کتاب پیشگویی | نوشته سیلویا براون

- نویسنده : سیلویا براون
- مترجم : عباسعلی زارعی
درباره پیشگویی
چگونگی پیشگویی کردن مشخص نیست و روشهای گوناگونی در این زمینه بیان گشته. پیشگوییهای قرآن ـ چه آنها که رخ دادهاند و چه گفتههایش پیرامون امور آینده همچون حکومت صالحان بر زمین و رخ دادن قیامت و معاد ـ نتیجهی وحی بر پیامبر امین است یعنی پیامبر فقط آنچه را که به وی وحی شد، و نتیجهی نوعی القای روحانی است بیان میدارد. دربارهی مکاشفه، گفتهها توسط یک فرشته برای یوحنا معنا مییابد و این پس از آن است که خدا به مسیح اجازه میدهد تا وقایع را در یک رویا بر یوحنا ارائه گرداند. به جرأت میتوان بیان داشت که پیشگویی کتابهای مذهبی فقط توسط نوعی القای روحانی - چه در بیداری و چه در خواب - صورت گرفته و برای هدایت و آگاهی بشر به اذن پروردگار انجام شده است. شباهت برخی پیشگوییهای کتابهای مقدس ادیان گوناگون نشاندهندهی همین موضوع است. مثلاً در مزمور حضرت داود(ع) خداوند میفرماید: «صالحان را خداوند تأیید میکند... صالحان وارثان زمین خواهند بود... عاقبت شریران منقطع خواهند شد و نجات صالحان از آن خداوند است.» و این گفتهی قرآن کریم است. اما پیشگوییهای انجام شده توسط افرادی عادی ـ به این معنا عادی که پیامبر و فرستادهی پرودگار نیستند ـ چگونه صورت میگیرد؟ نوستر آداموس که به جرأت معروفترین و مهمترین پیشگوی قرنهای اخیر جهان محسوب میشود و با گذشت زمان بر شهرتش افزوده میگردد، نامهای خطاب به پسرش قیصر مینویسد: «پیش از هر چیز از سحر و جادو که کتاب مقدس آن را نکوهش کرده بپرهیز و تنها به کار ستارهشناسی و نجوم سرگرم باش، زیرا من با آن توانستهام پیشگوییهای خود را ترتیب دهم.» با این حال هنوز بشر در این که بتوان آینده را پیشگویی کرد تردید دارد و برخی با فرض اختیار در انتخاب برای انسان پیشگویی را عملی مسخره میپندارند. اما به راستی وقوع برخی پیشگوییها نشان داده که آینده انگار از پیش نوشته شده است و برخی انسانها در حالتی روحانی از آن مطلع میگردند ولیکن اجازه ندارند بگویند در آینده چه خبر است؟! مگر به گونهای پنهان و به اشاره. در این کتاب که پیش روی شماست خانم سیلویا براون کوشیده تا پس از بررسی تاریخ پیشگویی در جهان از ادیان تا اشخاص، زمینه را برای بیان پیشگوییهای خود که حوادث یک قرن را در برمیگیرد، آماده سازد. خانم براون که یک مسیحی معتقد میباشد و مُدعی ارتباط با ارواح و امور مافوق طبیعی است در این کتاب، انسان دلزده از دنیای پوچ مادی را به سوی معرفت متعالی دعوت میکند.
بخشی از پیشگویی
سرخپوستان آمریکا
چندی پیش یکی از دوستان من در یک برنامهی مستند دربارهی سرخپوستان آمریکا نقش داشت. گروه فیلمبرداری دو هفته فیلمبرداری کرد و از چند نسل از قبایل مورد نظر و رسوم، زندگی روزمره، سنتها و مراسم، روابط میان اعضاء خانواده و اعضائ قبیله و میزان نفوذ تغییرناپذیر تمدن در زندگی آنها فیلمهای زیادی تهیه کرد.
