به نام خدا

۴۳ داستان عاشقانه

ماده موش (Die Maus)

ماده موشی در کلیسایی عظیم سوراخی کنده بود و در آن با بچه‌هایش روزگار می‌گذراند. روزی بچه‌هایش گفتند: "مامان! چرا آدما کلیسایی به این بزرگی ساخته‌اند؟"
موش گفت: "برای اینکه باران توی سوراخمان نبارد!"

#۴۳_داستان_عاشقانه، #ولف_وندراچک، و داستان‌های دیگری از #ریلکه، #کافکا، #کالوینو، #کورتاسار و ...، #ماده_موش، #رودولف_کیرستن، ترجمه‌ی #علی_عبداللهی، نشر #نشرمرکز، ص ۱۱۱

داستانهای کوتاه

مجموعه‌ها

ولف وندراچک

ریلکه

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ | 20:29
دپرام
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • عمومی
  • کتاب
  • مناسبت‌ها
پیوندها
  • حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین وحید خراسانی
  • حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ میرزا جواد تبریزی
  • حضرت آیت الله سید علی حسینی سیستانی
  • رضا امیرخانی
  • صیبحوا
  • دکتر محسن رضایی
  • دریچه ای رو به هنر و فرهنگ
  • عطش انتظار
  • داستان مهدخت ایران روشنک
  • 💞موسیقی💞
آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای به نام خدا محفوظ است .