داش آکل
#داش_آکل، #صادق_هدایت
«داش آکل» یکی از داستانهای کوتاه مشهور صادق هدایته.
داش آکل نماد لوطیگریه اما داستانش تراژیکه؛ مردی با مرام، قوی، محترم بین مردم، اما با درونی (بهخصوص پس از عاشقی) پر از سرکوب و تنهایی.
درونمایهها:
تضاد مرام سنتی با احساسات انسانی
سرکوب عشق
تنهایی مردان قدرتمند
قهرمانِ شکستخورده
نگاه صادق هدایت به مردانهگیِ کلیشهای
شاید بشه گفت دلیل ماندهگاری این داستان تضادیه که داره، داش آکل قهرمانه، اما خوشبخت نیست.
موجز بودن این داستان و اکثر آثار صادق هدایت را میپسندم.
داستان "داش آکل" در عین این که برای مردم این روزگار غریب و غیرملموسه، شخصیت داش آکل و دغدغههاش کاملا قابل حس و درکه. در اکثر داستانهای "صادق هدایت" غم و اخلاقیات حضور پررنگی دارند؛ دغدغههایی که در داستانهای هدایت وجود دارند برای من خیلی قابل درکه.
امتیاز: ۷ از ۱۰
(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))
داش آکل یه لوطی شیرازیه که بعد از مرگ حاج صمد، طبق وصیت حاج صمد قیم فرزندانش میشه.
حاج صمد دختر نوجوان و زیباچشمی داره به نام مرجان که داش آکل با اولین نگاه عاشقش میشه، ولی بهخاطر مرام و غیرتش هیچوقت عشقش رو بروز نمیده؛ چون خودش رو لایق دختر نمیدونه. و از طرفی چون قیم دختر هم هست احساس میکنه اگر عشقش به مرجان را ابراز کنه به اعتماد حاج صمد خیانت کرده.
سالها این عشق رو تو دلش نگه میداره تا شب عروسی مرجان که اموال را تحویل میده و اعلام میکنه که دیگه قیم نیست و سر راه به خانهی جهود میره و در حال مستی سرگذر قدیمی خودش نشسته بوده که با رقیب قدیمیش کاکارستم درگیر میشه و زخمی میشه و میمیره …
و درست بعد از مرگش، طوطیای که تو خونه داشت و حرفهاش را بهش میزد راز دلش رو پیش مرجان فاش میکنه.