روز هشتم ربیع الاول (۳۱ مرداد)

سال دويست ‏وشصت شهادت حضرت عسگرى عليه السّلام واقع شد،و حضرت صاحب الامر صلوات اللّه عليه به منصب جليل‏ امامت نايل گرديد،زيارت اين دو بزرگوار در اين روز بسيار مناسب است.

منبع: کلیات مفاتیح الجنان, حاج شیخ عباس قمی (ره)

التماس دعا

روز اول ربیع الاول

علما فرموده‏ اند،براى شكر نعمت سلامتى رسول خدا و امير المؤمنين صلوات اللّه عليهما،مستحبّ است روزه بدارند.

منبع: کلیات مفاتیح الجنان, حاج شیخ عباس قمی (ره)

التماس دعا

گزارش به خاک یونان  (عریضه به ال‌گرکو)

یک رویداد تأثیری عمیق بر ز زندگی‌ام گذاشت. اولین زخمی بود که بر روحم وارد می‌آمد. گرچه اکنون پیرم، این زخم هنوز التیام نیافته است.
تصور می‌کنم چهارساله بودم. یکی از خالوهایم دستم را گرفت. از قرار به دیدن همسایه‌ای در گورستان کوچک سن ماتیو (Saint Matthew)، که درون دیوارهای شهرمان قرار داشت، می‌رفتیم.
فصل بهار بود. گل‌های بابونه بر روی گورها خیمه زده بودند. بوته گل سرخی در یک گوشه مملو از شکوفه‌های کوچک بهاری بود. وسط روز بود. آفتاب زمین را گرم کرده و علف عطرآگین بود. در کلیسا باز بود. کشیش بخور در مجمر ریخته و زنار بسته بود. با گذشتن از آستانه در، به سوی گورها آمد.
از خالویم، درحالی که بوی بخور و خاک را فرومی‌کشیدم، پرسیدم: «چرا مجمر را می‌گرداند؟» بویی گرم بود و اندکی ناخوشایند می‌نمود. مرا به یاد بوی حمام ترکی که همراه مادرم شنبه قبل شنیده بودم، می‌انداخت.
از خالویم که در سکوت میان قبرها پیش می‌رفت، دوباره پرسیدم: «چرا مجمر را می‌گرداند؟»
_ساکت باش. الان می‌بینی. دنبالم بیا.
پشت کلیسا که پیچیدیم، صدای صحبت شنیدیم. پنج یا شش زن سیاهپوش اطراف گوری ایستاده بودند. دو مرد سنگ گور را برداشتند، بعد یکی از آنان وارد گور شد و مشغول کندن شد. نزدیک رفتیم و کنار گودال ایستادیم.
پرسیدم: «چه کار دارند می‌کنند؟»
_استخوان‌ها را از خاک بیرون می‌آورند.
_کدام استخوان‌ها؟
_صبر کن، می‌بینی.
کشیش بالای گور ایستاده بود و مجمر را بالا و پایین می‌آورد و زیر لب دعا می‌خواند. روی خاک تازه کنده‌شده خم شدم. بوی تعفن می‌آمد. بینی‌ام را گرفتم. گرچه دچار تهوع شده بودم، خود را عقب نکشیدم. منتظر ماندم. مرتب از خود می‌پرسیدم: استخوان‌ها؟ کدام استخوان‌ها؟ و منتظر ماندم. ناگهان مردی که خاک را می‌کند، قامتش را راست کرد. جمجمه‌ای را در دست داشت. خاک را از آن زدود. انگشتش را داخل حدقه آن کرد و گل را بیرون آورد. سپس آن را لب گور نهاد، دوباره خم شد و کندن آغاز کرد.
من که از ترس به خود می‌لرزیدم، از خالویم پرسیدم: «چیه؟»
_مگر نمی‌بینی. کله مرده است. یک جمجمه.
_جمجمه که؟
_یادت نمی‌آید. جمجمه همسایه‌مان، آنیکا، است.
_جمجمه آنیکا؟
به گریه افتادم و شروع به جیغ و داد کردم. فریاد زدم: «جمجمه آنیکا، جمجمه آنیکا!» خود را بر روی زمین افکندم و هر چه سنگ به دستم آمد، به سوی گورکن پرتاب کردم. با شیون و فریاد می‌گفتم چه زیبا بود و چه بوی قشنگی می‌داد! به خانه ما می‌آمد، مرا بر روی زانوانش می‌نشاند و جعد مویم را با شانه‌ای که از گیسویش در می‌آورد، شانه می‌کرد. زیر بغلم را قلقلک می‌داد و من می‌خندیدم، مثل پرنده‌ای جیک‌جیک می‌کردم.
خالویم مرا در بغل گرفت و قدری آن‌سوتر برد از روی خشم گفت: «چرا گریه می‌کنی؟ چه خیال کردی؟ او مرد، همه می‌میریم.»
اما من به موهای بور، چشمان درشت، لبان قرمزی که مرا می‌بوسید، فکر می‌کردم و حالا...
جیغ زدم که: «و موهایش، لبانش، چشمانش؟...»
_از بین رفتند. خاک آنها را خورد.
_چرا، چرا؟ نمی‌خواهم مردم بمیرند!
خالویم تکانی به شانه‌هایش داد و گفت: «وقتی بزرگ شدی، چرایش را درمی‌یابی.»
من هیچ‌گاه درنیافتم، بزرگ شدم، پیر شدم، و هیچ‌گاه درنیافتم.

