تخصص یعنی شما دارای مهارت‌هایی هستید و همچنین آگاهی از آنچه ماهر بودن را به‌بار می‌آورد. نادانی یعنی شما هیچ‌یک را ندارید.
این دو چیزی را توصیف می‌کنند که معمولاً با عنوان اثر دانینگ-کروگر (Dunning-Kruger effect) شناخته می‌شود، کسانی که بدترین عملکرد را دارند بیشتر از دیگران در مهارت‌های خود غلو می‌کنند. با دادن یک تکلیف به گروهی از مردم و سؤال از آنها در مورد اینکه فکر می‌کنند در انجام آن تکلیف چقدر موفق بوده‌اند، این اثر مشخص می‌شود. کسانی که عملکرد ضعیفی دارند از میزان موفقیت خود در انجام آن کار برآورد خوش‌بینانه‌ای دارند؛ کسانی که عملکرد قدرتمندی دارند اغلب عملکرد خود را دستِ‌کم می‌گیرند. این اثر بارها در آزمایشگاه روان‌شناسی و در بسیاری از محیط‌های واقعی: در میان دانش‌آموزان، در محیط‌های کاری و در میان پزشکان تشخیص داده شده است. دانینگ شواهد قابل‌توجهی را جمع‌آوری کرده است که علت این اتفاق این است که کسانی که فاقد مهارت هستند همچنین، فاقد آگاهی از این مسئله هستند که چه مهارت‌هایی را ندارند، بنابراین فکر می‌کنند که بسیار توانمند هستند. کسانی که مهارت دارند درک بهتری نیز از حوزه آگاهی خود دارند: آنها می‌دانند که در چه مهارت‌هایی می‌توانند بهبود یابند. افراد غیرمتخصص به‌درستی نمی‌دانند که چه‌چیزی را نمی‌دانند. و بر طبق گفته دانینگ، این مسئله اهمیت دارد زیرا همه ما در اکثر حوزه‌های زندگی خود غیرمتخصص هستیم:
به‌طور کلی نادانی ما به روش‌هایی زندگی‌مان را شکل می دهد که از آنها آگاهی نداریم. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که مردم اغلب آنچه را می‌دانند انجام می‌دهند و از انجام آنچه هیچ درکی از آن ندارند ناتوان هستند. پس نادانی مسیر زندگی ما را تعیین می‌کند... افراد نمی‌توانند به پتانسیل خود به مثابه متخصص، عاشق، والد و انسان کامل دست یابند زیرا از امکان آن بی‌خبرند.

#توهّم_آگاهی #چرا_هیچ‌گاه_در_اندیشیدن_تنها_نیستیم؟، #استیو_اسلومن #فیلیپ_فرنباخ، مترجمان #مینا_تربتی #محسن_فشی، #کتاب_کوله‌پشتی، صص ۳۱۴ و ۳۱۵