پیشگویی

درباره پیشگویی

چگونگی پیشگویی کردن مشخص نیست و روش­های گوناگونی در این زمینه بیان گشته. پیشگویی­های قرآن ـ چه آن­ها که رخ داده­اند و چه گفته­هایش پیرامون امور آینده همچون حکومت صالحان بر زمین و رخ دادن قیامت و معاد ـ نتیجه­ی وحی بر پیامبر امین است یعنی پیامبر فقط آن­چه را که به وی وحی شد، و نتیجه­ی نوعی القای روحانی است بیان می­دارد. درباره­ی مکاشفه، گفته­ها توسط یک فرشته برای یوحنا معنا می­یابد و این پس از آن است که خدا به مسیح اجازه می­دهد تا وقایع را در یک رویا بر یوحنا ارائه گرداند. به جرأت می­توان بیان داشت که پیشگویی کتاب­های مذهبی فقط توسط نوعی القای روحانی - چه در بیداری و چه در خواب - صورت گرفته و برای هدایت و آگاهی بشر به اذن پروردگار انجام شده است. شباهت برخی پیشگویی­های کتاب­های مقدس ادیان گوناگون نشان­دهنده­ی همین موضوع است. مثلاً در مزمور حضرت داود(ع) خداوند می­فرماید: «صالحان را خداوند تأیید می­کند... صالحان وارثان زمین خواهند بود... عاقبت شریران منقطع خواهند شد و نجات صالحان از آن خداوند است.» و این گفته­ی قرآن کریم است. اما پیشگویی­های انجام شده توسط افرادی عادی ـ به این معنا عادی که پیامبر و فرستاده­ی پرودگار نیستند ـ چگونه صورت می­گیرد؟ نوستر آداموس که به جرأت معروف­ترین و مهم­ترین پیشگوی قرن­های اخیر جهان محسوب می­شود و با گذشت زمان بر شهرتش افزوده می­گردد، نامه­ای خطاب به پسرش قیصر می­نویسد: «پیش از هر چیز از سحر و جادو که کتاب مقدس آن را نکوهش کرده بپرهیز و تنها به کار ستاره­شناسی و نجوم سرگرم باش، زیرا من با آن توانسته­ام پیشگویی­های خود را ترتیب دهم.» با این حال هنوز بشر در این که بتوان آینده را پیشگویی کرد تردید دارد و برخی با فرض اختیار در انتخاب برای انسان پیشگویی را عملی مسخره می­پندارند. اما به راستی وقوع برخی پیشگویی­ها نشان داده که آینده انگار از پیش نوشته شده است و برخی انسان­ها در حالتی روحانی از آن مطلع می­گردند ولیکن اجازه ندارند بگویند در آینده چه خبر است؟! مگر به گونه­ای پنهان و به اشاره. در این کتاب که پیش روی شماست خانم سیلویا براون کوشیده تا پس از بررسی تاریخ پیشگویی در جهان از ادیان تا اشخاص، زمینه را برای بیان پیشگویی­های خود که حوادث یک قرن را در برمی­گیرد، آماده سازد. خانم براون که یک مسیحی معتقد می­باشد و مُدعی ارتباط با ارواح و امور مافوق طبیعی است در این کتاب، انسان دلزده از دنیای پوچ مادی را به سوی معرفت متعالی دعوت می­کند.

