تحلیل کتاب نان و شراب/ دکتر سرگلزایی
نوشته شده به دست مهدی گودرزی
برداشت من از کتاب این بود که کار حزبی و تعصب به فعالیتهای حزبی، بدون نگرش، پشیمانی به دنبال دارد. شاید مسئله فقط نگرش نبود، میگفت این کار مقدمات و زیرساخت هایی لازم دارد و یکی از اون زیر ساخت ها این است که آدم ها به این حداقلهای رشد اخلاقی و معنوی برسند و سطح نیازهایشان از نیاز به مثلاً دیده شدن فراتر برود. وقتی که در ابتدای کتاب، زمانی که صورتش را خراب کرده که چهره خودش را پیر نشان میدهد، او میگوید اگر جوان های ایتالیا به این نقطه برسند که به جای این که عمل زیبایی بکنند که جنس مخالف را بهتر جذب کنند، حاضر بکشند چهره خود را برای فعالیتهای مخفیانه تغییر بدهند، آن وقت است که ما یک قدمی برداشتیم. این داستان نشان میدهد که آدمها باید از یک نیاز هایی گذشته باشند، مثلا آدمی که فعالیت گروهی یا حزبی می کند، ولی هنوز نیاز شماره یکشون این است که توسط جنس مخالف دیده شود و برای اینکه مورد توجه قرار بگیرد، کلی بازی در میآورد، مثلاً چند نفر یک حزبی دارند میخواهند روزنامهای منتشر کنند که نشان بدهند تعدادشان زیاد است، یعنی می گوید این آدمها باید به این نقطه برسند که در شرایطی که در اقلیت هستند و کُمیت آنها پایین است، بدون اینکه از تنها بودن بترسند و بدون اینکه اعلام کنند که ما خیلی خیلی زیاد هستیم کار خود را انجام بدهند.



