راز فال ورق
«میدانی مادربزرگ یک روز به من چه گفت؟ گفت در انجیل خوانده است که خداوند در عرش اعلی نشسته و میخندد، چون مردم به او اعتقاد ندارند.»
پرسیدم، «چرا؟» سؤال کردن همیشه آسانتر از پاسخ دادن است.
گفت، «بسیار خوب، اگر خدایی ما را آفریده باشد، پس باید ما را چیزی مصنوعی بداند. ما حرف میزنیم، بحث میکنیم، میجنگیم، یکدیگر را ترک میکنیم و میمیریم. میبینی؟ ما چنان هوشمندیم که بمبهای اتمی میسازیم و موشک به ماه میفرستیم. امّا هیچ یک نمیپرسیم از کجا میآییم. ما فقط در اینجا هستیم، و هر یک در مکانی جاگیری کردهایم.»
«و به همین دلیل است که خداوند به ما میخندد؟»
«دقیقاً! اگر ما یک آدم مصنوعی درست کنیم، و این آدم مصنوعی شروع به صحبت کردن درباره بازار بورس یا مسابقه اسبدوانی کند، بدون آنکه سادهترین و مهمترین سؤال را مطرح کند، یعنی اینکه چگونه همه چیز به وجود آمده است، در این صورت حسابی خواهیم خندید، این طور نیست؟»
#راز_فال_ورق، #یوستین_گوردر، ترجمه #عباس_مخبر، نشر #نشر_مرکز، صص ۲۱ و ۲۲