بخشی از پیشگویی

سرخپوستان آمریکا

چندی پیش یکی از دوستان من در یک برنامه­ی مستند درباره­ی سرخپوستان آمریکا نقش داشت. گروه فیلم­برداری دو هفته فیلم­برداری کرد و از چند نسل از قبایل مورد نظر و رسوم، زندگی روزمره، سنت­ها و مراسم، روابط میان اعضاء خانواده و اعضائ قبیله و میزان نفوذ تغییرناپذیر تمدن در زندگی آنها فیلم­های زیادی تهیه کرد. 
گرچه کار دوربین و فیلم­برداری عالی بود و گولاژ قهوه­ای آن بسیار جذاب از کار درآمد و چهره­های زیبایی از یک تا صد سال در آن حضور داشتند، اما تهیه­کنندگان و کارگردان فیلم متوجه شدند که فیلم­شان هنوز چیزی کم دارد. یک چیز خاص که آن فیلم را از تمامی فیلم­های مستندی که تا آن زمان درباره­ی سرخپوستان آمریکا ساخته شده بود متمایز کند. برای حل این مشکل یک نفر پیشنهاد کرد که دوربین را به خود سرخپوستان بدهند و بگذارند خود آنها یک قسمت از فیلم را تهیه کنند تا به این ترتیب سازندگان فیلم بتوانند واقعاً از دید افراد موضوغ فیلم، به زندگی نگاه کنند. بنابراین همین کار را انجام دادند. 
یک هفته بعد، تهیه­کنندگان و کارگردان فیلم در ابتدا با سرشکستگی به نتیجه­ی ایده­ی درخشان خود خیره شده بودند؛ جای چنگال­های یک گرگ صحرایی آمریکایی در ساحل گِلی رودخانه، یک دسته خز سفید که در یک شاخه­ی شکسته گیر کرده بود، یک عقاب در حال دور زدن، هاله­ی نورانی دور قرص ماه، توفان رعد و برقی که در حال نزدیک شدن بود، خرسی که در آبشار ماهی می­گرفت، گرگی که روی تپه­ای می­خرامید. ساعت­ها فیلم به همین صورت بود و حتی در یک ثانیه از فیلم اثری از انسان نبود. 
آنچه سرانجام تدوین شد یک فیلم مستند بسیار زیبا و مدرکی ساده و گویا در مورد چیزی بود که هزاران سال است در مورد سرخپوستان آمریکا گفته می­شود. اگر از آنها بخواهید داستان خود را بگویند، از طبیعت برایتان تعریف می­کنند. 
البته قبایل فراوان اقوام بومی آمریکا هر یک دارای زبان، آداب و رسوم و میراث گرانبهای جداگانه­ای هستند. اما حتی پیشگویی­های آنها بیانگر احترام آنان به زمین و ارتباط معنوی اساسی ما با آن است که بدون آن بشر نمی­تواند بقایی داشته باشد و نخواهد داشت. یکی از زیباترین نمونه­ها، قطعه­ای از پیشگویی لاکوت ( ۶) است که به مردمان، ستاره­ای که بسیاری قبایل معتقدند اجداد فرازمینی آنها هستند و نیز به مادر مقدس که زمین است اشاره می­کند: 
در دهه­ی آینده، ستاره­ای که شما آنها را شهاب­سنگ می­نامید در پاسخ به درخواست کمک مادر به زمین خواهد آمد. می­بینید، با هم خویشاوندیم. بنابراین ستاره­ها موجود هستند، آنها سیارات و اجرام آسمانی دیگر هستند. 
مادر مقدس فریاد کمک سرمی­دهد و شهاب­سنگ­های زیادی صدای او را خواهند شنید و به درخواست کمک او پاسخ خواهند داد. آنها از آسمان با چنان نیرویی به زمین می­خورند که اتفاقات درونی و بیرونی بسیاری رخ خواهد داد. در نتیجه­ی این تاثیرات، زمین حرکت خواهد کرد و این باعث خواهد شد که آتش مقدس که منشاء همه­ی زندگی مادر است در بدن او به جنبش درآید. 
باران­ها جهت باریدن و بادها مسیر وزیدن خود را تغییر خواهند داد و آنچه سیصد سال وجود داشته دیگر وجود نخواهد داشت. آنجایی که تابستان بود پاییز، آنجایی که پاییز بود زمستان و زمستان بهار خواهد شد. 
حیوانات و گیاهان سردرگم خواهند شد. آفت­های بزرگی خواهد آمد که شما آنها را نمی­فهمید. بسیاری از این آفت­ها از دانشمندان شما که مقاصد منحرف دارند به وجود خواهند آمد. دانشمندان شما این هیولاها را در زمین رها کرده­اند. این آفت­ها و بلاها در آب و در خون و غذایتان پخش خواهند شد زیرا شما زنجیره­ی طبیعی که مادرتان را پاکسازی می­کرد، برهم زده­اید. 
فقط آنان که آموخته­اند در روی زمین زندگی کنند پناه خواهند یافت. بروید به آنجا که عقاب­ها پرواز می­کنند، آنجا که گرگ­ها می­گردند، آنجا که خرس زندگی می­کند. در آنجا زندگی خواهید یافت زیرا آنها همیشه جایی می­روند که آبش خالص است و می­توان هوا را تنفس کرد. جایی زندگی کنید که درختان، این ریه­های زمین، هوا را پاک می­کنند. زمانی از ورای هوا می­آید. پرده­ی بین جهان مادی و معنوی نازک­تر می­شود. 
و این قطعه از ”بوفالوی شجاع“ برول سیوزنیشن ( ۷) که می­گوید: 
زمان پالایش بزرگ فرا رسیده است. ما در نقطه­ای هستیم که بازگشتی ندارد. موجود دو پا به زودی زندگی روی زمین را به ویرانی می­کشاند. این اتفاق قبلاً هم افتاده و به زودی باز هم خواهد افتاد. ”حلقه­ی مقدس“ نشان می­دهد که چگونه همه چیز دایره­وار می­چرخند. کهنه، نو می­شود و نو کهنه. همه­چیز تکرار می­شود. سفیدپوستان فرهنگ ندارند. فرهنگ در زمین ریشه دارد. کسانی که فرهنگ ندارند وجودشان طولانی نیست زیرا طبیعت خداست. بدون ارتباط با طبیعت، انسان­ها دستخوش پیشامد شده، منفی و بد می­شوند و خودشان را نابود می­کنند. در ابتدا ما یک ذهن داشتیم و آن مثبت بود، زیبا بود و همه­جا زیبایی می­دید.

