بی دل هوا
کتاب روایت گیرایی دارد ولی داستان خیلی ساده است و گرهی خاصی هم ندارد. داستان کتاب دارای سه بخش است که بخش اول و سوم از دید مرضیه روایت شده و قسمت دوم از دید شهناز (دوست مرضیه).
(خطر لو رفتن داستان (اسپویل))
با شروع جنگ مرضیه و بچههایش به همراه برادرش حمید و زن و بچهاش مجبور میشوند که به شیراز مهاجرت کنند. شوهر مرضیه در ماموریت است. در شیراز مرضیه دوستش (شهناز) را پیدا میکند و به همراه شهناز و پسرش خانهای اجاره میکنند. مرضیه بعدا متوجه میشود حامله است و علاوه بر دختر و پسری که دارد یک پسر دیگر هم به دنیا میآورد. شوهر مرضیه در جنگ اسیر میشود و شوهر شهناز شهید. مرضیه و شهناز دچار اختلافی میشوند که باعث میشود بعد از 25 سال دوستی از هم جدا شوند. پسر مرضیه که دبیرستانیست برای مدت کوتاهی به جبهه میرود و آنجا دچار سوختهگی میشود و دوباره به شیراز برمیگردد. جنگ تمام میشود و شوهر مرضیه به ایران برمیگردد.







