ایده‌ی کلی کتاب شاید در سال 1953 میلادی ایده‌ی جذاب و بدیعی بوده ولی برای مخاطب ام‌روز به نظرم این‌طور نیست. کتاب خوب شروع می‌شود ولی افت می‌کند و تقریبا متوسط به پایان می‌رسد. ترجمه‌ی کتاب ضعیف بود، مترجم کلمه‌ی "دیوار" را احتمالا معادل کلمه‌ی wall در نظر گرفته است ولی به توجه به این که  ام‌روزه به پرده‌ی نمایش با اندازه‌ی بزرگ هم wall گفته می‌شود معادل دیوار مناسب نیست و در اوایل کتاب که خواننده‌ی کتاب هنوز با فضای کتاب آشنا نشده است کاملا گم‌راه‌کننده است. کار عجیب دیگر مترجم و ناشر این است که در پایان متن کتاب نوشته "مبعث 1389"، گویا مترجم جوگیر شده که متن را خودش نوشته؛ در صورتی که مترجم اصرار داشته باشد که تاریخ پایان ترجمه‌اش را در انتهای کتاب قید کند باید تاکید کند که مثلا "پایان ترجمه مبعث 1389"، که البته به نظرم هیچ لزومی ندارد. کلمه‌ی آتش‌نشان هم معادل خوب و دقیقی برای شغل شخصیت اصلی داستان نیست. در انتهای کتاب مصاحبه‌ی کوتاهی با نویسنده‌ی کتاب "ری بردبری" چاپ شده که آن‌قدر کوتاه و مختصر است که بر خلاف ادعای ناشر کمک زیادی به فهم نگاه بردبری به دنیا و آدم‌ها و درک بیش‌تر رمان فارنهایت 451 نمی‌کند. در کل هم ترجمه و هم ناشر ضعیف بودند. امتیاز: 3 از 10.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان در زمانی خیالی می‌گذرد که مونتاگ شخصیت اصلی داستان شغل سوزاندن کتاب‌ها را بر عهده دارد. در زمان داستان حکومت به غیر از کتاب‌هایی خیلی محدود بقیه را می‌سوزاند. مونتاگ با دختری آشنا می‌شود که با اشاراتی او را متحول می‌کند. دختر پس از مدت کوتاهی می‌میرد. زنده‌گی شخصی مونتاگ مشکلاتی دارد: روابط او با هم‌سرش سرد است، هم‌سرش اقدام به خودکشی کرده. مونتاگ که چند کتاب در جایی در خانه‌اش مخفی کرده بوده تصمیم می‌گیرد کتاب‌ها را بخواند ولی هم‌سرش وجود کتاب‌ها را گزارش می‌کند و مامورین به هم‌راه خود مونتاگ (بدون این که از قبل اطلاع داشته باشد) به در منزل او می‌روند و خانه‌اش را آتش می‌زنند. در آخر کتاب مونتاگ از دست ماموران فرار می‌کند و به دسته‌ای آدم که بیرون از شهر زنده‌گی می‌کنند می‌پیوندد و متوجه می‌شود که هر کدام کتابی را به خاطر سپرده‌اند تا کتاب‌ها از بین نروند. هم‌چنین شهر هم که درگیر جنگ شده پس از حمله‌ی دشمن تبدیل به تپه‌ای از خاک می‌شود.