#کودکستان_آقامرسل، #داوود_امیریان، #کتابستان_معرفت
قلم نویسنده خیلی گیرا و جذاب نبود، دلم برای سیدرسول خیلی سوخت. نویسنده نتوانسته بود لحظههای احساسی و نقاط عطف داستان را خوب و کامل بیان کند. داستان طنز است ولی طنز داستان تکراری و ضعیف است، کلا ادبیات دفاع مقدس در اکثر موارد تکراریست، جای نویسندهگان بزرگ در این ادبیات خالیست. البته آثار خوب هم وجود دارد ولی به نظرم بیشتر از این میتوانست باشد. امتیاز: ۲ از ۱۰.
(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))
در کتاب «کودکستان مرسل» داستان حول بچههای گردان بلال میچرخد. فرمانده اعلام کرده است که قصد دارد از گردان بلال یک دسته یگان ویژه تشکیل دهد و شرایط عضویت در آن مشکل بوده و آشنابردار و التماسپذیر هم نیست. این یگان باعث رقابت و تلاش افراد برای عضویت در آن میشود؛ اما اینکه قرار است یگان ویژه چه وظیفهای داشته باشد هنوز معلوم نیست و آیا همان چیزی است که همه آرزویش را دارند یا خیر؟ در این یگان همهی بچههایی که مدرسهشان را به خاطر جبهه رها کردهاند و به زودی امتحان دارند عضو هستند و وظیفهشان آماده شدن برای امتحانات است. بچهها به زور درس میخوانند و به شهرهایشان میروند تا در عرض دو هفته در مدارسشان امتحان بدهند. وقتی بچههای جبهه برمیگردند عملیاتی شروع شده و آنها را برای جلوگیری از پیشروی دشمن به خط مقدم میفرستند اما در خط مقدم تشنهگی و همزمان تلاش برای جلوگیری از پیشروی عراقیها کار را سخت میکند، در نهایت با شهادت تعداد زیادی از سربازان آنها موفق میشوند. در بحبوحهی جنگ یکی از سربازان برای آوردن آب رفته بوده و برنگشته بوده و همه فکر میکنند که سید اسماعیل فرار کرده اما بعد از ۳۰ سال سیاوش به عروسی سید اسماعیل در میانگله دعوت میشود و وقتی به عروسی میرود متوجه میشود که سید اسماعیل در اصل زمانی که برای آوردن آب رفته بوده اسیر شده و همان زمان کشته شده است.