گرچه کار دوربین و فیلمبرداری عالی بود و گولاژ قهوهای آن بسیار جذاب از کار درآمد و چهرههای زیبایی از یک تا صد سال در آن حضور داشتند، اما تهیهکنندگان و کارگردان فیلم متوجه شدند که فیلمشان هنوز چیزی کم دارد. یک چیز خاص که آن فیلم را از تمامی فیلمهای مستندی که تا آن زمان دربارهی سرخپوستان آمریکا ساخته شده بود متمایز کند. برای حل این مشکل یک نفر پیشنهاد کرد که دوربین را به خود سرخپوستان بدهند و بگذارند خود آنها یک قسمت از فیلم را تهیه کنند تا به این ترتیب سازندگان فیلم بتوانند واقعاً از دید افراد موضوغ فیلم، به زندگی نگاه کنند. بنابراین همین کار را انجام دادند.
یک هفته بعد، تهیهکنندگان و کارگردان فیلم در ابتدا با سرشکستگی به نتیجهی ایدهی درخشان خود خیره شده بودند؛ جای چنگالهای یک گرگ صحرایی آمریکایی در ساحل گِلی رودخانه، یک دسته خز سفید که در یک شاخهی شکسته گیر کرده بود، یک عقاب در حال دور زدن، هالهی نورانی دور قرص ماه، توفان رعد و برقی که در حال نزدیک شدن بود، خرسی که در آبشار ماهی میگرفت، گرگی که روی تپهای میخرامید. ساعتها فیلم به همین صورت بود و حتی در یک ثانیه از فیلم اثری از انسان نبود.
آنچه سرانجام تدوین شد یک فیلم مستند بسیار زیبا و مدرکی ساده و گویا در مورد چیزی بود که هزاران سال است در مورد سرخپوستان آمریکا گفته میشود. اگر از آنها بخواهید داستان خود را بگویند، از طبیعت برایتان تعریف میکنند.
البته قبایل فراوان اقوام بومی آمریکا هر یک دارای زبان، آداب و رسوم و میراث گرانبهای جداگانهای هستند. اما حتی پیشگوییهای آنها بیانگر احترام آنان به زمین و ارتباط معنوی اساسی ما با آن است که بدون آن بشر نمیتواند بقایی داشته باشد و نخواهد داشت. یکی از زیباترین نمونهها، قطعهای از پیشگویی لاکوت ( ۶) است که به مردمان، ستارهای که بسیاری قبایل معتقدند اجداد فرازمینی آنها هستند و نیز به مادر مقدس که زمین است اشاره میکند:
در دههی آینده، ستارهای که شما آنها را شهابسنگ مینامید در پاسخ به درخواست کمک مادر به زمین خواهد آمد. میبینید، با هم خویشاوندیم. بنابراین ستارهها موجود هستند، آنها سیارات و اجرام آسمانی دیگر هستند.
مادر مقدس فریاد کمک سرمیدهد و شهابسنگهای زیادی صدای او را خواهند شنید و به درخواست کمک او پاسخ خواهند داد. آنها از آسمان با چنان نیرویی به زمین میخورند که اتفاقات درونی و بیرونی بسیاری رخ خواهد داد. در نتیجهی این تاثیرات، زمین حرکت خواهد کرد و این باعث خواهد شد که آتش مقدس که منشاء همهی زندگی مادر است در بدن او به جنبش درآید.
بارانها جهت باریدن و بادها مسیر وزیدن خود را تغییر خواهند داد و آنچه سیصد سال وجود داشته دیگر وجود نخواهد داشت. آنجایی که تابستان بود پاییز، آنجایی که پاییز بود زمستان و زمستان بهار خواهد شد.
حیوانات و گیاهان سردرگم خواهند شد. آفتهای بزرگی خواهد آمد که شما آنها را نمیفهمید. بسیاری از این آفتها از دانشمندان شما که مقاصد منحرف دارند به وجود خواهند آمد. دانشمندان شما این هیولاها را در زمین رها کردهاند. این آفتها و بلاها در آب و در خون و غذایتان پخش خواهند شد زیرا شما زنجیرهی طبیعی که مادرتان را پاکسازی میکرد، برهم زدهاید.