فصل اول

ارتباط جاودان ما با پیشگوها و پیشگویی­ها

طبیعت ما چنین است که می­خواهیم بدانیم آینده چگونه است. از لحظه­ای که به عنوان بشر سکونت خود را در زمین آغاز کردیم اعتقاد داشته­ایم که زود خبردار شدن به معنی زود مسلح شدن است و همیشه به دنبال کسانی بودیم که به نظر می­رسد دیدشان از مسیر پیش رویمان روشن­تر از ما است. در مقیاس کوچک، ما نمی­خواهیم بدون چتر در باران گرفتار شویم، اما بدمان هم نمی­آید، که بدانیم آیا باید این آب را برای خشکسالی یا بحران ساخت دست بشر در آینده­ی نزدیک ذخیره کنیم؟ 
در مقیاس بسیار بزرگتر، می­خواهیم بدانیم که آیا به عنوان یک شخص، گروه، مذهب، جامعه، ملت و یا یک سیاره­ی متزلزل و شکننده خوب خواهیم بود و یا دقیق­تر بگوییم ”خوب بودن“ چگونه خواهد بود. ما انتظار نداریم که پیشگوها و پیشگویی­ها فقط هشدارها و تهدیدها را به ما بگویند، بلکه از آنها امید و آرامش هم می­خواهیم، حتی اگر امید و آرامش در آینده­ای دور باشد. از آنجایی که قبلاً فریب خورده­ایم، یا توجه نکرده­ایم و یا به قدری ساده و طمع­کار بوده­ایم که همیشه به قضاوت خود تکیه کرده­ایم، در جستجوی راهنما و طرحی، پیشگویی­ها را دنبال می­کنیم که با آن چیزهای واقعی را از تقلبی، حقیقت را از دروغ، قهرمانان را از تبهکاران، علائم معنی­دار جاده­ای را از مسیرهای انحرافی که وقت و روحمان را تلف می­کنند و شاید از همه مهم­تر آنهایی که واقعاً متکی به خدا هستند را از متظاهران بی­شمار تشخیص دهیم.

