درباره رمان «خرمگس»، نوشته «اتل ليليان وينيچ»

نويسنده: علي مسعودي نيا

 

نويسنده:اتل ليليان وينيچ
    
    مترجم: علي مسعودي نيا
    
    نشر: اختران

    نوشتن از رمان «خرمگس» شايد تا حدي عبث باشد، چون از آن دست رمان هاست كه زماني تمام كتابخوان هاي جدي و نيمه جدي، نسخه يي از آن را داشتند يا لااقل يك بار خوانده بودندش و امروز هم حتما توي «قفسه پشتي» مي شود پيدايش كرد. اين است كه شايد حرف تازه يي نشود درباره اش گفت. «خرمگس» در سال 1897 منتشر شد. نويسنده اش «اتل ليليان وينيچ» دختر «جورج بول» رياضيدان شهير امريكايي بود. نخستين ترجمه فارسي از اين اثر را «خسرو همايون پور» انجام داد و ناشر آن هم انتشارات «امير كبير» بود. شايد بشود گفت كه «خرمگس» از نظر ادبي چندان اثر فوق العاده يي نيست اما نمي شود ترديد كرد كه خواندن آن بسيار لذت بخش است، خصوصا كه زماني در رژيم مطالعاتي جماعت روشنفكر تثبيت شده و خواندنش از واجبات تلقي مي شد! گذشته از اينها، داستاني كه در بطن يك انقلاب رخ دهد و عشق و مبارزه و يك قهرمان طناز و جذاب هم داشته باشد، حتما خواندني هم هست. خلاصه ماجرا اين است كه در زمان سلطه اتريشي ها بر ايتاليا، جواني بريتانيايي تبار به نام «آرتور»، مريد كشيشي به نام «مونتانلي» است. پيشينه زندگي «آرتور» مبهم است. «آرتور» در خفا با مبارزان آزاديخواه ايتاليايي همكاري مي كند و در عين حال به دختري به نام «جما» دل باخته است، هر چند كه «جما» دل در گرو عشق يكي از سركردگان مبارزات دارد. «آرتور» در تله جاسوسان اتريشي گير مي افتد و نا خواسته مرد محبوب «جما» را لو مي دهد. «جما» كه پنداشته وي عمدا اسرار آنها را فاش كرده، با وي برخوردي خشن دارد و او را طرد مي كند. از طرفي ديگر، «آرتور» در مي يابد كه «مونتانلي» تنها مرشد و مربي او نيست، بلكه در گذشته خانوادگي وي هم نقشي مهم داشته. «آرتور» ايتاليا را ترك مي كند و سال ها بعد، در بحبوحه مبارزات علني انقلابيون با نام مستعار «خرمگس» و در هيات يك طنز نويس سياسي، به «جما» و ساير مبارزان مي پيوندد. اما كسي او را نمي شناسد، چون چهره و اندامش در گذر ساليان و نبردهاي سخت و كارهاي شاق به شدت در هم شكسته شده. «آرتور» با همان هويت «خرمگس» در راه آزادي ايتاليا تلاش مي كند و...». اين همه داستان نيست البته! داستان گره هاي عاطفي زيادي دارد كه عمده جذابيتش را مديون آنهاست. به نظر من، بيش از آنكه يك رمان سياسي باشد، يك اثر رمانتيك است با چاشني سياست. «وينيچ» قصه گوي بسيار ماهري است و سراسر كتاب را از ماجرا انباشته كرده است. اين كتاب زماني در اتحاد جماهير شوروي از محبوب ترين رمان ها بود و كارگردان هاي گرجي دو اقتباس سينمايي از آن را روي پرده بردند. در سال 2003 هم نسخه سينمايي چيني آن ساخته شد. پس از شواهد امر بر مي آيد كه تفكر چپ اين كتاب را بيشتر پسنديده است و با اينكه داستانش در ايتاليا مي گذرد، اما ايتاليايي ها چندان آن را خوش نداشتند و تنها ترجمه آن در سال 1956 به بازار كتاب ايتاليا راه يافت. شايد بتوان گفت درخشان ترين نكته اين اثر، سير تحول قهرمان آن است. «خرمگس» ابتدا عميقا مذهبي و معتقد به كليساست، اما سير ماجراها موجب تنفر او از كليسا مي شود و آن راهب جنتلمن رفته رفته به يك ضد قهرمان جذاب، مذهب ستيز و طناز بدل مي شود و با نگرشي اگزيستانسيال، خود را وقف مبارزه يي مي كند كه شايد در عمق وجودش به حقانيت آن هم اعتقاد چنداني ندارد. هر چند نويسنده بخشي از اين سير تحول را براي ما تعريف نمي كند و مشخص نيست كه در زمان غياب «آرتور» بر او چه رفته كه چنين خشن و جامعه ستيز شده است. به هر حال، هر آنچه كه از يك اثر كلاسيك مي توان انتظار داشت را در اين كتاب خواهيم يافت. از اين رمان ترجمه فارسي ديگري هم هست از «داريوش شاهين» و «سوسن اردكاني». درباره رمان شايعاتي هم هست. مثلااينكه «وينيچ» با يك مامور مخفي اينتليجنت سرويس به نام «رايلي» رابطه يي عاشقانه داشته و اين داستان را بر اساس خاطرات دوران جواني «رايلي»-كه متولد و بزرگ شده روسيه بوده- نوشته است. هر چه كه هست، براي نسل ما رمان نوستالژيك و محبوبي است. نيست؟ 

 روزنامه اعتماد، شماره 2374 به تاريخ 31/1/91، صفحه 11 (كتاب)

منبع: http://www.magiran.com