#پیاده، #بلقیس_سلیمانی، #نشر_چشمه

انتظار خیلی بیش‌تری از بلقیس سلیمانی داشتم؛ داستان نسبتا خوب شروع شد ولی هر چه به آخر نزدیک‌تر شد شوقم برای خواندن کتاب کم‌تر شد. زبان کتاب در چند جا به زبانی سطح پایین و گاهی غلط تبدیل می‌شد، مثلا به نظرم استفاده از اصطلاح به اشتباه تغییرشکل‌یافته‌ی "گول مالیدن سر کسی" در متن کتاب خیلی عجیب بود. در کتاب همه‌ی مردها مشکل دارند. امتیاز: ۲ از ۱۰.

(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))

داستان در سال‌های جنگ میان ایران و عراق می‌گذرد، انیس یک زن گورانی است (همان ولایت همیشه‌گی داستان‌های سلیمانی) که با کرامت مردی با گذشته‌ای مبهم ازدواج کرده و به تهران آمده است. کرامت در تهران دانش‌گاه می‌رود اما رفتار و کردارش عجیب است؛ بددل است و اجازه‌ی خروج از خانه به انیس نمی‌دهد. روزی کرامت مردی به اسم هوشنگ را به خانه می‌آورد و می‌گوید قرار است مدتی مهمان آن‌ها باشد اما ماندن هوشنگ طولانی می‌شود و با رفتاری که کرامت دارد عرصه بر انیس تنگ می‌شود چون روزها که کرامت به دانش‌گاه می‌رود، انیس را در یکی از اتاق‌های خانه زندانی می‌کند. انیس کم‌کم حس می‌کند حضور هوشنگ در خانه‌ی آن‌ها مشکوک به نظر می‌رسد. «غلط نکنم یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ی این آقاهوشنگ هست. از روزی که اومده از در بیرون نرفته. دم‌به‌دقیقه هم مثل زن‌ها با هم پچ‌پچ می‌کنن. اخلاق کرامتم که پاک گه‌مرغی شده. خودِ بدبختش هم سردرگمه. یا داره کتاب می‌خونه، یا رادیو گوش می‌کنه، یا زل زده به دیوار. این قصه سر دراز داره. خدا رحم کنه...» بالاخره اتفاقی که نباید بیفتد می‌افتد، کرامت دست‌گیر می‌شود و انیس با بچه‌ای درون شکم تنها می‌ماند و گرفتار مسایل و مشکلات زیاد و قربانی مناسبات سیاسی و اجتماعی زمان خود می‌شود. کرامت به انیس تهمت می‌زند که بچه‌اش از هوشنگ است، انیس که به گوران رفته بوده به خاطر این تهمت در گوران هم امنیت ندارد و به تهران برمی‌گردد. بعد از کلی مشکلات هوشنگ که او هم زندان بوده و تازه آزاد شده از انیس خواست‌گاری می‌کند و با هم ازدواج می‌کنند و علاوه بر کامران که بچه‌‌ی کرامت بوده صاحب پسری به نام روزبه می‌شوند. اتفاقات داستان و بدبختی‌ها و مشکلات انیس ادامه دارد تا آن‌جا که برادر کوچک‌تر انیس، اسفندیار، که انیس حکم مادر برایش داشته و همیشه انیس به یادش بود و از او به خوبی یاد می‌کرد و آرزو داشته که بعد از هوشنگ او به تهران بیاید و به دانش‌گاه برود و با انیس زنده‌گی کند به خاطر حرف‌هایی که پشت‌سر انیس شنیده به در خانه‌ی انیس می‌آید و با چاقو او را می‌کشد.