آیدا: درخت و خنجر و خاطره!
از قفس
در مرز نگاه من
از هر سو
دیوارها
بلند
دیوارها
چون نومیدی
بلندست.
□□□
آیا درون هر دیوار
سعادتی هست
و سعادتمندی
و حسادتی؟-
که چشماندازها
از اینگونه
مشبّک است
و دیوارها و نگاه
در دوردستهای نومیدی
دیدار میکنند
و آسمان
زندانی ست
از بلور؟
۱۵ تیر ۱۳۴۴
#آیدا:_درخت_و_خنجر_و_خاطره!، #احمد_شاملو، نشر #انتشارات_مروارید، صص ۱۱۷ و ۱۱۸
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 18:26 توسط دپرام
|