ژان کریستف اثر رومن رولان( قسمت چهارم)
ژان کریستف “نویسنده “رومن رولان” ترجمه” م.ا.به آذین” چاپ نهم انتشارات نیل سال 1377
از وقفه ای که ایجاد شده خودم از همه با خبر ترهستم.همین طور که شما دوستان در بیخبری بودید من این کتاب را می خواندم (و البته میخوانم). اعتراف میکنم که تلاشم برای نوشتن خلاصه ای از این داستان به جایی نرسید برای همین دست به دامن توانایی دوستان دیگر در اینترنت شدم،که خلاصه داستان ها را به خوبی ارائه می کردند وقتی دیدم که این دوستان هم نوشته اند که این اثر را نمی شود خلاصه کرد، از ناامیدی که در ناتوانی خودم دیده بودم بیرون آمدم؛ اعتراف میکنم یکی از کارهای احمقانه این است که کسی خلاصه این کتاب را تعریف کنه و یا بنویسدشما را از خواندن خط به خط آن بی نیاز کند،دوستان اهل کتاب می دانند من از چی حرف می زنم .این پاراگراف را بر تنبلی و یا کوتاهی من تعبیر نکنید. قرار نیست این توجیهی باشد برای اینکه من کار روی این کتاب را که یکی از قوی ترین رمانهای قرن بیستم است اینجا رها کنم .بسیاری از جملات زیبا و پر معنایی که تا به امروز به صورت تک جمله از رومن رولان خوانده و یا شنیده اید از این کتاب انتخاب شده اند تنها کافیی است کمی با دقت این کتاب را ورق بزنید، حتی اگر قصد خواندن ندارید .
و اما من خلاصه خیلی مختصری از کتاب تا این جایی که خودم خواندم در این قسمت قرار میدهم.البته از سایت پرشین بوک :
" جلد اول: سپيده دم دوران كودكي ژان كريستف كه در يكي از شهرهاي كوچك و قديمي كرانه رودخانه راين مي گذرد. ژان كريستف در خانواده اي كه همه اهل موسيقي و هنر بودند متولد مي شود. پدربزرگش ژان ميشل نخستين معلم او در موسيقي است. مادرش لوئيزا زني ساده و دوست داشتني است. ژان در 12 سالگي پدرش را از دست مي دهد و مجبور به كار كردن مي گردد. از همان اوان درد تلخ فقر و رنج را مي چشد.
جلد دوم: بامداد دنباله زندگي ژان گريستف در دوره نوجواني در شهر زادگاهش. نخستين دوستش اوتو، نخستين عشقش مينا، باز دردها و رنج ها....
جلد سوم: نوجوان ژان كريستف در دربار دوك شهر، نوازنده مخصوص مي شود و با «سابين» بيوه جوان كه زندگي غم انگيزي دارد، آشنا مي شود. چندي بعد سابين مي ميرد.
جلد چهارم: طغيان آهنگ هاي ژان كريستف انقلابي و برخلاف سنت كهنه شهرش است، به اين دليل با مخالفت شديد روبه رو مي شود. در اين زمان كريستف به خاطر دفاع از دختري دهاتي، سربازي را مي كشد و مجبور به فرار مي شود و به پاريس مي رود. "
هنوز جلد چهارم را به پایان نرسانده ام .عامل انگیزشی مطالعه این کتاب زندگی هیجان انگیز و پرحادثه یک شخصیت نیست که وابسته به اتفاقات هیجان انگیز بیرونی باشد بیشتر یک حرکت و جریان است که در درون کریستف در مراحل مختلف زندگی اش جریان داره برای همین برقراری ارتباط و اشتیاق خواندن برای عزیزانی که کتاب را برای هیجان های سرگرم کننده مطالعه می کنند ساده نخواهد بود هر چند ارزش تلاش را دارد .
"... یکی از اشکال عشق جاوید آدمی است به خویشتن .انسان وقتی که خود را برای نیل به آرزوها و ارضای غرور خویش بیش از حد ناتوان می بیند ،اگر کودک باشد آن همه را به پدر و مادر،و اگر مردی باشد که در نبرد زندگی شکست خورده است به نوبه خود آن را به فرزندان خویش انتقال می دهد...و در این گذشت غرور آمیز به سود آنها ،خودخواهی و مهربانی با نیرو و شیرینی مست کننده ای به هم می آمیزد."صفحه 69
"هیچ دلش نمیخواست به جای کودکانی باشد که خدا به گفته مادرش، برای پاداش در میان خواب برمیگرفت و نزد خود می خواند....برعکس هنگام خواب ،در لرز و ترس بود که مبادا خدا با او همچو شوخی کند.چه قدر می بایست وحشت انگیز باشد که انسان ناگهان از بستر گرم جدا شودو از فضای خالی کشان کشان بگذرد و در برابر خدا حضور یابد..."صفحه 81
"... در صوت ها و نواها ،حتی اگر احمقی آنها را به کار گیرد، چنان نیروی زندگی ای نهفته است که قادر است توفانی در یک قلب ساده برانگیزد.
شاید هم رویاهایی که ابلهان در شنونده تلقین میکنند آزادتر و اسرار آمیز تر از آنی باشد که یک اندیشه توانا که به زور انسان را به دنبال خود می کشد در شخص بر می انگیزد؛ زیرا حرکت بی هدف و گفت و گوهای توخالی مزاحم روح در مسیر تفکرات خود نیست..."صفحه 88