پیوند فرهنگی پیشگویی

یکی از جنبه­های بی­شمار پیشگوها و پیشگویی­ها که همواره مرا شیفته و مجذوب کرده این است که آنها همیشه در سراسر جهان بخش سنتی و ضروری هر تمدنی را تشکیل می­دادند، حتی قدیمی­ترین و منزوی­ترین فرهنگ­ها که هیچ علاقه و امکانی برای ارتباط با همدیگر نداشتند. این گونه نیست که ساکنین بومی استرالیا شنیده باشند که پیش­بینی آینده­ی دور نزد سرخپوستان آمریکا رایج شده و تصمیم گرفته باشند که آنها نیز این کار را بیازمایند و یا مایاها ( ۵)فقط به این دلیل شروع به پیشگویی کرده باشند که از پیشگویان

 مصری که مرتب از آنها باخبر می­شدند عقب نمانند. 
فرهنگ­ها دیرینه­ترین ماهیت و جوهر مردم­شان را بیان می­کنند و هر یک از این فرهنگ­ها که از بسیاری جهات تفاوت­های فراوانی با هم دارند به تنهایی و هم به همراه فرهنگ­های دیگر نشان داده­اند که ما به عنوان انسان­های تمام دنیا در اصرارمان بر این­که آینده دانستنی است پیوند جاودانه داریم. 
البته آینده دانستنی است و من در فصل سوم توضیح خواهم داد که دقیقاً چرا این چنین است. خود این حقیقت و توافق جهانی ما بر درستی آن باید بیش از آنچه که هست برای ما آرامش به همراه بیاورد. وقتی صحبت از این است که اشتیاق جهانی در نگاه به آینده چقدر گران­بها است، این­که چه کسی در پیش­بینی آینده ماهر است و چه کسی نیست و این­که کدام اطلاعات دقیق است و کدام نیست اصلاً مطرح نیست. 
بررسی پیشگویی­های تمام فرهنگ­هایی که تاکنون وجود داشته و یا امروز وجود دارد غیرممکن است. اما می­خواهم به چند تا از آنها اشاره کنم با این امید که وقتی آنها را می­خوانید، صرف­نظر از این­که از کدام گوشه­ی دنیا نشات گرفته­اند به پاکی و خلوص ارزشمند جان و روان در بطن آنها توجه کنید. 

مسیحیت ( ۱۶)

بر آن شده­ام بگویم: ”برای این­که بدانید پیشگویان و پیشگویی­ها چه نقشی در طلوع مسیحیت داشته­اند، از صفحه ۱ تا ۹۸۱ کتاب مقدس را مطالعه کنید.“ 
من طرفدار سوالات فرضی مانند این سوال نیستم که ”آیا مسیحیت بدون این­که پیشگویان پیش­بینی ظهور مسیح را نمی­کردند، چنین نیروی قدرتمندی در میان مذاهب جهان می­شد؟“ تولد عنیف او، زندگی بی­نظیرش، به صلیب کشیده شدنش در سن سی و سه سالگی و قیام مجدد او که دنیا را برای همیشه دگرگون خواهد کرد، یقیناً خودشان به قلب و وجود ما در روی زمین راه می­یافتند زیرا من بدون هیچ تردیدی یقین دارم که روح ما آن­قدر جست­وجو می­کرد تا او را بیابد. اما وقتی پیشگویان صدها سال قبل از تولد او ما را برای ظهورش آماده کردند و جزئیات این­که چگونه او را خواهیم شناخت را در اختیارمان قرار دادند، امتیاز افزوده­ی یک نقشه­ی الهی که مستقیم به او ختم می­شد به دست ما رسید. البته معتقدم که مسیح و مسیحیت بر اساس طرح خداوند حتماً اتفاق می­افتاد. این بدان معنی است که به اعتقاد من پیشگویان و پیشگویی­های آنها هم به همراه هر شخص، 

