گزینه اشعار
ای ستارهها
ای ستارهها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشارهگر نشستهاید
ای ستارهها که از ورای ابرها
بر جهان ما نظارهگر نشستهاید
آری این منم که در دل سکوت شب
نامههای عاشقانه پاره میکنم
ای ستارهها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
با دلی که بوئی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوههای زیرکانه خوشتر است
ای ستارهها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مُرد؟
ای ستارهها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مُرد؟
جام باده سرنگون و بسترم تهی
سر نهادهام بروی نامههای او
سر نهادهام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستارهها مگر شما هم آگهید
از دو روئی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین بقلب آسمان نهان شدید
ای ستارهها، ستارههای خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر بجز جفا
زین سپس بعاشقانِ باوفا کنم
ای ستارهها که همچو قطرههای اشک
سر بدامن سیاه شب نهادهاید
ای ستارهها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشادهاید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستارهها، چه شد که او مرا نخواست
ای ستارهها، ستارهها، ستارهها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
#گزینه_اشعار، #فروغ_فرخزاد، نشر #انتشارات_مروارید، صص ۸۱-۸۳