فقط آنان که آموختهاند در روی زمین زندگی کنند پناه خواهند یافت. بروید به آنجا که عقابها پرواز میکنند، آنجا که گرگها میگردند، آنجا که خرس زندگی میکند. در آنجا زندگی خواهید یافت زیرا آنها همیشه جایی میروند که آبش خالص است و میتوان هوا را تنفس کرد. جایی زندگی کنید که درختان، این ریههای زمین، هوا را پاک میکنند. زمانی از ورای هوا میآید. پردهی بین جهان مادی و معنوی نازکتر میشود.
و این قطعه از ”بوفالوی شجاع“ برول سیوزنیشن ( ۷) که میگوید:
زمان پالایش بزرگ فرا رسیده است. ما در نقطهای هستیم که بازگشتی ندارد. موجود دو پا به زودی زندگی روی زمین را به ویرانی میکشاند. این اتفاق قبلاً هم افتاده و به زودی باز هم خواهد افتاد. ”حلقهی مقدس“ نشان میدهد که چگونه همه چیز دایرهوار میچرخند. کهنه، نو میشود و نو کهنه. همهچیز تکرار میشود. سفیدپوستان فرهنگ ندارند. فرهنگ در زمین ریشه دارد. کسانی که فرهنگ ندارند وجودشان طولانی نیست زیرا طبیعت خداست. بدون ارتباط با طبیعت، انسانها دستخوش پیشامد شده، منفی و بد میشوند و خودشان را نابود میکنند. در ابتدا ما یک ذهن داشتیم و آن مثبت بود، زیبا بود و همهجا زیبایی میدید.
فصل اول
ارتباط جاودان ما با پیشگوها و پیشگوییها
طبیعت ما چنین است که میخواهیم بدانیم آینده چگونه است. از لحظهای که به عنوان بشر سکونت خود را در زمین آغاز کردیم اعتقاد داشتهایم که زود خبردار شدن به معنی زود مسلح شدن است و همیشه به دنبال کسانی بودیم که به نظر میرسد دیدشان از مسیر پیش رویمان روشنتر از ما است. در مقیاس کوچک، ما نمیخواهیم بدون چتر در باران گرفتار شویم، اما بدمان هم نمیآید، که بدانیم آیا باید این آب را برای خشکسالی یا بحران ساخت دست بشر در آیندهی نزدیک ذخیره کنیم؟
در مقیاس بسیار بزرگتر، میخواهیم بدانیم که آیا به عنوان یک شخص، گروه، مذهب، جامعه، ملت و یا یک سیارهی متزلزل و شکننده خوب خواهیم بود و یا دقیقتر بگوییم ”خوب بودن“ چگونه خواهد بود. ما انتظار نداریم که پیشگوها و پیشگوییها فقط هشدارها و تهدیدها را به ما بگویند، بلکه از آنها امید و آرامش هم میخواهیم، حتی اگر امید و آرامش در آیندهای دور باشد. از آنجایی که قبلاً فریب خوردهایم، یا توجه نکردهایم و یا به قدری ساده و طمعکار بودهایم که همیشه به قضاوت خود تکیه کردهایم، در جستجوی راهنما و طرحی، پیشگوییها را دنبال میکنیم که با آن چیزهای واقعی را از تقلبی، حقیقت را از دروغ، قهرمانان را از تبهکاران، علائم معنیدار جادهای را از مسیرهای انحرافی که وقت و روحمان را تلف میکنند و شاید از همه مهمتر آنهایی که واقعاً متکی به خدا هستند را از متظاهران بیشمار تشخیص دهیم.
پیوند فرهنگی پیشگویی
یکی از جنبههای بیشمار پیشگوها و پیشگوییها که همواره مرا شیفته و مجذوب کرده این است که آنها همیشه در سراسر جهان بخش سنتی و ضروری هر تمدنی را تشکیل میدادند، حتی قدیمیترین و منزویترین فرهنگها که هیچ علاقه و امکانی برای ارتباط با همدیگر نداشتند. این گونه نیست که ساکنین بومی استرالیا شنیده باشند که پیشبینی آیندهی دور نزد سرخپوستان آمریکا رایج شده و تصمیم گرفته باشند که آنها نیز این کار را بیازمایند و یا مایاها ( ۵)فقط به این دلیل شروع به پیشگویی کرده باشند که از پیشگویان
مصری که مرتب از آنها باخبر میشدند عقب نمانند.
