#عروسکخانه #ایبسن_شاعر_و_چند_اشاره_به_چالش_ترجمه، #هنریک_ایبسن #منوچهر_انور، نشر #نشرکارنامه

نمایش‌نامه‌ی عروسک‌خانه نمایش‌نامه‌ای است که نگاه خاص و در زمان خودش پیش‌رویی و تازه‌ و خوبی به نقش زن در خانواده دارد. امتیاز ۵ از ۱۰.
در بخش "چند اشاره به چالش ترجمه" که توسط مترجم نوشته شده به نکات خوب و تازه‌ای در مورد ترجمه‌ی آثار خارجی به زبان فارسی اشاره شده است. امتیاز: ۷ از ۱۰.
در بخش "ایبسن شاعر" هم که به قلم مترجم نوشته شده به نقد و تحلیل آثار "ایبسن" پرداخته شده که به نظرم خیلی جذاب نبود. امتیاز: ۱ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

توروالد هلمر که حقوق‌دانی خودبین است، به تازه‌گی در بانک ترفیع رتبه پیدا کرده و هم‌سرش نورا که زنی زیبا و ظاهراً نادان است، احساس می‌کند که آن‌ها می‌توانند در جشن کریسمس قدری ولخرجی کنند، هلمر که با نورا هم‌چون بچه‌ای رفتار می‌کند و او را «جوجه کاکلی» می‌نامد، از او می‌خواهد که بیش‌تر مراقب پول‌خرج‌کردنش باشد.
خانم لیندن یکی از دوستان بیوه و پیر نورا به او می‌گوید که خبر ترفیع شوهرش را شنیده و از نورا می‌خواهد که کاری در بانک شوهرش برای وی پیدا کند.
هلمر در نخستین سال ازدواجش بسیار مریض و علیل بود و برای نجات زنده‌گی‌اش باید مسافرتی به ایتالیا می‌کرد. نورا پول لازم را قرض کرد ولی به هلمر گفت که آن پول را از پدرش گرفته است. او ترتیبی داده تا نزول پول را گاهی با یافتن کارهای پنهانی از شوهرش و ... بپردازد. هلمر تصمیم دارد که کار شخصی به نام کروگستاد را که حقوق‌دان مرموزی است و محکوم به جعل اسناد شده را به خانم لیندن (دوست نورا) تفویض نماید.
ولی کروگستاد هم‌آن مردی است که نورا از او پول قرض کرده بود و او نورا را تهدید می‌کند که اگر کارش را از دست بدهد موضوع قرض را برای شوهرش فاش خواهد نمود. او هم‌چنین متوجه می‌شود پدر نورا که قرار بود پای سند قرض را امضا کند، در آن زمان مرده بوده‌ است.
نورا سرانجام تصدیق می‌کند که امضای پدرش را جعل کرده و تلاش می‌کند شوهرش را متقاعد نماید که کروگستاد را که سعی می‌کند اعتبار خود را در اجتماع به دست آورد، در شغل خود نگه دارد؛ ولی هلمر می‌گوید که کروگستاد یک کلاش جاعل است و در تعویض او اصرار می‌ورزد.
خانم لیندن که از دوستان قدیمی کروگستاد محسوب می‌شود قول می‌دهد که از طرف نورا از او خواهش و تمنا کند ولی ناگهان درمی‌یابد که او از شهر بیرون رفته‌ است. در هم‌این ضمن کروگستاد نامه‌ای به هلمر نوشته و تمام جریان را تعریف می‌کند و به این ترتیب نورا کاملاً مأیوس می‌شود. او نامه را در جعبه‌ی نامه‌ها می‌یابد، اما نمی‌تواند آن را از بین ببرد چون کلید جعبه پیش شوهرش است. او هر کاری که ممکن است می‌کند تا مانع از خواندن آن نامه توسط شوهرش شود.
آن‌ها به یک مجلس بالماسکه در آپارتمان بالایی می‌روند. در این جشن یکی از دوستانشان، دکتر رانک نیز با آن‌هاست. دکتر می‌داند که در حال مرگ می‌باشد و لذا نومیدانه سودای عشق نورا را در سر می‌پروراند. نورا لباسی ایتالیایی می‌پوشد و تارانتلا می‌رقصد و سعی دارد صورت ظاهر را حفظ کند و حتی المقدور ناراحتی‌اش هویدا نگردد.
وقتی هلمر نامه را می‌خواند نورا را به جرمی بزرگ متهم می‌کند، جرمی که هلمر را از میان خواهد برد. هلمر به نورا می‌گوید که لایق معاشرت فرزندانشان نیست.
کار هلمر خیلی دور از انتظار و پیش‌بینی نورا است. کروگستاد سند وعده‌دار را پس می‌فرستد و هلمر با خوش‌حالی فریاد می‌زند که نجات‌ یافته است؛ ولی نورا که مدت‌ها در خیالش فکر می‌کرد که اگر روزی رازش برملا شود شوهرش قطعا جعل امضا را برعهده خواهد گرفت تا او درگیر عواقبش نشود و حالا متوجه شده که هلمر فقط به خودش فکر می‌کرده دچار ضربه‌ی عمیقی روحی می‌شود و درحقیقت بیش از آن نمی‌تواند در خانه‌ی شوهرش بماند و سرانجام در یک صحنه‌ی دراماتیک هلمر را ترک می‌کند تا خودش به تنهایی زنده‌گی جدیدی را آغاز کند.
او امید کوچکی به هلمر می‌دهد که اگر معجزه‌ی بزرگی رخ دهد، شاید آنان دوباره زنده‌گی را با هم از نو شروع کنند.