قلب نارنجی فرشته - مرتضی برزگر - نشر چشمه - عکس: bekhoonesh.com

قلب نارنجی فرشته - مرتضی برزگر - نشر چشمه - عکس: bekhoonesh.com

 

فرض کنید شما یک نویسنده هستید و می‌خواهید داستان پسری را که خاطرخواه دختری شده و همه بو برده‌اند ولی ناگهان پسر غیبش می‌زند و بعد از ۲۰ سال بی‌خبری، جنازه‌اش را پیدا می‌کنند بنویسید. چطور این داستان را تعریف می‌کنید؟ اگر مرتضی برزگر باشد، داستان را از زبان جنازه‌ی پسر برایتان تعریف می‌کند: «امروز صبح که جنازه‌ام را درآوردند و لای کفن نو پیچیدند، خیال کردم همه‌چیز تمام شده. خودم را آماده کردم برای قبر و مراسم بعدش.»

یا اگر به شما بگویند داستانی درباره‌ی مردی که در کشاکش انقلاب، عاشق زنی مبارز شده اما خالکوبی‌ای روی دست مرد (در طرفداری از شاه) مانع وصلتشان شده، چه؟ اگر مرتضی برزگر باشد، دست مرد را می‌برد توی تنور نانوایی تا خالکوبی‌اش بسوزد یا با ساطور دست‌ش را قطع می‌کند: «گفت دستت رو که قطع کردم می‌ریزم تو چرخ گوشت، می‌دمش به گربه‌ها، چهار روز دیگه نتونی طلبکار شی. گفتم هرجور صلاحه.»

اگر بگویند داستانی بگویید درباره‌ی فرشته‌ای که به آنتن بالایی برج میلاد گیر کرده چه؟ چقدر احتمال دارد که مثل مرتضی برزگر از زبان راننده تاکسی‌ای که خودش آن روز شاهد ماجرا بوده برای یک توریستِ تازه به ایران آمده تعریف کنید؟ «چشمم افتاد به برج میلاد. حس کردم یک چیز خیلی بزرگی چسبیده به گنبدش. از ماشین پیاده شدم و چندقدمی رفتم جلوتر.»

در مورد ۱۷۵ شهید غواصی که با دستان بسته و زنده زنده خاک شدند هم احتمالا مثل مرتضی برزگر نیستید که داستان را از زبان باقی‌مانده‌ی جسد یکی از غواص‌ها که پیدا شده و در معرض دید عمومی قرار گرفته تعریف کنید: «چشم‌هایم را که باز می‌کنم خودم را توی یک محفظه‌ی شیشه‌ای می‌بینم. گه‌گاهی آدم‌ها خم می‌شوند روی شیشه و با انگشت چیزی را نشان می‌دهند. چیزی را روی صورتم، گلویم و دست‌هایم.»

احتمالا در مورد ماجرای خیانت همسران هم چون ماجرایی کلیشه‌ای است، داستان‌تان چیز دندان‌گیری نشود. اما اگر مرتضی برزگر باشد سه داستان از همین موضوع می‌سازد که فقط باید بروید و بخوانید.

تقریبا همه معتقدند که ۱۰ داستانی که در قلب نارنجی فرشته آمده «تکان‌دهنده» هستند. تکان‌دهنده از این لحاظ که اولا در بیشترشان داستان به نظر آشناست ولی ندیده‌اید کسی آن را این‌طور تعریف کند و دوما نویسنده وقتی با توصیفات‌ش شما را محو خودش می‌کند ناگهان پایانی غیرمنتظره را چنان بر شما می‌کوبد که نتوانید به راحتی فراموشش کنید.

منبع: https://virgool.io