فرهنگها دیرینهترین ماهیت و جوهر مردمشان را بیان میکنند و هر یک از این فرهنگها که از بسیاری جهات تفاوتهای فراوانی با هم دارند به تنهایی و هم به همراه فرهنگهای دیگر نشان دادهاند که ما به عنوان انسانهای تمام دنیا در اصرارمان بر اینکه آینده دانستنی است پیوند جاودانه داریم.
البته آینده دانستنی است و من در فصل سوم توضیح خواهم داد که دقیقاً چرا این چنین است. خود این حقیقت و توافق جهانی ما بر درستی آن باید بیش از آنچه که هست برای ما آرامش به همراه بیاورد. وقتی صحبت از این است که اشتیاق جهانی در نگاه به آینده چقدر گرانبها است، اینکه چه کسی در پیشبینی آینده ماهر است و چه کسی نیست و اینکه کدام اطلاعات دقیق است و کدام نیست اصلاً مطرح نیست.
بررسی پیشگوییهای تمام فرهنگهایی که تاکنون وجود داشته و یا امروز وجود دارد غیرممکن است. اما میخواهم به چند تا از آنها اشاره کنم با این امید که وقتی آنها را میخوانید، صرفنظر از اینکه از کدام گوشهی دنیا نشات گرفتهاند به پاکی و خلوص ارزشمند جان و روان در بطن آنها توجه کنید.
مسیحیت ( ۱۶)
بر آن شدهام بگویم: ”برای اینکه بدانید پیشگویان و پیشگوییها چه نقشی در طلوع مسیحیت داشتهاند، از صفحه ۱ تا ۹۸۱ کتاب مقدس را مطالعه کنید.“
من طرفدار سوالات فرضی مانند این سوال نیستم که ”آیا مسیحیت بدون اینکه پیشگویان پیشبینی ظهور مسیح را نمیکردند، چنین نیروی قدرتمندی در میان مذاهب جهان میشد؟“ تولد عنیف او، زندگی بینظیرش، به صلیب کشیده شدنش در سن سی و سه سالگی و قیام مجدد او که دنیا را برای همیشه دگرگون خواهد کرد، یقیناً خودشان به قلب و وجود ما در روی زمین راه مییافتند زیرا من بدون هیچ تردیدی یقین دارم که روح ما آنقدر جستوجو میکرد تا او را بیابد. اما وقتی پیشگویان صدها سال قبل از تولد او ما را برای ظهورش آماده کردند و جزئیات اینکه چگونه او را خواهیم شناخت را در اختیارمان قرار دادند، امتیاز افزودهی یک نقشهی الهی که مستقیم به او ختم میشد به دست ما رسید. البته معتقدم که مسیح و مسیحیت بر اساس طرح خداوند حتماً اتفاق میافتاد. این بدان معنی است که به اعتقاد من پیشگویان و پیشگوییهای آنها هم به همراه هر شخص،
هر شخص، رویداد یا لحظهای که به شروع و رشد مسیحیت کمک میکرد
اجتنابناپذیر بودند. به هر حال خداوند در موقعیتی نیست که برای انتقال پیام خود به اتفاق یا شانس تکیه کند.
کتابهای عهد عتیق مسیحیان بین سالهای ۴۳۰ و ۱۴۵۰ قبل از میلاد مسیح نوشته شدند. تعداد پیشگویان به قدری زیاد است – برای مثال یعقوب ( ۱۷) ، موسی ( ۱۸) ، الیشع ( ۱۹) ، سموئیل ( ۲۰) ، هوشع (۲۱) ، اشعیاء ( ۲۲) ، آموس ( ۲۳) ، حزقیل ( ۲۴) ، ارمیاء ( ۲۵) ، ناتان ( ۲۶) ، آهیجا ( ۲۷) ، میکاه ( ۲۸) ، یونس ( ۲۹) و ملاکی (۳۰) – که من نمیتوانم به آنها یا به پیشگوییهایشان بپردازم و یا حتی عاجزانه تلاش کنم عدالت را در مورد آنها رعایت کنم.