هر شخص، رویداد یا لحظه­ای که به شروع و رشد مسیحیت کمک می­کرد 
اجتناب­ناپذیر بودند. به هر حال خداوند در موقعیتی نیست که برای انتقال پیام خود به اتفاق یا شانس تکیه کند. 
کتاب­های عهد عتیق مسیحیان بین سال­های ۴۳۰ و ۱۴۵۰ قبل از میلاد مسیح نوشته شدند. تعداد پیشگویان به قدری زیاد است – برای مثال یعقوب ( ۱۷) ، موسی ( ۱۸) ، الیشع ( ۱۹) ، سموئیل ( ۲۰) ، هوشع (۲۱) ، اشعیاء ( ۲۲) ، آموس ( ۲۳) ، حزقیل ( ۲۴) ، ارمیاء ( ۲۵) ، ناتان ( ۲۶) ، آهیجا ( ۲۷) ، میکاه ( ۲۸) ، یونس ( ۲۹) و ملاکی (۳۰) – که من نمی­توانم به آنها یا به پیشگویی­هایشان بپردازم و یا حتی عاجزانه تلاش کنم عدالت را در مورد آنها رعایت کنم. 
در عوض، روی دو نفر از پیامبران و پیشگویان کتب عهد عتیق تمرکز خواهم کرد که کتاب­های پیشگویی­هایشان به طور خاص توصیف­کننده­ی زندگی و به صلیب کشیده شدن مسیح و پذیرش سرنوشت مقدس توسط مسیح است. 
گفته می­شود داوود پیامبر – پادشاه اسرائیل از حدود ۹۷۰ تا ۱۰۱۰ قبل از میلاد چندین مزبور ( سرود روحانی ) مهم از کتاب عهد عتیق را سروده است. از جمله آنها مزمور شماره ۲۲ است که تصورات پیشگویانه­اش از به صلیب کشیده شدن مسیح به قدری دقیق است که نمی­توان به سادگی از آنها گذشت:
خدایا، خدایا، چرا فراموشم کرده­ای؟ 
چرا با وجود ناله­هایم به من کمک نمی­کنی؟ 
پدران ما به تو اطمینان کردند. 
اطمینان کردند و تو آنها را نجات دادی. 
آنها برای تو گریستند و رهایی یافتند؛ 
آنها به تو اطمینان کردند و ناامید نشدند. 
اما من کرم هستم نه انسان، 
مورد نفرین و سرزنش مردم هستم. 
هر کسی مرا می­بیند مسخره­ام می­کند، 
به من دهان­کجی می­کنند و سر تکان می­دهند. 
او ( مسیح ) موضوع خودش را به خدا واگذار کرد؛ 
بگذار او را رها کند، 
بگذار نجاتش دهد، چرا که او با او خوش است.

کرده­اند؛ 
دستان و پاهای مرا شکافته­اند؛ 
می­توانم همه­ی استخوان­هایم را بشمارم؛ 
آنها به من خیره شده­اند و با بغض و کینه نگاه می­کنند؛ 
لباس­هایم را در میان خود تقسیم می­کنند؛ 
و برای لباسم قرعه­کشی می­کنند...
البته صدها سال بعد مسیح به صلیب کشیده شد و کتاب­های عهد جدید احتمالاً بین سال­های ۴۵ تا ۹۵ میلادی نوشته شدند. در بخشی از گزارش به صلیب کشیده شدن مسیح در کتاب عهد جدید متی (۳۱) ( ۲۷-۵۰:­۷ ) آمده است: 
سپس سربازان حاکم مسیح را به محل اقامتش آوردند و تمام لشگر را جلوی او جمع کردند. او را لخت کردند و ردایی سرخ بر سر او کشیدند و تاجی از خار را به هم بافته و بر سر او گذاشتند و یک نی به دست راستش دادند. بعد جلوی او زانو زدند مسخره­اش کرده و گفتند، ”سلام، ای پادشاه یهودیان!“ و بر او آب دهان انداختند و نی را از او گرفتند و بر سرش کوبیدند. پس از این­که او را مسخره نمودند، ردای او را از تنش درآوردند و لباس­های خودش را به او پوشاندند و او را بردند تا به صلیب کشند... 
و وقتی او را به صلیب کشیدند، با قرعه­کشی لباس­هایش را در میان خود تقسیم کردند. بعد نشستند و به او نگاه کردند. بالای سرش، جرمش را نصب کرده بودند که در آن نوشته شده بود: ”این عیسی شاه یهودیان است...“ و کسانی که از آنجا عبور می­کردند، او را مسخره می­کردند، سرهایشان را تکان می­دادند و می­گفتند: ”تو که معبد را ویران می­کنی و در سه روز آن را می­سازی، حالا خودت را نجات بده. اگر پیامبر خدا هستی، از روی صلیب پایین بیا.“... 
حدود ساعت نهم، مسیح با صدای بلند فریاد زد، ”خدایا، خدایا، چرا فراموشم کرده­ای؟“ برخی از تماشاچیان که این را شنیدند گفتند: ”این مرد ایلیا ( ۳۲) را می­خواند... صبر کنید. بگذارید ببینیم ایلیا برای نجات او خواهد آمد.“ و مسیح دوباره با صدای بلند فریاد زد و جان خود را تسلیم کرد. 
اشعیاء نبی که کتاب پیشگویی­هایش در کتاب­های عهد عتیق موجود است هفتصد سال پیش از تولد مسیح در اورشلیم ( ۳۳) به دنیا آمد. مسیح و پیروانش از هیچ پیش­گویی به اندازه اشعیاء نقل قول نکرده­اند. فهم این­که چرا پیشگویی­های اشعیاء در مورد ظهور منجی بین­اسر 

