کتاب اعترافات‌

بخشی از کتاب اعترافات‌

یادداشت مترجم

کتاب اعترافات، که روسو گاه از آن با عنوان خاطرات یاد می کند، همه رویدادهای زندگی او را از کودکی تا سال های پایانی عمر، با ذکر جزئیات، دربر می گیرد. اما این کتاب بیش از آنکه به نقل اعمال و افعال او در موقعیت های گوناگون زندگی اش بپردازد و شرح حوادثی باشد که از سر گذرانده است، داستان احساسات و اندیشه های اوست. روسو در این کتاب روح خود را عریان به خوانندگانش نشان می دهد، بی هیچ پرده پوشی به عیب ها و خطاهایش اعتراف می کند و می گوید که در گیرودار حوادث چه ضعف هایی داشته و چه اشتباهاتی از او سر زده که مایه شرمساری اش شده است. همچنین از عشق بی پایانش به طبیعت، که با دل و جانش درآمیخته بود، به تفصیل سخن می گوید. 
روسو اعترافات را در سال های ۱۷۶۵ تا ۱۷۷۰ نوشت و زندگی خود را از آغاز تا سال ۱۷۶۶ که جزیره سن پی یر را ترک گفت، در این کتاب صادقانه باز نمود. بنابراین، نکته مبهمی در زندگی اش وجود ندارد و تکرار رویدادهای آن در اینجا ملال انگیز خواهد بود. اما به نظر می رسد که افزودن چند سطری به گفته های او، برای آگاهی خوانندگان از آنچه در خلال سال های ۱۷۶۶ تا ۱۷۷۸ ( سال مرگ روسو ) بر او گذشت و تکمیل زندگی نامه خودنوشت او بیجا نباشد. پس از آنکه به فرمان سنای ژنو از جزیره سن پی یر رانده شد، به انگلستان رفت و در خانه ای که هیوم فیلسوف در اختیارش نهاده بود سکونت گزید. اما او که از مدت ها پیش سلامت خود را از دست داده بود و علاوه بر آن، به بیماری سوءظن نیز مبتلا شده بود در هیچ جا احساس امنیت نمی کرد. نه در انگلستان ( ۱۷۶۶ ) ، نه در نرماندی در نزد شاهزاده دوکنتی( ۱۷۶۷ ) ، و نه در لیون، مونکن و دوفینه. در هیچ جا آسوده خاطر نبود. سرانجام، در ۱۷۷۰، پس از آنکه اجازه بازگشت به پاریس را به او دادند، به آن شهر بازگشت و باقی عمر را در آنجا، در تنگدستی و تنهایی به سر برد. از آن پس، از کسانی که به دیدارش می آمدند روی پوشاند، حرفه رونویسی نت های موسیقی را از سر گرفت و به نوشتن خاطراتش، که آن را از ۱۷۶۵ آغاز کرده بود، ادامه داد. در آخرین سال های عمر، چون بهبودی نسبی در زندگی اش پدیدار شد و به آرامش بیشتری دست یافت، خاطراتش را با نوشتن خیالبافی های یک تنهاگرد کامل کرد. این کتاب حاصل گردش ها و پیاده روی های او در اطراف پاریس و نمودار عشق پرشور او به طبیعت بود. در ماه مه 

