قصههای امیرعلی ۳
یکی از وظایف مهم پدرومادرها انتخاب نام نیک برای فرزندانشان است. بدیهی است غیر از مفهوم پسندیده و خاطره خوش احتمالی که آن اسم به یاد آدم میآورد باید با ظاهر و باطن صاحب آن نام تناسب داشته باشد؛ پس با توجه به اینکه عموماً زمان نامگذاری، بدو تولد نوزادی است که آیندهای قابل پیشبینی ندارد عرض میشود انتخاب برخی اسامی، ریسک بالایی خواهد داشت؛ مثل زلفعلی، رعنا، رستم، زیبا و امثالهم! بدین ترتیب توصیه میشود والدین عزیز که علاقهمندند دلبندانشان چنین نامهای خطرناکی داشته باشند، عجالتاً یک اسم معمولی روی بچه هایشان بگذارند و بعد از تجلّی مفهوم، اجابت توقع و حصول شرایط، تغییرش دهند یا اینکه اصلاً یک پرده پایینتر بگیرند تا گند قضیه درنیاید و بعدها فرزندانشان مضحکه اذهان بیمار نشوند؛ مثلاً سهراب را به جای رستم انتخاب کنند یا مانند آن.
شنیدهام میان اقوام و قبایل بشر، سرخپوستها به بهترین شکل ممکن، قال قضیه را کندهاند و برمبنای ماجراها یا پلانهای ماندگار تولد فرزندشان آنها را نامگذاری میکنند؛ مانند غروب آفتاب، مادیان خسته، ریل راهآهن و غیره.
راستش در این فکرم که اگر چنین رسمی اینجا هم برپا میشد احتمالاً نام مردم سرزمینم چنین میبود: آقا بوق نزن اینجا زایشگاست، آخه چرا دو قلوی ۱، آخه چرا دو قلویِ ۲، ترافیک چراغِ جهان کودک، و غیره!
#قصههای_امیرعلی_۳، #امیرعلی_نبویان، #نقشونگار، صص ۵۱ و ۵۲