پیروانش طنین انداخته بوده، ساده است. 
در کتاب اشعیاء ( ۱۴:­۱۷ ) در کتاب­های عهد عتیق آمده است: ”پس خداوند خود به شما نشانه­ای خواهد داد. بنگرید که دوشیزه­ی باکره­ای باردار شده و پسری به دنیا خواهد آورد که نام او را امانوئل ( ۳۴) (به معنی خدا به همراه ما ) خواهد نهاد.“ 
در کتاب مَتی ( ۲۱-۱۸:­۱ ) در کتاب­های عهد جدید می­یابیم: 
تولد عیسی مسیح چنین رخ داد. وقتی که مادرش مریم نامزد یوسف بود و قبل از این­که آنها به هم برسند، معلوم شد که او فرزند روح­القدس را باردار است. شوهرش یوسف که مردی عادل بود و نمی­خواست آبروی او را ببرد، تصمیم گرفت بدون سر و صدا او را طلاق دهد. اما بدانید وقتی او مشغول بررسی این موضوع بود، فرشته­ای از جانب پروردگار به خوابش آمد و گفت: ”یوسف، از آن نترس که مریم را به همسری بگیری زیرا او از روح­القدس است؛ و پسری به دنیا خواهد آورد که او را مسیح خواهی نامید او مردمش را از گناهان رها خواهد کرد.“ 
در اشعیاء ( ۳:­۵۳ ) آمده است:
او مطرود و منفور مردم بود؛ 
مردم غم­ها و آشنا با غصه بود؛ 
مردم رویشان را از او برمی­گرداندند؛ 
او مورد نفرت مردم بود، اما قضاوت ما در مورد او چنین نبود.
همچنین در لوقا ( ۲۳-۱۳:­۲۳ ) در کتاب­های عهد جدید آمده: 
سپس پیلات ( ۳۵) کشیش­های اعظم و حاکمان مردم را جمع کرد و به آنها گفت: ”شما این مرد ( مسیح ) را به عنوان کسی که مردم را گمراه می­کند نزد من آورده­اید. اما پس از این­که در حضور شما او را بازجویی کردم، در هیچ کدام از اتهامات او را گناهکار ندانستم؛ هرود (۳۶) هم او را گناهکار ندانست و به همین دلیل دوباره او را به نزد ما فرستاد. بدانید، او هیچ کاری که سزاوار مرگ باشد انجام نداده است. بنابراین من او را تنبیه و ملامت می­کنم و بعد آزادش می­کنم...“ 
اما آنها پافشاری می­کردند و با صدای بلند فریاد می­زدند که مسیح باید به صلیب کشیده شود و صدای آنان غالب شد. 
احترام عمیق مسیح به پیشگویی­ها و جایگاه الهی او در میان آنها با تمام کتاب­های عهد جدید عجین شده است. در متی ( ۱۷:­۵ ) او به عنوان بخشی از خطبه­ی باشکوه خود روی بارو گفت: ”فکر نکنید که من برای برا 

