درباره معنی زندگی
همه آن اعتقادات سفت و سختی که در یکصد سال اخیر به زندگی زمینی، ارزش و اهمیت میبخشید و امید به بهشت را در انسان قرون وسطا زنده نگه میداشت ظاهراً در این قرنِ شکاک پشتوانه خود را از دست داده است. «پیشرفت»، «آموزش جهانی»، و «حاکمیت مردم» _ شاید اکنون کسی در احترام گذاشتن به آنها تردید نکند اما باید دید حاصل آنها چه بوده است.
مدرسههای ما شبیه اختراعات ما هستند _ آنها ایدههای جدید و وسایل جدید برای انجام کارهای قدیمی در اختیارمان میگذارند. آنها ما را از سطح دزدیهای کوچک به سطح سرقتهای بزرگ بانکی و رسواییهایی مانند گنبدِ قوری۱ بالا میبرند. آنها همهچیز را در گرو عقل میگذارند و فقط در پی کامیابیاند. ما به مردم یاد دادهایم که چگونه بخوانند، و آنها صاحبان «روزنامههای جنجالی» و فیلمهای سینمایی را توانگر میکنند. ما رادیو را اختراع کردیم، و آنها صدها بار بیشتر از قبل، موسیقی وحشیها و پسندهای اراذل و اوباش را در آن میریزند. به واسطه تکنولوژی و مهندسی، به آنها ثروت بیسابقهای بخشیدیم _ اتومبیلهای پر زرق و برق، مسافرتهای گرانقیمت، و خانههای بزرگ و مجلل؛ فقط برای یافتن آن آرامشی که وقتی ثروت میآید رخت برمیبندد؛ آن اتومبیلها اعتنایی به اخلاق نمیکنند و همدست جرم میشوند؛ حالا نزاعها و دعواها با افزایش اموال و غنایم تلختر میشوند، و آن خانهها میدان خونینترین نبرد قدیمی میان زن و مرد است.
ما راه کنترل زاد و ولد را کشف کردیم، و حالا این کار عقل را ناتوان میکند، جهل را چند برابر میکند، عشق را به سطح بیبندوباری جنسی تنزل میدهد، مربی را دلسرد میکند، به عوامفریب اختیار میدهد، و نسل را به تباهی میکشد. ما به همه مردان حق رأی دادهایم و آنها را تقریباً در هر شهری، حامل و حافظ «ماشینی» اهریمنی یافتیم. به همه زنان حق رأی دادیم و پی بردیم که هیچ چیزی تغییر نکرد مگر هزینه اداری. ما رؤیای سوسیالیسم را در سر میپروراندیم، ولی روح خودمان را حریصتر از آن یافتیم که تحقّق آن را ممکن کند؛ ما قلباً بیش از اندازه کاپیتالیست هستیم، و هیچ ایراد جدّی در ثروتمند شدن نمیبینیم.
ما رؤیای آزادی و رهایی از طریق اتحادیههای کارگری را در سر داشتیم، و دریافتیم که اتحادیههای بزرگ دست در دست ماشینهای فساد و دار و دستههای آدمکش دارند؛ اینها وسایلی هستند که ما روشنفکران تهیدست به مدد آنها قصد داریم آرمانشهر بسازیم! و عاقبت به روسیه روی میآوریم و میبینیم که روسیه بر فقر غلبه کرده اما به بهای آن آزادیِ جسم و ذهن، آن آزادیِ کار و اندیشهای که از گادوین تا کلارنس دارو، از امرسون تا کراپوتکین از رابله تا آناتول فرانس، روح لیبرالیسم بوده است.
بر فراز همه این اتفاقات، خدای خوشحال جنگ، مانند شیوا، خدای چند دست هندو، در پرواز است. شکوه و جلال مصر، فرزند فتحها و خودکامگیهای ددمنشانه است؛ آوازه و افتخار یونان ریشه در باتلاق بردهداری دارد؛ عظمت روم در کشتیهای جنگی و لژیونهایش نهفته است. تمدن اروپا با اسلحههایش ظهور میکند و فرو میافتد. تاریخ، مانند خدای ناپلئون، طرف توپهای جنگی بزرگ است؛ به هنرمندان و فیلسوفان میخندد، کارهایشان را در لحظهای از وطنپرستی ویران میکند، و افتخاراتش، مجسمههایش، و صفحاتش را به مارس، خدای جنگ میبخشد.
مصر میسازد و پارس آن را ویران میکند؛ پارس میسازد و یونان آن را ویران میکند؛ یونان میسازد و روم آن را ویران میکند؛ اسلام میسازد و اسپانیا آن را ویران میکند؛ اسپانیا میسازد و انگلستان آن را ویران میکند؛ همه در کارِ ساختن و ویران کردن.
آدمها در ابتدا یکدیگر را با چوب و سنگ میکشتند، بعد با تیر و نیزه، بعد با فالانکس و دستههای نظامی، بعد با توپ و تفنگ، بعد با کشتی توپدار و زیردریایی، بعد با تانک و هواپیما. میزان و بزرگیِ ساختن و پیشرفت، برابر میشود با گستردگیِ ویرانی و جنگ. ملتها، یکییکی، سرشان را با غرور بالا میگیرند، و جنگ آنها را گردن میزند.
در کتیبه غرورآمیزِ مجسمه ویران و متروک اوزیماندیس، بانی بانیان و «پادشاه پادشاهان» آمده: «به کارهایم بنگرید، عظیم و ماندگار»، اما مسافران به سادگی چنین گزارش میکنند:
هیچ چیز کنار آن بقایا نیست. گرداگرد زوال آن بنای باشکوه، ویرانهای غولآساست و شنهای همواری که تا دوردستها گسترده است.
۱. اشاره است به رسوایی بزرگ نفتی در آمریکا مابین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴، که به رسوایی گنبد قوری مشهور شد. _م.
#درباره_معنی_زندگی، #ویل_دورانت، ترجمه: #شهابالدین_عباسی، نشر #بنگاه_ترجمه_و_نشر_کتاب_پارسه، صص ۴۳_۴۵