در عوض، روی دو نفر از پیامبران و پیشگویان کتب عهد عتیق تمرکز خواهم کرد که کتابهای پیشگوییهایشان به طور خاص توصیفکنندهی زندگی و به صلیب کشیده شدن مسیح و پذیرش سرنوشت مقدس توسط مسیح است.
گفته میشود داوود پیامبر – پادشاه اسرائیل از حدود ۹۷۰ تا ۱۰۱۰ قبل از میلاد چندین مزبور ( سرود روحانی ) مهم از کتاب عهد عتیق را سروده است. از جمله آنها مزمور شماره ۲۲ است که تصورات پیشگویانهاش از به صلیب کشیده شدن مسیح به قدری دقیق است که نمیتوان به سادگی از آنها گذشت:
خدایا، خدایا، چرا فراموشم کردهای؟
چرا با وجود نالههایم به من کمک نمیکنی؟
پدران ما به تو اطمینان کردند.
اطمینان کردند و تو آنها را نجات دادی.
آنها برای تو گریستند و رهایی یافتند؛
آنها به تو اطمینان کردند و ناامید نشدند.
اما من کرم هستم نه انسان،
مورد نفرین و سرزنش مردم هستم.
هر کسی مرا میبیند مسخرهام میکند،
به من دهانکجی میکنند و سر تکان میدهند.
او ( مسیح ) موضوع خودش را به خدا واگذار کرد؛
بگذار او را رها کند،
بگذار نجاتش دهد، چرا که او با او خوش است.
کردهاند؛
دستان و پاهای مرا شکافتهاند؛
میتوانم همهی استخوانهایم را بشمارم؛
آنها به من خیره شدهاند و با بغض و کینه نگاه میکنند؛
لباسهایم را در میان خود تقسیم میکنند؛
و برای لباسم قرعهکشی میکنند...
البته صدها سال بعد مسیح به صلیب کشیده شد و کتابهای عهد جدید احتمالاً بین سالهای ۴۵ تا ۹۵ میلادی نوشته شدند. در بخشی از گزارش به صلیب کشیده شدن مسیح در کتاب عهد جدید متی (۳۱) ( ۲۷-۵۰:۷ ) آمده است:
سپس سربازان حاکم مسیح را به محل اقامتش آوردند و تمام لشگر را جلوی او جمع کردند. او را لخت کردند و ردایی سرخ بر سر او کشیدند و تاجی از خار را به هم بافته و بر سر او گذاشتند و یک نی به دست راستش دادند. بعد جلوی او زانو زدند مسخرهاش کرده و گفتند، ”سلام، ای پادشاه یهودیان!“ و بر او آب دهان انداختند و نی را از او گرفتند و بر سرش کوبیدند. پس از اینکه او را مسخره نمودند، ردای او را از تنش درآوردند و لباسهای خودش را به او پوشاندند و او را بردند تا به صلیب کشند...
و وقتی او را به صلیب کشیدند، با قرعهکشی لباسهایش را در میان خود تقسیم کردند. بعد نشستند و به او نگاه کردند. بالای سرش، جرمش را نصب کرده بودند که در آن نوشته شده بود: ”این عیسی شاه یهودیان است...“ و کسانی که از آنجا عبور میکردند، او را مسخره میکردند، سرهایشان را تکان میدادند و میگفتند: ”تو که معبد را ویران میکنی و در سه روز آن را میسازی، حالا خودت را نجات بده. اگر پیامبر خدا هستی، از روی صلیب پایین بیا.“...