 ۱۷۷۸، یکی از ستایشگرانش به نام ژیراردن او را به قصر خود در ارمنون ویل مهمان کرد و روسو در آنجا، در دوم ژوییه، بر اثر سکته مغزی درگذشت. پیکرش نخست به خواست خود او در جزیره پپلیه، واقع در پارک ارمنون ویل به خاک سپرده شد. سپس در ۱۷۹۴ به پانتئون، که آرامگاه تنی چند از بزرگان فرانسه است، منتقل شد. 
روسو در اعترافات، عواطف و احساسات و همچنین رویدادها و ماجراهای تلخ و شیرین زندگی اش را با زبانی پرشور و حال بیان کرده و نوشته خود را به صورت آیینه تمام نمای ضمیر خویش درآورده است. این غلیان احساسات، در عصری که به پیروی از سنّت کلاسیسیسم عقل را بر احساس مقدم می داشتند و به تعبیری، سر به جای دل سخن می گفت، امری بدیع بود. آنچه روسو با زبانی تغزلی در ستایش طبیعت و نیز در توصیف سرمستی خویش از « عشقی بدون مقصود و منظور » بیان کرد در همان دوره و در دوره های بعد، تاثیری ژرف در دیگر شاعران و نویسندگان، که عرصه گسترده تری برای بیان هیجانات روحی خود طلب می کردند، بر جا نهاد و آنان را به پیروی از او واداشت. از این رو صاحب نظران روسو را آغازگر سبک رمانتیسم و پیشرو نویسندگانی چون شاتوبریان و ژرژ ساند دانسته اند. مدت ها پیش، برگردانی کم و بیش آزاد از کتاب اعترافات به زبان فارسی انتشار یافته بود اما با گذشت سالیان، و با توجه به ضرورت ترجمه و معرفی شاهکارهای ادبیات جهان، که اعترافات هم یکی از آنهاست، به پیشنهاد آقای حسین کریمی، مدیر ارجمند انتشارات نیلوفر، تصمیم به ترجمه دوباره آن گرفته شد. این برگردان بر اساس کتابی انجام شد که در سال ۲۰۰۳، با یادداشت ها و توضیحات بسیار سودمند پژوهشگر فرانسوی، آلن گروریشار، در فرانسه به چاپ رسیده است. البته چون برخی از این یادداشت ها با طول و تفصیل فراوان به جزئیاتی می پرداخت که فایده چندانی برای خوانندگان فارسی زبان نداشت پاره ای از آنها حذف و پاره ای دیگر خلاصه شد. در اینجا لازم می دانم از مترجم گرانقدر آقای سروش حبیبی که با نظر صائب خود این چاپ را برای انتشارات نیلوفر برگزیدند به سهم خود سپاسگزاری کنم. امید است که خوانندگان گرامی این اثر را، به رغم لغزش های احتمالی مترجم، بپسندند و آرزوهای نویسنده آن را، که چشم امید به داوری آیندگان دوخته بود، با ستایش از نوشته پراحساس و صادقانه او برآورند.

م. ب.

این یگانه تصویری است که از انسان وجود دارد و به احتمال تا ابد همین یک تصویر وجود خواهد داشت. تصویری که دقیقا از روی 

طبیعت کشیده شده و چهره راستین او را ترسیم کرده است. هرکه هستید، ای کسانی که تقدیر یا اعتماد من شما را حاکم بر سرنوشت این دفتر کرده است، به خاطر شوربختی هایم، به خاطر احساسات و عواطفتان، و به نام نوع بشر از شما تمنا دارم که این اثر یگانه و سودمند را از میان نبرید. اثری که می تواند در مطالعه احوال بشر، مطالعه ای که بی گمان هنوز آغاز نشده است، به عنوان نخستین معیار مقایسه به کار رود و نیز تمنا دارم تنها یادگار باارزشی را که حرمت بخش خاطره من است و نمودار اخلاق و منش من و به دست دشمنانم تحریف نشده است، از بین نبرید و سرانجام، حتی اگر شما خود یکی از این دشمنان سرسخت باشید، دیگر به جسد خاکسترشده من دشمنی مورزید و بیداد بی امان خود را تا زمانی که دیگر نه من و نه شما زنده نخواهیم بود، ادامه ندهید بلکه بتوانید دست کم یک بار شرافتمندانه در نزد خود گواهی دهید که بزرگوار و مهربان بوده اید، در جایی که می توانستید بدخواه و انتقامجو باشید: البته چنانچه بدیِ روا داشته در حق مردی که هرگز مرتکب بدی نشده و یا نخواسته است بشود، بتواند نام انتقام به خود بگیرد.

منبع: https://fidibo.com