در روایت مولانا، وقتی جمعی از کافران نزد رسول آمدند چون وقت شام به مسجد رسیدند به اشارت رسول هر کس از صحابه یک تن از آنها را به خانه خویش برد اما از آن جمله یک تن که سخت زفت و سطبر بود مثل دُرد که در جام می‌ماند در مسجد باقی ماند و خود پیغمبر او را به خانه برد. این بوقحط عوج بن غز -نام مصنوعی جالبی که مولانا به وی می‌دهد و تمام حرص و پرخوری و یغماگری و زفتی و سطبری او را در یک تعبیر طنزآمیز خویش خلاصه می‌کند- آن شب در خانه پیغمبر تمام شیر هفت بز را با غذاهایی که بهره هجده تن می‌شد به تنهایی بلعید و چون هر چه در خانه بود خورد کنیزک خانه از خشم و ناخرسندی به هنگام خفتن در را از بیرون سو بر وی بست و رفت. نزدیک صبح چون از پرخوری وی را درد شکم خاست و بر رغم تقاضای مزاج در را بسته یافت دوباره در بستر خفت اما در خواب بستر را بیالود و صبحگاهان که پیغمبر آن در بسته را بگشاد اعرابی از خجلت و رسوایی باعجله و بی‌خبر از خانۀ رسول بیرون شد و بگریخت. فضولی از اهل خانه جامه خوابی را که وی به پلیدی آلوده بود نزد رسول آورد که این پلیدی مهمان تو کرد. رسول خدا آفتابه خواست و با دست خویش آن جامۀ خواب را شستن گرفت، هر قدر اهل خانه درخواستند تا آن کار را بدانها محوّل دارد نپذیرفت، از آنکه در این حکمت و سرّی پنهانی بود و رسول خود از ماجرای شب گذشته مهمان هم خبر داشت و نخواست آن را از پیش آشکار کند.
باری کافرک که از خانۀ رسول با خجلت و عجله بیرون دوید هيكل تعويذی را که یادگار داشت و همواره به خود می‌آویخت در آنجا فراموش کرده بود. از حرص و علاقه‌یی که بدان داشت به جستجوی آن به خانه پیامبر آمد و چون او را به شستن آن حدث مشغول یافت چنان دچار تشویر و خجلت گشت که هیکلش از یاد رفت، دیوانه‌وار گریبان خویش را چاک زد و به پای رسول افتاد و با پوزش و خواهش از وی درخواست تا کلمۀ ایمان را بر وی عرضه کند. چون اسلام آورد پیغمبر از او خواست تا یک شب دیگر هم مهمان وی باشد، اما در این دومین شب اعرابی فقط شیر یک بز نیمه خورد و بست لب و هر قدر صاحبخانه اصرار کرد دیگر چیزی نخورد، از آنکه سیر بود و با این واقعه همۀ اهل خانه دریافتند که با قبول اسلام مرد از آن حرص خویش نیز برست و آن گدا چشمی کفر از وی برفت.
بدین گونه لطف خلق پیغمبر، همچون معجزه‌یی تمام عیار، ظلمت کفر این عرب را با تمام حرص و خشونت سیری‌ناپذیر که در آن بود تبدیل به نور ایمان کرد و جان او را با زهد و توکل و قناعت و رضا که لازمۀ ایمان واقعی است پیوند داد. در واقع قسمت عمده احوال و اقوالی هم که از رسول نقل است و خوارق و معجزات او را نیز شامل می‌شود این جنبۀ اخلاقی والا را که وجود وی رمز کمال آن است نیز نشان می‌دهد.

#بحر_در_کوزه، #زرین‌کوب،_عبدالحسین، #انتشارات_علمی، صص ۱۰۵ و ۱۰۶