حدود ساعت نهم، مسیح با صدای بلند فریاد زد، ”خدایا، خدایا، چرا فراموشم کردهای؟“ برخی از تماشاچیان که این را شنیدند گفتند: ”این مرد ایلیا ( ۳۲) را میخواند... صبر کنید. بگذارید ببینیم ایلیا برای نجات او خواهد آمد.“ و مسیح دوباره با صدای بلند فریاد زد و جان خود را تسلیم کرد.
اشعیاء نبی که کتاب پیشگوییهایش در کتابهای عهد عتیق موجود است هفتصد سال پیش از تولد مسیح در اورشلیم ( ۳۳) به دنیا آمد. مسیح و پیروانش از هیچ پیشگویی به اندازه اشعیاء نقل قول نکردهاند. فهم اینکه چرا پیشگوییهای اشعیاء در مورد ظهور منجی بیناسر
پیروانش طنین انداخته بوده، ساده است.
در کتاب اشعیاء ( ۱۴:۱۷ ) در کتابهای عهد عتیق آمده است: ”پس خداوند خود به شما نشانهای خواهد داد. بنگرید که دوشیزهی باکرهای باردار شده و پسری به دنیا خواهد آورد که نام او را امانوئل ( ۳۴) (به معنی خدا به همراه ما ) خواهد نهاد.“
در کتاب مَتی ( ۲۱-۱۸:۱ ) در کتابهای عهد جدید مییابیم:
تولد عیسی مسیح چنین رخ داد. وقتی که مادرش مریم نامزد یوسف بود و قبل از اینکه آنها به هم برسند، معلوم شد که او فرزند روحالقدس را باردار است. شوهرش یوسف که مردی عادل بود و نمیخواست آبروی او را ببرد، تصمیم گرفت بدون سر و صدا او را طلاق دهد. اما بدانید وقتی او مشغول بررسی این موضوع بود، فرشتهای از جانب پروردگار به خوابش آمد و گفت: ”یوسف، از آن نترس که مریم را به همسری بگیری زیرا او از روحالقدس است؛ و پسری به دنیا خواهد آورد که او را مسیح خواهی نامید او مردمش را از گناهان رها خواهد کرد.“
در اشعیاء ( ۳:۵۳ ) آمده است:
او مطرود و منفور مردم بود؛
مردم غمها و آشنا با غصه بود؛
مردم رویشان را از او برمیگرداندند؛
او مورد نفرت مردم بود، اما قضاوت ما در مورد او چنین نبود.
همچنین در لوقا ( ۲۳-۱۳:۲۳ ) در کتابهای عهد جدید آمده:
سپس پیلات ( ۳۵) کشیشهای اعظم و حاکمان مردم را جمع کرد و به آنها گفت: ”شما این مرد ( مسیح ) را به عنوان کسی که مردم را گمراه میکند نزد من آوردهاید. اما پس از اینکه در حضور شما او را بازجویی کردم، در هیچ کدام از اتهامات او را گناهکار ندانستم؛ هرود (۳۶) هم او را گناهکار ندانست و به همین دلیل دوباره او را به نزد ما فرستاد. بدانید، او هیچ کاری که سزاوار مرگ باشد انجام نداده است. بنابراین من او را تنبیه و ملامت میکنم و بعد آزادش میکنم...“
اما آنها پافشاری میکردند و با صدای بلند فریاد میزدند که مسیح باید به صلیب کشیده شود و صدای آنان غالب شد.