#گزارش_به_خاک_یونان #(عریضه_به_ال‌گرکو)، #نیکوس_کازانتزاکیس، ترجمه #صالح_حسینی، نشر #نیلوفر، صص ۴۸ و ۴۹

روز بیست و هشتم ماه صفر (۲۱ مرداد)

مشهور ميان علماى اماميه آن است كه وفات حضرت سيّد انبياء صلّى اللّه عليه و آله در روز بيست و هشتم ماه صفر واقع شد و شيخ طوسى و جمعى ديگر گفته‌اند كه شهادت حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام نيز در اين روز واقع شد، پس قيام به مراسم تعزيۀ اين دو بزرگوار و زيارت ايشان از نزديك و دور مناسب است.

منبع: زاد المعاد علامه محمد باقر مجلسی

التماس دعا

نحوست چهارشنبه آخر ماه صفر (۲۱ مرداد)

بدان كه در ميان عوام بلكه خواص نحوست چهارشنبۀ آخر ماه صفر شهرت دارد و در كتب معتبر عامّه و خاصّه خبرى كه دلالت كند بر اين، به نظر نرسيده و احاديث در نحوست مطلق چهارشنبه، خصوصا چهارشنبۀ آخر هرماه وارد شده است و چون اين ماه بنابر اسبابى كه مذكور شد فى الجمله نحوستى دارد، ممكن است كه چهارشنبه آخر آن از ساير چهارشنبه‌هاى ديگر نحوستش بيشتر باشد. اگر در آن روز از قبيل احتراز از طيره استدفاع بلايا به تصدّقات و ادعيه و استعاذات كه از ائمّه -صلوات اللّه عليهم- وارد شده است بكنند و توكّل نمايند بر جناب مقدّس الهى كه آن كفارۀ طيره است مناسب است و اگر بلايى متوجّه باشد به اينها دفع مى‌شود، نه آن‌كه به روش جهال عجم متابعت مجوسان كنند و به لهو و لعب و سرور

ادامه نوشته

دو دستی  نوشته‌ها و عکس‌های سفر به ژاپن

#دو_دستی #نوشته‌ها_و_عکس‌های_سفر_به_ژاپن، #منصور_ضابطیان، نشر #نشر_مون

این کتاب یک سفرنامه‌ی نوشتاری_تصویری از سفر یک‌ماهه‌ی منصور ضابطیان به ژاپن است؛ ترکیبی از یادداشت‌های روزانه، روایت‌های شخصی و عکس‌های سفر. ضابطیان در این کتاب از شهرهایی مثل توکیو، کیوتو، اوساکا و هیروشیما، از فرهنگ، غذا، آداب اجتماعی، نظم، سبک زنده‌گی و تجربه‌های روزمره‌ی ژاپنی‌ها می‌نویسد.
کتاب دو دستی حدود ۲۴۰ صفحه و در ژانر سفرنامه / ناداستان است.
امتیاز: ۷ از ۱۰

