دنیا آرام آرام از جلوی چشم‌های او محو شد. دنیا مثل خاکستر آتشی که نه گرما دارد نه روشنی در میان مردمک‌های او مُرد. تین‌وین در اعماق قلبش اعتراف می‌کرد که از این موضوع زیاد هم ناراضی نیست. او از تاریکی ابدی ناراحت نبود، از این که سیاهی و بی‌رنگی جای تصاویری که تا به آن روز دیده بود را بگیرد نگرانی نداشت. باورش شده بود که حتی اگر کور به دنیا می‌آمد چیز زیادی برای از دست دادن نداشت.

#هنر_شنیدن_صدای_قلب، #جان_فیلیپ_سِندکِر، مترجم: #نیکی_فیروزکوهی، #انتشارات_شالگردن، ص ۸۷