احترام عمیق مسیح به پیشگوییها و جایگاه الهی او در میان آنها با تمام کتابهای عهد جدید عجین شده است. در متی ( ۱۷:۵ ) او به عنوان بخشی از خطبهی باشکوه خود روی بارو گفت: ”فکر نکنید که من برای برا
آنها را براندازم بلکه آمدهام آنها را برآورده کنم.“ در متی ( ۵۶-۵۳:۲۶ )آمده است که وقتی مسیح توسط گروهی از سربازان مسلح و کشیشهای اعظم و بزرگان جتسیمانی ( ۳۷) به اسارت گرفته شد، گفت:
”فکر میکنید نمیتوانم از خداوند خود کمک بخواهم و او فوراً بیش از ۱۲ سپاه فرشته به کمک من بفرستد؟ اما در این صورت کتابهای مقدس که میگویند باید چنین شود چگونه عملی شوند؟“
در آن لحظه، مسیح خطاب به جمعیت گفت: ”آیا فکر میکنید برای گرفتن دزد آمدهاید، با شمشیرها و چماقهایتان آمدهاید که مرا دستگیر کنید؟ روزهای متوالی در معبد مینشستم و تعلیم میدادم و شما مرا درک نکردید. اما همهی اینها اتفاق افتاده تا کتابهای مقدس پیامبران برآورده و عملی شود.“
به همان اندازه که تلاش برای جدا کردن مفاهیم مسیحیت از پیشگوییها غیرممکن است، ذکر تکتک پیشگوییهای هر یک از پیشگویان و میراث مسیحیت نیز ناممکن است. آنها به اندازهای در طنین تاریخی خود در هم آمیختهاند که از نظر منشاء مقدس مشترکشان عجین هستند.
اینکاها ( ۱۲)
تمدن باستانی اینکا هزاران مایل دورتر از سرخپوستان آمریکا و بومیان استرالیا، در جنوب قارهی آمریکا تکامل یافت. خواستگاه و منشاء اینکاها ناشناخته است و عمدتاً از طریق میراث سینه به سینه مردمی ثبت شده است که ثروت کلانشان توسط فاتحان اسپانیایی در سال ۱۵۳۲ به یغما رفت و دنیایشان ویران شد.
در قدرتمندترین زمان خود، امپراتوری اینکا بزرگترین کشور روی زمین بود و در طول کوههای آند ( ۱۳) ، ۲۵۰۰ مایل امتداد داشت. آنها صنعتگر، شکارچی، هیزم شکن، کشاورز و نیز مهندسان و سازندگان فوقالعاده با استعدادی بودند که حتی قبل از اینکه چیزی به نام چرخ وجود داشته باشد، ۱۴ هزار مایل راه ساخته بودند. راههایی که برای سفرهای پیاده ساخته شده بودند اما به قدری در مقابل زمان و هوا مقاوم بودند که برخی از آنها تا امروز هم سالم و دستنخورده باقی مانده است. از جمله چیزهای دیگری که هنوز دست نخورده و سالم ماندهاند و شگفتی بازدیدکنندگان سراسر دنیا را برمیانگیزد اهرام، معبدها و رصدخانههای اینکا و تعدادی ساختمان که هرگز تکمیل نشدند را میتوان نام برد. اینها یادآوران ساکت زندگیهایی هستند که برای همیشه قطع شد و تمدن درخشانی که به خاطر قدرت و طمع ویران شد.
اصل و جوهر زبان و مذهب اینکا را طبیعت تشکیل میداد. اینکاها معتقد بودند که تمام خلقت در طبیعت کار ”خدا خورشید“ است و خودشان را بازماندگان خورشید میدانستند. آنها در پایان هر فصل برداشت محصول مراسم جشنی برگزار میکردند تا به خاطر محصول فراوانشان از ”خدا خورشید“ سپاسگذاری کنند یا برای محصولی بهتر در فصل آتی دعا بخوانند و در دورههای تحول که خورشید و زمین در دورترین فاصله از یکدیگر بودند، اینکاها مراسمی برگزار میکردند تا از ”خدا خورشید“ بخواهند فرزندانش را رها نکند. آنها به تناسخ در جسم معتقد بودند و حتی مومیایی اجداد مورد احترامشان را با خود به مقدسترین مراسم میبردند تا اجدادشان هم در آن رویدادها سهیم باشند.
پس از اینکه تمدن اینکاها در قرن شانزدهم، از بین رفت، قبیله کوچکی از پناهندگان بنام کوئرو ( ۱۴) به روستاهای پراکندهای در ارتفاعات آند گریختند. آنان از آن زمان تاکنون در آنجا زیستهاند و بزرگان و کانان کوئرو زبان، تاریخ، سنتها و پیشگوییهای اینکا را به مدت ۵۰۰ سال به بازماندگان منتقل کردهاند.