آنها را براندازم بلکه آمده­ام آنها را برآورده کنم.“ در متی ( ۵۶-۵۳:­۲۶ )آمده است که وقتی مسیح توسط گروهی از سربازان مسلح و کشیش­های اعظم و بزرگان جتسیمانی ( ۳۷) به اسارت گرفته شد، گفت: 
”فکر می­کنید نمی­توانم از خداوند خود کمک بخواهم و او فوراً بیش از ۱۲ سپاه فرشته به کمک من بفرستد؟ اما در این صورت کتاب­های مقدس که می­گویند باید چنین شود چگونه عملی شوند؟“ 
در آن لحظه، مسیح خطاب به جمعیت گفت: ”آیا فکر می­کنید برای گرفتن دزد آمده­اید، با شمشیرها و چماق­هایتان آمده­اید که مرا دستگیر کنید؟ روزهای متوالی در معبد می­نشستم و تعلیم می­دادم و شما مرا درک نکردید. اما همه­ی این­ها اتفاق افتاده تا کتاب­های مقدس پیامبران برآورده و عملی شود.“ 
به همان اندازه که تلاش برای جدا کردن مفاهیم مسیحیت از پیشگویی­ها غیرممکن است، ذکر تک­تک پیشگویی­های هر یک از پیشگویان و میراث مسیحیت نیز ناممکن است. آنها به اندازه­ای در طنین تاریخی خود در هم آمیخته­اند که از نظر منشاء مقدس مشترک­شان عجین هستند. 

اینکاها ( ۱۲)

تمدن باستانی اینکا هزاران مایل دورتر از سرخپوستان آمریکا و بومیان استرالیا، در جنوب قاره­ی آمریکا تکامل یافت. خواستگاه و منشاء اینکاها ناشناخته است و عمدتاً از طریق میراث سینه به سینه مردمی ثبت شده است که ثروت کلان­شان توسط فاتحان اسپانیایی در سال ۱۵۳۲ به یغما رفت و دنیای­شان ویران شد. 

در قدرتمندترین زمان خود، امپراتوری اینکا بزرگ­ترین کشور روی زمین بود و در طول کوه­های آند ( ۱۳) ، ۲۵۰۰ مایل امتداد داشت. آنها صنعتگر، شکارچی، هیزم شکن، کشاورز و نیز مهندسان و سازندگان فوق­العاده با استعدادی بودند که حتی قبل از این­که چیزی به نام چرخ وجود داشته باشد، ۱۴ هزار مایل راه ساخته بودند. راه­هایی که برای سفرهای پیاده ساخته شده بودند اما به قدری در مقابل زمان و هوا مقاوم بودند که برخی از آنها تا امروز هم سالم و دست­نخورده باقی مانده است. از جمله چیزهای دیگری که هنوز دست نخورده و سالم مانده­اند و شگفتی بازدیدکنندگان سراسر دنیا را برمی­انگیزد اهرام، معبدها و رصدخانه­های اینکا و تعدادی ساختمان که هرگز تکمیل نشدند را می­توان نام برد. این­ها یادآوران ساکت زندگی­هایی هستند که برای همیشه قطع شد و تمدن درخشانی که به خاطر قدرت و طمع ویران شد.

