دفتر بزرگ
#دفتر_بزرگ، #آگوتا_کریستوف، ترجمهی #اصغر_نوری، نشر #مروارید
داستان روانی است و البته پر از اتفاقات تلخ. تلخیهای جنگ در داستان روايت شده است، بعضی قسمتهای داستان خیلی ساده و سطحی بود و بخشهای عمیقی هم داشت. امتیاز: ۳ از ۱۰.
(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))
داستان دفتر بزرگ را دو پسربچه با هم روایت میکنند، این دو پسربچه را مادرشان که مدتهاست با مادرش قطع رابطه کرده نزد مادرش میآورد و به این دلیل که در شرایط جنگی امکان نگهداری از بچهها را در شهر بزرگ ندارد آنها را به او میسپارد. دو پسربچه در شرایط سخت جنگ برای مقاوم بودن تمرین میکنند. این دو پسربچه به روستایی لب مرز سفر کردهاند که مردم آنجا مادربزرگشان را جادوگر مینامند. آنها در شهر از حمام، آرایشگاه و رختخواب تمیز برخوردار بودهاند درحالیکه در شرایط جدید همراه زنی کثیف باید زندهگی کنند که همیشه لباسهایی به رنگ خاکستری میپوشد و بوی نامطبوع میدهد. شرایط دشوار و پیچیدهی زندهگی این دو پسر بچه که باید به دور از مادر و پدرشان زندهگی کنند بازتابی از تاثیر جنگ است که باعث میشود حتی کودکان هم دارای روح و جسمی پولادین، عاری از هرگونه نشاط، محبت و عشق شوند. مادر پسرها که بعد از ناپدید شدن پدر بچهها با افسری ازدواج کرده و از او نوزادی دارد به دنبال بچهها میآید ولی آنها با او نمیروند و در این گیرودار مادر و نوزاد در آغوشش با خمپارهای کشته میشوند. بعد از مدتی پدر بچهها که اسیر بوده دنبال بچهها میآید و وقتی متوجه میشود که همسرش از مرد دیگری بچهدار شده و کشته شده برای مدتی میرود و وقتی بازمیگردد قصد فرار از کشور دارد و از بچهها کمک میخواهد ولی بچهها به صورتی او را پیشمرگ خود میکنند که یکیشان به آنسوی مرز فرار کند و برای اولین بار از هم جدا میشوند و یکی اینسوی مرز میماند و یکی میرود.