نظر جهان غرب برای نخستین بار در سال ۱۹۵۵ متوجه روستاهای کوئرو شد. از آن زمان به بعد ارتباط بین غربیها و کوئرو گسترش یافت و در سال ۱۹۹۶ رهبر قبیله، کاهن اعظم و بزرگان دیگر کوئرو با ملاقاتی تاریخی آمریکا را مفتخر کردند که در این ملاقات علاوه بر اطلاعات و مراسم مشترک، آنها پیشگوییهای اجداد اینکای مورد احترام خود را به آمریکاییها انتقال دادند. در بخشی از این پیشگوییها آمده است:
سرپرستان و مراقبان جدید زمین از غرب خواهند بود و کسانی که بیشترین تاثیر را بر زمین مادر داشتهاند حالا مسئولیت اخلاقیشان این است که پس از بازسازی خود، رابطهشان با او ( زمین ) را بازسازی کنند.
بر اساس این پیشگویی آمریکای شمالی نیروی فیزیکی یا جسم را فراهم خواهد کرد، اروپا جنبه فکری یا سر را و آمریکای جنوبی قلب را فراهم کند.
پیشگوییها خوشبینانهاند. آنها به پایان زمانی که ما میشناسیم دلالت دارند ـ مرگ یک طرز تفکر و شیوهی بودن، پایان روشی از ارتباط با طبیعت و زمین است.
اینکاها انتظار دارند که در سالهای آتی ما در دورهی طلایی در هزارهی طلایی صلح طلوع کنیم. پیشگوییها همچنین سخن از تغییرات پرهیاهویی میکنند که در زمین و یا در روح و روان ما رخ خواهد داد و نوع روابط و معنویتهای ما را از نو مشخص خواهد کرد.
پاچاکوتی ( ۱۵) یا تغییر بزرگ بعدی، قبلاً شروع شده است و نویدبخش ظهور انسانی جدید بعد از این دورهی تشویش است.
کاهنان کوئرو در پایان پیشگویی خود افزودند:
دنبالهرو راه خود باشید.
از رودخانهها بیاموزید،
و از درختان و صخرهها،
مسیح و بودا،
و برادران و خواهرانتان را گرامی بدارید.
به مادرتان زمین و روح کبیر احترام بگذارید.
خودتان و همهی موجودات را گرامی بدارید.
با چشم باطن بنگرید و جوهر و اساس را به کار گیرید.
سه تمدن بیانتها، که هر یک بخشی از بنیان اولیهی زمین هستند، آن قدر از هم دور و مجزا بودهاند که گویی در سیارههای متفاوت میزیستهاند. آن تمدنهای کهن، همانند بسیاری از تمدنهای دیگر که در اینجا مورد بحث قرار خواهند گرفت، یقیناً نیازهای مشترک خاصی داشتند که بسیار فراتر از غذا و لباس و سرپناه بوده است:
* نیاز به اعتقاد به نیروی بزرگتر از خودشان
* نیاز به فهم رابطه بین خود و دنیای طبیعی اطرافشان
*نیاز به بیان پیشگوییها و سپس تلقی آنها به عنوان بخشی اساسی از فرهنگشان به گونهای که آنها را همانند میراثی گرانبها از نسلی به نسل بعدی منتقل میکردند.
اما جالب اینجاست که آن سه جامعهی از هم جدا و تنها، زمین، ستارهها، رودخانهها، خورشید و روح خود و هر جایی که تصور میکردند پاسخ مییابند را میکاویدند و به پیشگوییهایی میرسیدند که عیناً به یک نتیجه منجر میشد: اینکه امید محض بشر برای حفظ موهبت زندگی در روی زمین از طریق ارتباط دایم، خاشعانه و آمیخته با احترام با معنویت میسر است.
سه تمدن دور از هم و نتیجهی پیشگویی یکسان، همین کافی است که شما را به این باور برساند که پیشگوییها باید از یک منشاء نشات گرفته باشند.
منبع: https://fidibo.com