نگاهی به تصویر سه مرد بیندازید و به پرسشی که در پی آن می‌آید پاسخ دهید.

بنا بر آنچه در اینجا چاپ شده، آیا شکل سمت راست بزرگ‌تر از شکل سمت چپ است؟

پاسخ بدیهی فوراً به ذهن می‌رسد: شکل سمت راست بزرگ‌تر است. اما اگر از خط‌کش کمک بگیرید می‌فهمید که در حقیقت این شکل‌ها دقیقاً هم‌اندازه‌اند. دریافت شما از اندازه نسبی این شکل‌ها تحت تسلط توهمی قدرتمند است؛ توهمی که به خوبی فرایند جانشینی را نشان می‌دهد.
راهرویی که این شکل‌ها در آن دیده می‌شوند به صورت ژرف‌نما کشیده شده است و به نظر به ژرفای صفحه می‌رود. سامانه ادراکی شما این تصویر را خودکارانه منظره‌ای سه‌بعدی تفسیر می‌کند، و نه چون تصویری که روی سطحی صاف چاپ شده است. در این تفسیر سه‌بعدی، شخص راست هم دورتر و هم بزرگ‌تر از شخص چپ است. برای بیشتر ما، این دریافت از اندازه سه‌بعدی گریزناپذیر است. فقط هنرمندان تجسمی و عکاسان باتجربه به مهارتی رسیده‌اند که می‌توانند طرح رسم‌شده را به شکل شیئی روی صفحه ببینند. اما برای بقیه ما، جانشینی رخ می‌دهد: دریافت سه‌بعدی حاکم تعیین می‌کند که داوری دوبعدی ما چه باشد. این توهم به دلیل دریابش سه‌بعدی رخ می‌دهد.
آنچه در این‌جا رخ داد نه بدفهمی یک پرسش، بلکه توهمی واقعی بود. شما می‌دانستید که پرسش دربارۀ اندازۀ شکل‌های تصویر بود به همان صورتی که چاپ شده‌اند. اگر از شما پرسیده بودند که اندازه شکل‌ها را تخمین بزنید، ما به تجربه می‌دانیم که پاسخ شما به سانتیمتر خواهد بود، نه متر. شما درباره پرسش دچار سردرگمی نشدید، اما تحت تأثیر پاسخ به پرسشی قرار گرفتید که از شما نپرسیده بودند: "این سه مرد چه اندازه‌اند؟" گام اساسی در این دریابش -جانشینی اندازه سه‌بعدی به جای دوبعدی- خودکارانه رخ داد. خود تصویر سرنخ‌هایی دارد که تفسیری سه‌بعدی پیش می‌نهند. این سرنخ‌ها به کار مورد نظر -داوری دربارۀ اندازه شكل‌ها- ربطی نداشتند و شما باید آنها را نادیده می‌گرفتید، اما نتوانستید. سوگیری مرتبط با این دریابش این است که چیزهایی که روی صفحه دورتر به نظر می‌آیند بزرگ‌تر نیز به نظر می‌رسند. همان‌طور که این مثال نشان می‌دهد، داوری بر پایه جانشینی ناگزیر سوگیرانه خواهد بود، آن هم از راه‌هایی که پیش‌بینی‌پذیر است. در مورد حاضر، این امر چنان در ژرفای سامانه ادراکی شما رخ می‌دهد که عملاً نمی‌توانید جلوِ آن را بگیرید.

#فکر_کردن،_بی‌درنگ_و_بادرنگ، #دانیل_کاهنمن، ترجمه #حسین_علیجانی_رنانی و #جمشید_پرویزیان، #انتشارات_ققنوس، صص ۱۴۸-۱۵۰