دو دستی  نوشته‌ها و عکس‌های سفر به ژاپن

در پارکی که به موزه منتهی می‌شود، مجسمه «ساداکو» هم ساخته شده. یک مجسمه برنزی روی یک پایه فلزی کوه‌مانند که دست‌هایش را به دو طرف باز کرده و یک درنا، شبیه درناهای کاغذی که با میله‌های فلزی ساخته شده را روی دست‌هایش حمل می‌کند.
«ساداکو» نماد کودکان بی‌گناهی‌ست که در هیروشیما و ناگازاکی رنج کشیدند، سوختند یا دچار بیماری‌هایی شدند که در سال‌های آینده آن‌ها را از پای درآورد. ساداکو در روز بمباران دوساله بود. او در لحظه انفجار از پنجره خانه‌اش به بیرون پرت شد. مادرش فکر می‌کرد او مرده، اما در کمال تعجب او را زنده پیدا کرد. او زنده ماند اما تشعشعات ناشی از انفجار او را به لوسمی (سرطان خون) دچار کرد و سال به سال حالش بدتر شد تا اینکه وقتی دوازده‌ساله بود، در بیمارستان بستری شد. یک افسانه ژاپنی می‌گوید که اگر کسی بیمار باشد و هزار درنای کاغذی بسازد، شفا می‌یابد. ساداکو از این افسانه خبردار شد و شروع کرد به ساخت درناهای کاغذی و آویزان کردن آن‌ها از سقف بیمارستان. اما حالش روزبه‌روز بدتر و بدتر می‌شد. او فقط فرصت یافت ۶۴۴ درنا بسازد و روز بیست‌وپنجم اکتبر ۱۹۵۵ از دنیا رفت. هم‌کلاسی‌هایش ۳۵۶ درنای دیگر ساختند و با او به خاک سپردند. حالا درناهای کاغذی در همه‌جای دنیا یادآور ساداکو و همه کودکان بی‌گناهی است که در جنگ‌ها و به‌خاطر جاه‌طلبی سیاستمداران جان می‌سپارند.

#دو_دستی #نوشته‌ها_و_عکس‌های_سفر_به_ژاپن، #منصور_ضابطیان، نشر #نشر_مون، صص ۲۲۰ و ۲۲۱

۴ شهریور زادروز داراب (کوروش)

زادروز داراب (کوروش کبیر)

** 4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)

زادروز : ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه : انشان، پارس
مرگ : دسامبر ۵۳۰ پیش از میلاد مسیح
همسر : کاساندان
دودمان : هخامنشیان
پدر : کمبوجیه یکم
مادر : ماندانا

کوروش دوم که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود

ادامه نوشته

دو دستی  نوشته‌ها و عکس‌های سفر به ژاپن

درست پشت چهارراه شیبویا، نزدیک خروجی ۸ مترو، مجسمه‌ای‌ست که هرکس به توکیو می‌آید، به سراغش می‌رود تا با آن عکس یادگاری بگیرد. مجسمه نه تندیس یک امپراتور است که مجسمه‌سازان دربار آن را ساخته باشند و نه مجسمه یک سامورایی یا شوگان که دلدادگانش آن را در سال‌های دور به اینجا آورده باشند. مجسمه متعلق به هاچیکوست، یک مجسمه برنزی به رنگ طلایی از سگ وفاداری که قصه زندگی‌اش را همه ژاپنی‌ها می‌دانند. هاچیکو در سال ۱۹۲۳ به دنیا می‌آید. یک سگ نر سفید که متعلق به پروفسور شابرو اوئنو، استاد کشاورزی دانشگاه توکیو بود. آن دو ارتباط عاشقانه‌ای داشتند. پروفسور روزها به دانشگاه می‌رفت و عصر که برمی‌گشت می‌دید که هاچیکو در ورودی ایستگاه به استقبال او آمده است. این ارتباط سال‌ها ادامه داشت تا روزی در بهار ۱۹۲۵ که وقتی هاچیکو به ایستگاه آمد، سروکله پروفسور پیدا نشد. فردا هم همین‌طور و پس‌فردا... پروفسور دچار خونریزی مغزی شده بود و بی‌خداحافظی از سگ محبوبش، از دنیا رفته بود. سگ غمگین، بی‌خبر از این اتفاق نُه سال تمام هر روز در همان ساعت به ایستگاه قطار می‌آمد تا شاید پروفسور برگردد. حضور هرروزه او آرام‌آرام توجه مردم و مطبوعات را جلب کرد و باعث شهرت هاچیکو شد. یک مجسمه‌ساز ژاپنی مجسمه او را ساخت و هاچیکو بیش از پیش به‌عنوان سمبل وفاداری و محبت معرفی شد. در سال ۱۹۳۵ هاچیکو در اثر سرطان از دنیا رفت، اما شهرتی جهانی پیدا کرد. درباره آن کتاب‌هایی نوشته شده و لاسه هالستروم در سال ۲۰۰۹ فیلمی تأثیرگذار و احساسی با بازی ریچارد گی‌یر درباره رابطه استاد و سگ ساخته است.

