آورده‌اند که زاغی و گرگی و شگالی در خدمت شیری بودند. اشتری به طلب چراخور در بیشه آمد و گفت: "مرا باید که در این بیشه جای دهید و میان خود بپذیرید و خانه نیکو دهید که من قهرمان کول‌۱سازی هستم و روزی سه نوبت در باشگاه وزنه می‌زنم و نوشابه انرژی‌زا می‌خورم و پرورش‌اندام کار می‌کنم و کس نداشته چنین یال و کوپالی که من دارم." زاغ و گرگ و شگال دم فروبستند و او را در میان خود جا دادند.
روزی شیر در طلب شکاری می‌گشت، پیلی با او دچار۲ شد و میانشان جنگی عظیم درگرفت و از هر دو طرف کش و واکش شد، تا شیر مجروح و نالان بازآمد و روزها از شکار باز بماند. حیوانات خواستند که چاره‌ای بر کار او اندیشند و خوش‌خدمتی به‌جاآرند. زاغ یاران را گفت: "حال، فرصتی نکوست تا اشتر را از میان برداریم که دیگر یال و کوپال و قدرت و هیکل خود به رخ ما نکشد." پس، نزد اشتر رفتند و ذکر شیر و رنجی که او را رسیده بود، به اشتر بازگفتند و گفتند که ما در سایه دولت و حشمت شیر در این مُلک به خرمی روزگار گذرانده‌ایم. امروز که او را این رنج افتاده، شایسته است به نزد او رویم و به رسم مروّت و بندگی، جان خود بر او عرضه کنیم. و هر کس که جان خود عرضه۳ کند، دیگری آن را دفع کند و عذری نهد و گوید ملک از گوشت من خورد. تا بدین ترتیب، به جان کس آسیبی نرسد و محبت خویش نیز به شیر معلوم گردانیم. اشتر پذیرفت و جملگی پیش شیر رفتند. پس از شکر و ثنا به جان شیر، زاغ گفت: "راحت ما به صحت۴ ذات ملوک است و برای من مایه مسرت است که شیر از گوشت من رمقی حاصل کند." دیگران گفتند: "در خوردن تو چه فایده و از گوشت تو چه سیری حاصل شود که چون پای و پر و بال تو جدا شود، گوشت چندانی باقی نماند و این شایسته مَلک نیست." شگال هم به همین شیوه، گوشت خود عرضه داشت. دیگران گفتند: "گوشت تو شایسته مَلک نیست که بویناک و بدطعم است. و شیرین‌مزه نیست." گرگ هم بدین منوال سخن بگفت. گفتند که گوشت تو نیز زهر هلاهل۵ است و حنّاق۶ آرد و خواب شب را پر کابوس کند.
اشتر نیز به شیوه آنان پیش رفت و گوشت خود بر شیر عرضه کرد. پس همگی یک صدا گفتند: "راست می‌گوید، که او اهل بدن‌سازی است و همه بدنش گوشت پر عضله تازه و پرخون است و از خوردن آن منفعت زیاد حاصل آید." شیر چون این سخن بشنید، در دَم بر اشتر افتاد و او را پاره پاره کرد.

۱- شانه، دوش
۲- برخورد ناگهانی
۳- پیشکش
۴- تندرستی
۵- زهری که هیچ درمانی ندارد.
۶- آنچه باعث گرفتگی گلو و خفگی شود.


#گلشاد_و_گلنوش_(کلیله_و_دمنه_خندان)، #گیتی_صفرزاده، #مدرسه، صص ۱۵ و ۱۶