به شما می‌گویم ثروت پاکدامنی نمی‌آورد. برخلاف، این پاکدامنی است که باعث ثروت می‌شود. و از همین جا است که تمام خوبی‌های دیگر زاده می‌شوند، خوبی‌های درونی و بیرونی.

#محاکمه‌ی_سقراط #اوتیفرون،_دفاعیه‌ی_سقراط،_کریتون، #افلاطون، ترجمه از یونانی به فرانسوی: #ویکتور_کوزن (۱۸۲۲ میلادی) بازنگری و به‌روزآوری: #سیلون_گویو ترجمه از فرانسوی: #لیلی_گلستان، #نشر_مرکز، ص ۷۵

محاکمه‌ی سقراط  اوتیفرون، دفاعیه‌ی سقراط، کریتون

تنها دانش سقراط این است که می‌داند هیچ نمی‌داند، و بدین صورت تنها اصلِ ممکنِ یک دانستنِ واقعی را مطرح می‌کند.

مقدمه‌ی #ژیل_وان_هیمز در #محاکمه‌ی_سقراط #اوتیفرون،_دفاعیه‌ی_سقراط،_کریتون، #افلاطون، ترجمه از یونانی به فرانسوی: #ویکتور_کوزن (۱۸۲۲ میلادی) بازنگری و به‌روزآوری: #سیلون_گویو ترجمه از فرانسوی: #لیلی_گلستان، #نشر_مرکز، ص ۸