تا زندانی بسازم و در آن محبوس بمانم:
زندانِ دوست داشتن!

دوست داشتن مردان
و زنان

دوست داشتن نی‌لبک‌ها
سگ‌ها
و چوپانان

دوست داشتن چشم به راهی،
و ضربِ انگشتِ بلورِ باران
بر شیشه پنجره

دوست داشتن کارخانه‌ها
مشت‌ها
تفنگ‌ها

دوست داشتن نقشه یابو
با مدار دنده‌هایش
با کوه‌های خاصره‌اش،
و شط تازیانه
با آب سرخش

دوست داشتن اشک تو
بر گونه من
و سرور من
بر لبخند تو

دوست داشتن شوکه‌ها
گزنه‌ها و اویشن وحشی
و خون سبز کلروفیل
بر زخم برگ لگد شده

دوست داشتن بلوغ شهر
و عشقش

دوست داشتن سایه دیوار تابستان
و زانوهای بیکاری
در بغل

دوست داشتنِ . . . . . .
. . . . . . . . . .
. . . ‌. . . ‌. . . ‌.

دوست داشتن شالیزارها
پاها
و زالوها

دوست داشتن پیریِ سگ‌ها
و التماس نگاهشان
و درگاه دکّه قصابان،
تیپا خوردن
و بر ساحل دور افتاده استخوان
از عطشِ گرسنگی
مردن

دوست داشتن غروب
با شنگرف ابرهایش،
و بوی رمه در کوچه‌های بید

دوست داشتن کارگاه قالیبافی
زمزمه خاموش رنگ‌ها
تپش خون پشم در رگ‌های گره
و جان‌های نازنینِ انگشت
که پامال می‌شوند

دوست داشتن پائیز
با سربْ رنگی آسمانش

دوست داشتن زنان پیاده‌رو
خانه‌شان
عشقشان
شرمشان

دوست داشتن بوی شور آسمان بندر
پرواز اردک‌ها
فانوس قایق‌ها
و بلور سبز رنگ موج
با چشمان شبچراغش

دوست داشتن کینه‌ها
دشنه‌ها
و فرداها

دوست داشتن شتاب بشکه‌های خالی تندر
بر شیب سنگفرش آسمان

دوست داشتن درو
و داس‌های زمزمه

دوست داشتن فریادهای دیگر

دوست داشتن لاشه گوسفند
بر چنگک مردک گوشت فروش
که بی‌خریدار می‌ماند
می‌گندد
می‌پوسد

دوست داشتن قرمزی ماهی‌ها
در حوض کاشی

دوست داشتن شتاب
و تأمل

دوست داشتن مردم
که می‌میرند
آب می‌شوند
و در خاک خشک بی‌روح
دسته دسته
گروه گروه
انبوه انبوه
فرو می‌روند
فرو می‌روند و
فرو
می‌روند

دوست داشتن سکوت و زمزمه و فریاد

دوست داشتن زندان شعر
با زنجیرهای گرانش:
زنجير الفاظ
زنجیر قوافی...


تا شکوفه سرخ یک پیراهن، #لحظه‌ها_و_همیشه، #احمد_شاملو، نشر #انتشارت_نیل، صص ۲۰-۲۷