یک پیشنهاد متفاوت خواندنی : آخر هفته را " با پیر بلخ " بگذرانید
کتابی که با خواندن آن، دغدغه های ذهنی تان به چالش کشیده خواهد شد!
بدون تردید یکی از منابع غنی اندیشه ایرانیان بهره مندی از دیوان بزرگ مثنوی، اثر گران مایه ی مولانا جلال الدین بلخی می باشد.

زندگانی عجیب و پرمایه ی این انسان بزرگ بر کسی پوشیده نیست. نحوه آشنایی اش با مولانا شمس تبریزی که حجاب ظلمانی نفس را از پیش دیدگانش برداشت و او را با اسلام حقیقی محمدی (ص) آشنا ساخت و جان سالم به در بردنش از امتحانات و ابتلائات شگفت عرفانی هر صاحب قلم و صاحب اندیشه ای از هر مسلک و مکتب فکری که باشد را، مفتون خود ساخته است.
وی چندی پیش به تالیف کتابی با عنوان " با پیر بلخ " بر مبنای آموزه های اندیشه ی مولانا همت گماشت و توانست در میان حجم انبوه کتب ، مقالات و رسالاتی که درباره این شخصیت بزرگ در دسترس است حرف های تازه ای را مطرح کند.
مصفا که معتقد است درمان تمامی دردها و دغدغه های ذهنی انسان در داروخانه مثنوی نهفته است، از ما می خواهد به پای سخنان وحی گونه مولانا بنشینیم و چاره یکایک اندوه هایمان را در کلام او جستجو کنیم. او معتقد است که اگر ما به دنبال چاره جویی از کلام مولانا هستیم، باید بدانیم چه چیزی باعث شده تا پس از گذر قرن ها از ظهور این انسان بزرگ، اندیشه او همچنان در میان ما برقرار مانده است ؟ و برای دست یابی به این منظور باید نگاه ما به مثنوی از محدوده نگاه روان شناسانه و جامعه شناسانه فراتر رفته و تا حد نگاهی عرفانی و جهان شمول صعود کند.
مصفا ضمن انتقاد به بخشی از فعالیت های روان شناسان، در این کتاب بارها و بارها تاکید می کند که کار او با کار روان شناسان بسیار متفاوت است. چرا که آنان در پی آن هستند تا دردهای روحی آدمی را از یاد او ببرند و به همین خاطر است که او را از دردی که گریبان گیر اوست به دردی دیگر ارجاع می دهند و در مخمصه ی دیگری گرفتارش می کنند. به زعم او درد باید به یکباره از میان برداشته شود گویی که تاکنون نبوده است و این مهم تنها به مدد شستشوی ذهن از عادات غلط میسر می شود که مولانا به وضوح از آن سخن گفته است.
مصفا نخستین کلامش را با خواننده کتابش در صفحه پشت جلد آن آغاز می کند و می گوید:
"رابطۀ ما با مثنوی رابطهای است خشک و بیمحتوا، رابطهای در سطح الفاظ و ادبيات، حال آنکه مثنوی پيامی بس عميق در خود نهفته دارد، پيامی که شرح رنج و اسارت آدمی و غربت او از موطن اصلی خويش است. پيام مثنوی هشداری است به انسانی که خود را در تاريکی هستی مجازی از الفاظ و صورتها پيچانده و عمر خود را در ترس و رنج و تضاد میگذراند.
پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقشها، و برگشت به "بحر جان" به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به "باغ سبز عشق"، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهرههای اين هستی مجازی نيست.
مثنوی ما را با شرح رنجهای خويش در ياس و نوميدی رها نمیکند، با صدها اشاره و تمثيل نويد میدهد که میتوان ترک غربت کرد و به نيستان اصيل خويش بازگشت.
کجاست اين بحر جان و اين باغ سبز عشق؟ میگويد در خودت، اما هرچه بيشتر به جستجويش بروی از آن دورتر میافتی. تو گوهری هستی در بطن دريای وحدت، و صدف پندار است که تو را از اين دريا جدا ساخته است."
شایان ذکر است که " با پیر بلخ " توسط نشر پریشان منتشر شده و تاکنون ۱۳ بار تجدید چاپ شده است.
لذت مطالعه آن را از دست ندهید...
منبع: http://www.imna.ir
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 18:6 توسط دپرام
|