بحر در کوزه
قصه آن مرد هم که به اصرار و الحاح از تلقین موسی زبان طیور و بهایم آموخت تقریری از این معنی است که هر کس نمیخواهد تن به مصیبتی در دهد بسا که به معصیتی گرفتار میآید، و آنجا که انسان میکوشد تا مال خویش را از آفت دور دارد بسا که جان خود را معروض آفت میسازد. در قصه مثنوی هم، این مرد که زبان حیوانات را از تلقین موسی تلقی میکند یک روز از آنچه خروس خانهاش به سگ خانه میگوید در مییابد که اسب وی سقط خواهد شد، از این رو اسب را میفروشد و از این زیان میرهد. روز دیگر باز میشنود که استرش خواهد مرد، آن را هم عرضه بیع میکند و زیان تلف شدنش را به گردن دیگر کس میاندازد. بار دیگر خروس میگوید این بار غلام خواجه خواهد مرد، و مرد با فروش او باز مال خود را از زیان میرهاند. بالاخره خروس به سگ میگوید که این خواجه مال خود را از زیان رهانید اما خون خویش به باد داد، چرا که یک زیانش مایۀ دفع زیانهای دیگر میشد و او چون از هر زیانی جست این بار قضای حق جان او را به زیان خواهد برد. مرد که سخت به بیم میافتد نزد موسی میآید و از وی در میخواهد تا در دفع این قضا دعا کند و موسی که از سرّ حالش خبر دارد میگوید این بار برو و خویشتن را بفروش تا از زیان رهایی یابی. با تضرع و الحاح مرد، موسی دعا میکند تا وی این بار ایمان خویش را از زیان نجات دهد، از آنکه مرگ او را هیچ دعایی نمیتواند دفع کند. در عین حال قصۀ او نشان میدهد که هر دلی قابل اسرار نیست.
#بحر_در_کوزه، #زرینکوب،_عبدالحسین، #انتشارات_علمی، صص ۶۹ و ۷۰