نشان از بینشانها
حضرت ابی عبدالله (ص) هنگامی که اراده فرمود بسوی کربلا برود، به زیارت مزار مادر بزرگوارش رفت و عرضه داشت: سلام بر تو ای مادر! من به سفری میروم که دیگر بازگشتی از آن سفر نیست. آنگاه حضرت این ندا را شنید: سلام بر تو ای غریب مادر! ای مظلوم مادر! ای شهید مادر! و غریب آنکه خود مادر ابتدا به سلام کند. شب یازدهم محرم که مادر و پدر و جد و برادر به کربلا آمدند، همگی به حضرت سیدالشهداء (ع) سلام کردند، و حضرت در جواب آنان فرمود: «السلام علیک یا جداه، السلام علیک یا اباه، السلام علیک یا امّاه، السلام علیک یا اخاه، علیکم منّی السلام»، و آنگاه عرض کرد: «یا جدّاه قتلوا والله رجالنا، يا جدّاه نهبوا و الله رحالنا، سبّوا و الله نسائنا، ذبحوا و الله اطفالنا» ای جد بزرگوار، قسم به خدا که مردان ما را کشتند و اموال ما را به غارت بردند و زنان ما را اسیر کردند، و نه بر کبير ما رحم کردند و نه بر صغير ما. اما آن بزرگوار درباره خودش چیزی نفرمود و فقط گله اصحاب و اهل بیت را بیان فرمود. و شاید هم در بیان حال خود این کلمه را فرموده باشد که به آن قوم گفتم: جگرم از تشنگی کباب است، و آنان به عوض دادن آب، یکی شمشیر آبدار بر من میزد و دیگر نیزه به سویم پرتاب میکرد، و آن یکی میگفت: ای حسین پدرت ساقی کوثر است اکنون سیراب خواهی شد، دیگری میگفت: آب نیاشامی مگر از حمیم. حضرت فاطمه (ع) عرض نمود: ای پدر بزرگوار آیا اذن میدهی که صورت خود را از خون فرزندم رنگین کنم؟ حضرت فرمودند: آری! من نیز ریش خود را از خون او رنگین خواهم کرد.
#نشان_از_بینشانها، #علی_مقدادی_اصفهانی، #انتشارات_جمهوری، صص ۵۱۷ و ۵۱۸