آینه در جوابِ من باز سکوت می‌کند


این شَفق است یا فلق؟ مغرب‌و مشرقم بگو
من به کجا رسیده‌ام؟ جانِ دقایقم بگو

آینه در جوابِ من باز سکوت می‌کند
باز مرا چه می‌شود؟ ای تو حقایقم بگو

جان همه شوق گشته‌ام طعنه‌ی ناشنیده را
در همه حال خوبِ من با تو موافقم بگو

پاک کن از حافظه‌ات شورِ غزل‌هایِ مرا
شاعرِ مُرده‌ام بخوان گورِ علایقم بگو

-با منِ کوروکَر ولی واژه به تصویر مَکش

منظره‌هایِ عقل را با منِ سابقم بگو

من که هر آنچه داشتم اولِ ره گذاشتم
حال برایِ چون تویی اگر که لایقم بگو

یا به زوال می‌روم یا به کمال می‌رسم
یک‌سره کن کارِ مرا بگو که عاشقم بگو



#گاهی_دلم_برای_خودم_تنگ_می‌شود، #محمد_علی_بهمنی، نشر #نشر_دارینوش، صص ۱۳۲ و ۱۳۳