مزخرفات فارسی
اکبر مشتی مندلی
این یک قاعده اوایی در زبان فارسی است که گاه به جای «ک» میگوییم «گ»، مثل اشک و سرشک و لشکر. یا «ه» را «ی» میگوییم و «د» را «ت»، مثل میتی و مهتی به جای مهدی. داستان تبدیل «مشهدی» به «مشتی»، به معنای کسی که به سفر مشهد رفته، هم از همین قرار است. مگر مشتی مندلی، مخفف عامیانۀ مشهدی محمدعلی نیست؟ البته که هست. اما این را هم بهتر است بدانیم که هر مشتی مشهدی نیست، همانطور که هر گردی گردو نیست.
کلمۀ «مشتی» در خیلی از موارد ربطی به این قاعده آوایی ندارد و در همهجا صورت مخفف و تحریفشدهٔ «مشهدی» نیست. مثلاً اگر فلان دوستمان آدم مشتی است یا بستنیِ اسمال مشتی از بقیه خوشمزهتر است، هیچکدام ربطی به شهر و زیارت مشهد ندارد. «مشت» از واژههای کهن فارسی است که معنای مستقل داشته و دارد و ما همچنان از آن بهدرستی استفاده میکنیم، بیآنکه آن را از «مشهدی» جدا بدانیم و معنای دقیق آن را بدانیم.
پس مَشت یعنی چه؟
«مشت» صفت است و در گذشته در این معناها به کار میرفته: انبوه، بسیار، پر، لبریز، غلیظ، گنده. یعنی اگر یک چای غلیظ و همهچیزکامل میخوریم، یک چای مشت خوردهایم که هیچ ربطی به مشهد ندارد. یا اگر سرمان را پیش دوستمان کج میکنیم و میگوییم: «تو را خدا یک حال مشتی به ما بده»، منظورمان حالی نیست که به شهر مقدس مشهد مربوط باشد. منظورمان به تعبیر امروزیتر همان «حال اساسی» یا به تعبير بامزهتر و جوانانهاش «حال اسیدی» است! یا وقتی تعریف میکنیم که «رفتیم و یک کباب مشتی زدیم به بدن»، منظورمان این نیست که به مشهد رفتهایم و با کبابها به بدنمان ضربه زدهایم! بلکه آشکارا داریم قیافه میگیریم که رفتهایم، سیر و پُر کباب خوشمزه خوردهایم و خودمان را خفه کردهایم و حالا هم داریم دل شما را میسوزانیم!
#مزخرفات_فارسی، #رضا_شکراللهی، #ققنوس، صص ۵۹ و ۶۰