اصل و جوهر زبان و مذهب اینکا را طبیعت تشکیل می­داد. اینکاها معتقد بودند که تمام خلقت در طبیعت کار ”خدا خورشید“ است و خودشان را بازماندگان خورشید می­دانستند. آنها در پایان هر فصل برداشت محصول مراسم جشنی برگزار می­کردند تا به خاطر محصول فراوان­شان از ”خدا خورشید“ سپاس­گذاری کنند یا برای محصولی بهتر در فصل آتی دعا بخوانند و در دوره­های تحول که خورشید و زمین در دورترین فاصله از یکدیگر بودند، اینکاها مراسمی برگزار می­کردند تا از ”خدا خورشید“ بخواهند فرزندانش را رها نکند. آنها به تناسخ در جسم معتقد بودند و حتی مومیایی اجداد مورد احترام­شان را با خود به مقدس­ترین مراسم می­بردند تا اجدادشان هم در آن رویدادها سهیم باشند. 
پس از این­که تمدن اینکاها در قرن شانزدهم، از بین رفت، قبیله کوچکی از پناهندگان بنام کوئرو ( ۱۴) به روستاهای پراکنده­ای در ارتفاعات آند گریختند. آنان از آن زمان تاکنون در آنجا زیسته­اند و بزرگان و کانان کوئرو زبان، تاریخ، سنت­ها و پیشگویی­های اینکا را به مدت ۵۰۰ سال به بازماندگان منتقل کرده­اند. 
نظر جهان غرب برای نخستین بار در سال ۱۹۵۵ متوجه روستاهای کوئرو شد. از آن زمان به بعد ارتباط بین غربی­ها و کوئرو گسترش یافت و در سال ۱۹۹۶ رهبر قبیله، کاهن اعظم و بزرگان دیگر کوئرو با ملاقاتی تاریخی آمریکا را مفتخر کردند که در این ملاقات علاوه بر اطلاعات و مراسم مشترک، آنها پیشگویی­های اجداد اینکای مورد احترام خود را به آمریکایی­ها انتقال دادند. در بخشی از این پیشگویی­ها آمده است: 
سرپرستان و مراقبان جدید زمین از غرب خواهند بود و کسانی که بیشترین تاثیر را بر زمین مادر داشته­اند حالا مسئولیت اخلاقی­شان این است که پس از بازسازی خود، رابطه­­شان با او ( زمین ) را بازسازی کنند. 
بر اساس این پیشگویی­ آمریکای شمالی نیروی فیزیکی یا جسم را فراهم خواهد کرد، اروپا جنبه فکری یا سر را و آمریکای جنوبی قلب را فراهم کند. 
پیشگویی­ها خوش­بینانه­اند. آنها به پایان زمانی که ما می­شناسیم دلالت دارند ـ مرگ یک طرز تفکر و شیوه­ی بودن، پایان روشی از ارتباط با طبیعت و زمین است. 
اینکاها انتظار دارند که در سال­های آتی ما در دوره­ی طلایی در هزاره­ی طلایی صلح طلوع کنیم. پیشگویی­ها همچنین سخن از تغییرات پرهیاهویی می­کنند که در زمین و یا در روح و روان ما رخ خواهد داد و نوع روابط و معنویت­های ما را از نو مشخص خواهد کرد. 
پاچاکوتی ( ۱۵) یا تغییر بزرگ بعدی، قبلاً شروع شده است و نویدبخش ظهور انسانی جدید بعد از این دوره­ی تشویش است. 
کاهنان کوئرو در پایان پیشگویی­ خود افزودند:
دنباله­رو راه خود باشید. 
از رودخانه­ها بیاموزید، 
و از درختان و صخره­ها، 
مسیح و بودا، 
و برادران و خواهران­تان را گرامی بدارید. 
به مادرتان زمین و روح کبیر احترام بگذارید. 
خودتان و همه­ی موجودات را گرامی بدارید. 
با چشم باطن بنگرید و جوهر و اساس را به کار گیرید.
سه تمدن بی­انتها، که هر یک بخشی از بنیان اولیه­ی زمین هستند، آن قدر از هم دور و مجزا بوده­اند که گویی در سیاره­های متفاوت می­زیسته­اند. آن تمدن­های کهن، همانند بسیاری از تمدن­های دیگر که در اینجا مورد بحث قرار خواهند گرفت، یقیناً نیازهای مشترک خاصی داشتند که بسیار فراتر از غذا و لباس و سرپناه بوده است: 
* نیاز به اعتقاد به نیروی بزرگ­تر از خودشان 
* نیاز به فهم رابطه بین خود و دنیای طبیعی اطراف­شان 
*نیاز به بیان پیشگویی­ها و سپس تلقی آنها به عنوان بخشی اساسی از فرهنگ­شان به گونه­ای که آنها را همانند میراثی گرانبها از نسلی به نسل بعدی منتقل می­کردند.
اما جالب اینجاست که آن سه جامعه­ی از هم جدا و تنها، زمین، ستاره­ها، رودخانه­ها، خورشید و روح خود و هر جایی که تصور می­کردند پاسخ می­یابند را می­کاویدند و به پیشگویی­هایی می­رسیدند که عیناً به یک نتیجه منجر می­شد: این­که امید محض بشر برای حفظ موهبت زندگی در روی زمین از طریق ارتباط دایم، خاشعانه و آمیخته با احترام با معنویت میسر است. 
سه تمدن دور از هم و نتیجه­ی پیشگویی یکسان، همین کافی است که شما را به این باور برساند که پیشگویی­ها باید از یک منشاء نشات گرفته باشند.

منبع: https://fidibo.com