#دو_دستی #نوشته‌ها_و_عکس‌های_سفر_به_ژاپن، #منصور_ضابطیان، نشر #نشر_مون، ص ۵۴

۱۰ مرداد جشن چله تابستان

جشن چله تابستان، جشن نوروز بل، جشن نیلوفر، چله تموز، زیارتگاه نارکی، تمامی این اسامی حکایت از یک جشن بزرگ در میانه های فصل تابستان در ایران باستان را دارند.

جشن چله تموز، در تقویم کهن ایرانی گرم‌ترین ماه سال است. «چله بزرگ» یکی از جشن‌های ایرانی بوده که امروزه فراموش شده است اما در جنوب خراسان طولانی‌ترین روز سال را هنوز هم گرامی می‌دارند اما نه با آن اهمیتی که برای شب چله زمستان یا یلدا قائل هستند. چهل یا چله تموز حدودا از اول تیر ماه شروع می‌شد و تا دهم مرداد ماه ادامه می‌یافت. معمولا شروع این چهل روز با طولانی‌ترین روز سال شروع می‌شود.

ادامه نوشته

دلبستگیِ کتابی

#دلبستگیِ_کتابی، #احمد_اخوت، نشر #نشر_گمان

این کتاب مجموعه‌ای از جستارها درباره‌ی لذت کتاب‌خواندن، نوشتن و زنده‌گی با کتاب‌هاست. جستارهایی که به قلم احمد اخوت هستند جذاب و خواندنی‌اند، و البته بقیه‌ی جستارها هم خوب و خواندنی هستند. امتیاز: ۹ از ۱۰.

دلبستگیِ کتابی

فناوری تغییر می‌کند و بنابراین در کتابخانه‌ها نیز ضمن‌آن‌که باید از رسانه‌های الکترونیکی استفاده کنیم نباید فراموش کنیم که کتاب‌های کاغذی همچنان سر جای خودشان هستند. من به فناوری‌هایی که خواهان از بین بردن دیگر فناوری‌ها هستند اعتقاد ندارم. فناوری جدیدی از راه می‌رسد و تصور می‌کند می‌تواند حیاتش را بر جسد فناوری‌های قبل‌از‌خود بنا کند. این شدنی نیست و هرگز اتفاق نخواهد افتاد. عکاسی نقاشی را حذف نکرد. فیلم هم تئاتر و همین‌طور سایر رشته‌های همجوار خود را از بین نبرد. یک فناوری جدید از واژگان دیگر رشته‌ها استفاده می‌کند و من بر این باورم که فناوری الکترونیکی به ما می‌آموزد که خواندن کتاب‌های کاغذی را ارج بگذاریم و البته برعکس این هم صحت دارد یعنی خواندن کتاب‌های الکترونیکی را هم باید پاس بداریم. این‌ها گرچه می‌توانند جانشین یکدیگر شوند اما مسلّماً مترادف نیستند.

گفت‌وگویی با آلبرتو مانوئل درباره دلبستگی به خواندن نقل شده در #دلبستگیِ_کتابی، #احمد_اخوت، نشر #نشر_گمان، صص ۲۶۰ و ۲۶۱